تبليغاتX
ستاد شانزده آذر

ستاد شانزده آذر

پیش بسوی شانزده آذر86

خاوران در محاصره ی سرکوبگران

سایت سلام دموکرات: صبح زود عازم خاوران شدیم. به محض ورود به جاده ی خراسان (خاوران) متوجه استقرار گُله به گُله ی نیروها و ماشین های پلیس شدیم. جلوتر گاردهای ضد شورش نیز در میان شان نمایان شد و باز هم نزدیک تر ، لباس شخصی ها هم ظاهر گشتند.

به میدان گل که رسیدیم، برای خرید گُل پیاده شدیم. در آنجا عده ی زیادی که بعضاً چهره های آشنایی داشتند، مشغول خرید بودند. از فروشندگان پرسیدیم که چقدر فروش داشته اند و جواب دادند: "خیلی زیاد. حتی یکدسته صد، صد و پنجاه نفری هم آمدند و گُل خریدند". از پاسخ آنان مطمئن شدیم که مراسم برقرار است و با شادی و بدون اعتنا به به نیروهای امنیتی و گارد شورش و لباس شخصی هایی که هر چه جلوتر می رفتیم بیشتر و متراکم تر می شدند، عازم گلزار گشتیم. اما هنگامیکه از سمت راست بزرگراه از جلوی جاده ورودی گلزار گذشتیم، شادی مان به یأس تبدیل شد. شاید یکصد نفر لباس شخصی و لباس نظامی و گارد ضد شورشی جاده خاکی ورودی به خیابان گلزار را با مخروطی ها و نرده بسته بودند. چشم های ایشان، که اینک در هر قدم ایستاده بودند، تا توی ماشین ها را نیز به دنبال بهانه ای برای دستور به توقف و آزار کسانی که قصد شرکت در مراسم را داشتند، می کاوید. می دانستیم که اگر حرکتی بکنیم و موبایل هایمان را برای عکس برداری بالا بیاوریم، متوقف مان خواهند کرد و اگر خودمان را بازداشت نمی کردند، حتماً تلفن های مان را می گرفتند.

دور که زدیم، تا به نزدیکیِ جاده یِ خاکی ورودیِ گلزار، موتور سواری به دنبالمان افتاد. سربازان وظیفه مستقر در آنجا، پنهانی از چشم افسران به ما اشاره می کردند که به راهمان ادامه دهیم و توقف نکنیم. به جاده که رسیدیم، دیدیم که بر خلاف دوران های گذشته که از ورود ماشین ها جلوگیری می کردند، راهی بود که پیاده می توانستیم تا درب ورودی گلزار بالا برویم، این بار کاملاً مسدود بود و پیادگان را نیز وادار به بازگشت می کردند. در چنین مواقعی، یکی دو راه فرعی و خاکی بود که می توانستیم پنهان از چشم نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها خود را به نزدیک مزار برسانیم، اما این بار، در آنجا نیز گروه های گشتی را مستقر کرده بودند تا هیچکس نتواند خط محاصره ی گلزار شهدا را بشکند. در دل به دختر عمویم آفرین گفتم که جنازه ی خاک شده اش نیز چنین هراسی را به دل سرکوبگران انداخته است.

وقتیکه به آخرین راهی که امید بسته بودیم رسیدیم، ماشین دیگری را دیدیم که سرپائینی می آمد و به ما اشاره می کرد که تلاشمان بیهوده است و "بازگردید". اما دل پر امید را نمی توان با اشاره مهار کرد. پس باز هم راه رفته را رفتیم. اینک برای نیروهای انتظامی و امنیتی مسجّل شده بود که به چه منظور آنجا آمده ایم. دستور "ایست" دادند و جلو آمده و بدون سوأل و جوابی کارت های شناسایی مان را گرفتند و گفتند: "تشریف ببرید میدان سپاه، پلیس امنیتی" .

در راه بازگشت به این نتیجه رسیدیم که رفتن به پلیس امنیتیِ میدان سپاه، بازداشت چند ساعته را در پی خواهد داشت تا مطمئن شوند که دیگر به گلزار باز نمی گردیم. پس رفتن مان سودی نداشت. از پشت شیشه های ماشین و نگاه به ارکیده های سرخ و دلی آکنده از درد، بیستمین سال شهادت شان را پاس داشتیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

گزارشی از اوضاع اسفناک زندانیان در زندان اوین

کمیته گزارشگران حقوق بشر

گزارشات متعدد از وضعیت زندان ها و زندانیان حاکی از آن است که از گذشته تا به امروز محیط، شرایط نگهداری و حفاظت از افراد در بند، روندی رو به زوال را طی کرده است و روز به روز بر فشارها بر زندانیان فزونی یافته و اوضاع نامطلوبی را برای آنان رقم زده است تا آنجایی که توصیف نهادهای حقوق بشری، نه زندگی و نه مرگ را میتوان بر چنین شرایطی نام نهاد.

بر همین اساس کمیته گزارشگران حقوق بشر طی اطلاعیه ای در این باره توضیحاتی را ارائه کرده است که به شرح زیر می باشد:

کسانی که زندانی هستند، حق اساسی خود جهت بهره مندی از سلامتی مطلوب اعم از جسمانی و یا روانی را از دست نمی دهند و همچنان سزاوار مراقبت های پزشکی هستند. در کنار این حقوق اساسی، زندانیان به سبب وضعیت خود، از محافظت های افزون تری برخوردارند. هنگامی که یک دولت افراد را از آزادی شان محروم می کند، مسئولیت مراقبت از سلامتی آنان را عهده دار می شود.

گاهی اوقات کشورها مشکلات زیادی در زمینه تدارک مراقبت های بهداشتی برای عموم مردم را تجربه می کنند( همانند شرایط کنونی ایران) حتی در چنین شرایطی نیز زندانیان مجاز به استفاده از بهترین تمهیدات و مراقبت های بهداشتی رایگان هستند. کمیته اروپایی “پیش گیری از شکنجه” اظهار داشته است، که حتی مشکلات حاد اقتصادی، دولت را از مسئولیت های خود در خصوص تدارک ضرورت های زندگی برای افرادی که از آزادی محروم شان کرده است، معاف نمی کند.

درپی تحریم های بین المللی حکومت ایران و کمبود دارو در کشور، زندانیان نیز در زندان ها با کمبود امکانات درمانی و دارویی مواجه شده اند. به گفته ی زندانیان در زندان اوین، داروهای مورد مصرف زندانیان بسیار کمیاب شده و پزشکان زندان نیز به ندرت برای زندانیان دارو تجویز می کنند.

زندانیان در زندان اوین می گویند که شرایط آنان هر روز سخت تر از گذشته می شود و آنان به عنوان نخستین قربانیان اثرات تحریم در جامعه ایران، شرایط سختی را تجربه می کنند.

یکی از زندانیان می گوید: “در زندان هر ۱۵ روز یکبار حق مراجعه به پزشک را داریم و در طی این مدت از هرگونه رسیدگی پزشکی محروم هستیم”. او ادامه می دهد: “در حالی که وضعیت دارویی در زندان بسیار اسفبار است و داروهای موردنیاز به ندرت در اختیار زندانی می گیرد، برخی از زندانیان از این شرایط استفاده کرده و اقدام به فروش دارو به قیمت گزاف در بین زندانیان می نمایند”.

این زندانیان اغلب در هنگام مراجعه به پزشک، داروهایی را که دریافت می کنند در دهان خود پنهان کرده و پس از خروج از درمانگاه، قرص های آلوده را از دهان خارج و پس از شستن، اقدام به فروش آنان در بند می نمایند که این مساله موجب شیوع بیماریهای بسیاری در زندان شده است.

تعداد زیاد زندانیان نگهداری شده در سالن ها، موجب آن شده است که زندانیان از شرایط حداقلی، که بهرمنده بودن از فضای مناسب برای زندگی است، برخوردار نباشند.

در اندرزگاه ۸ زندان اوین، زندانیان دراتاق های ۲۰ متری نگهداری می شوند که در هر اتاق حدود ۴۵ زندانی به سر می برند که سطح تعلق یافته به هر زندانی کمتر از ۰.۵ متر است و از آنجا که تعداد تخت های موجود درهر اتاق محدود است، اکثر زندانیان به ناچار، کف خواب می شوند. درحالی که مطابق آییِن نامه حقوق شهروندی، حداقل فضای اختصاص داده شده به هر زندانی، می بایست ۱ متر مربع باشد.

همچنین زمزمه ی اعتراض زندانیان نسبت به شرایط غذایی زندان، هر لحظه بیشتر شنیده می شود. این اعتراضات که از حدود ۱ سال گذشته شروع شده بود، هم اکنون به اوج خود رسیده است. زندانیان می گویند که غذای زندان غیرقابل استفاده است و از کوچکترین مواد پروتئینی و ویتامینی برخوردار نیست. همچنین می گویند که از یکسال گذشته تاکنون، ” گوشت” به طور کامل از چرخه غذایی زندان حذف شده است و به جای آن از سویا استفاده می شود. علاوه بر کیفیت پایین غذا، کمیت آن نیز مورد انتقاد است.

یک زندانی می گوید: “یکی از شب ها پس از توزیع غذای زندان، آن را نزد رئیس اندرزگاه برده است و از او پرسیده، آیا خودش با این مقدار غذا سیر خواهد شد؟”

در این میان زندانیانی که از شرایط مالی نامناسبی برخوردارند، می بایست غذای نامطلوب زندان را تحمل نمایند.

همچنین به علت عدم رعایت اصل تفکیک جرایم، زندانیان شرایط سخت تری را تحمل می کنند.

گفتنی است در زندان اوین هیچ گونه تفکیکی میان زندانیان مواد مخدر و سایرین وجود ندارد و حتی زندانیان سیاسی نیز در بند زندانیان مواد مخدر نگهداری می شوند. در چنین شرایطی، زندانیان می بایست همیشه شرایط طاقت فرسای بند را که به سبب مصرف مواد مخدر از سوی اکثریت زندانیان ایجاد می شود را تحمل نمایند.

گفته می شود با وجود سکوت مسئولان سازمان زندان ها در مورد شیوع وبا در زندان، چندین مورد از این بیماری در زندان اوین مشاهده شده است. حال آنکه مسئولان به عوض هشدار به زندانیان جهت رعایت مسائل بهداشتی در مصرف آب، از موضع گیری رسمی در این مورد خودداری می کنند.

وضعیت اسفناک حاکم در زندان اوین در شرایطی است که از سایر زندان ها در کرج و شهرستان ها اخبار ناگوارتری به گوش می رسد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی متعلق به خامنه ای سرمقاله امروز خود را به فاصله شدید طبقاتی در جمهوری اسلامی و آگهی مربوط به فروش یک قصر کوچک در شمیران اختصاص داده است.

متن کامل این سرمقاله که با عنوان «این منکر آشکار» منتشر شده، به شرح زیر است:

این روزها آگهی‌های املاك روزنامه‌ها بسیار تماشائی و عبرت آموز است. از میان این آگهی‌ها متن دو آگهی كه به نظر می‌رسد مربوط به یك ویلا و یا ویلاهای مشابه در یك مجموعه باشند در وانفسای گرانی مسكن بیش از دیگر آگهی‌ها جلب نظر می‌كند.

متن یكی از این دو آگهی این است: «اعجاز معماری مسكونی... زیباترین و بی نظیرترین ویلای نوساز شمیران قصری در ابعاد كوچك 2400 متر بنای مافوق تصور به سبك كاخ‌های انگلیسی مجهز به پیشرفته ترین سیستم‌های امنیتی لیزری در دنیا (مدل 2008 ) پذیرائی با ارتفاع سقف 10 متر دارای جدیدترین و گرانترین متریال روز دنیا استخر با سقف متحرك در طبقه چهارم آخرین مدل آسانسور شیشه‌ای هیدرولیك دارای مجسمه‌های سنگی از ایتالیا سالن اجتماعات مجهز به آشپزخانه صنعتی و سینمای سه بعدی «دارای اتاق امن» آلاچیق‌های زیباكنار بركه‌های مصنوعی و...».

و متن آگهی دیگر این است: «گران ترین و ارزنده ترین ویلای نوساز شمیران «قصری در ابعاد كوچك» نمائی از كاخ فونتوبلوی پاریس 2400 متر رویائی متریال خارجی و مدرنیته موقعیتی مشجر و دیپلماتیك مجهز به جدیدترین سیستم ایمنی لیزری و حفاظتی در دنیا دارای مجسمه‌های سنگی تزیینی ساخته و پرداخته شده از ایتالیا آسانسور لیزری و شیشه‌ای گویای تمام اتوماتیك مشاعاتی مافوق تصور باند اختصاصی بالگرد سالن بیلیارد و بولینگ آشپزخانه صنعتی مدرن سینمای سه بعدی سالن مراسمات مجهز به نورپردازی و آب نمای متحرك و...».

اكنون سئوال این است كه در یك كشور 70 میلیونی كه طبق اعلام رسمی مسئولان حداقل 14 میلیون نفر آن زیر خط فقر شدید قرار دارند و حتی اجاره یك پارتمان 40 متری برای بسیاری از جوانان جامعه به یك آرزوی دست نیافتنی تبدیل شده و به همین دلیل سن ازدواج بشدت بالا رفته و بسیاری از دختران و پسران امكان ازدواج پیدا نمی كنند آیا ترویج فرهنگ رفاه آنهم در ابعادی كه در این آگهی‌ها ترسیم شده یك امر طبیعی است یا حكایت از بروز یك بیماری خطرناك دارد.

پاسخ این سئوال را می‌توان از زبان امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه شنید كه فرمود : «مارایت ثروه موفوره الا ولدیها حق مضیع » هیچ ثروت انباشته‌ای ندیدم مگر آنكه در كنار آن حقی پایمال شده باشد.

دنیای سرمایه داری امروز اگر به عدم تعادل و هزاران درد بی درمان مبتلاست به دلیل نادیده گرفتن همین واقعیت است كه آشكارا در كلام پیشوای عدالت موج می‌زند. اما جامعه اسلامی ما كه از یكطرف تعلیمات اسلام عدالت گستر را در اختیار دارد و از طرف دیگر براساس آرمانهای انقلاب اسلامی پایه ریزی شده چرا گرفتار این بی عدالتی شده است

امام خمینی كه انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند و نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهاد یك موی كوخ نشینان را بر همه كاخ نشین‌ها ترجیح میداد و این اعتقاد راسخ خود را آشكارا اعلام می‌كرد و در عمل نیز همین خط را دنبال می‌كرد. خط مشی ترسیم شده توسط قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نیز برهمین مبنا استوار است. با اینحال چه شده است كه در نظام جمهوری اسلامی كار به جائی رسیده كه عده‌ای كارتن خواب هستند و عده‌ای از گرسنگی تلف می‌شوند و عده‌ای به دلیل فقر تن به فساد میدهند و در همین حال عده‌ای نیز در ویلاهای چند ده میلیاردی تن آسائی می‌كنند قطعا یك جای كار دارای اشكال است اما چرا برای یافتن این اشكال و برطرف كردن آن كاری نمی كنیم.

فاصله طبقاتی كنونی میان مسئولان و كارگزاران نظام جمهوری اسلامی با طبقات پائین و متوسط جامعه هرچند زیاد نیست اما امروز در جامعه ما دو خطر را نمی توان نادیده گرفت یكی روند رو به افزایش فاصله میان مسئولان و طبقات پائین جامعه و دیگری شتاب سرسام آوری كه اكنون در چرخه پولدارتر شدن پولدارها و فقیرتر شدن فقرا مشاهده می‌شود. اگر اقدامات فوری و موثر برای درمان این دو بیماری صورت نگیرد قطعا مشكلات ناشی از این دو خطر در آینده‌ای نه چندان دور قابل كنترل نخواهد بود. اینكه عده‌ای از گرسنگی تلف شوند و 14 میلیون نفر زیر خطر فقر شدید باشند و در همان حال عده‌ای در ویلاهای 2400 متری به سبك كاخ‌های انگلیسی و فرانسوی با استخر و مجسمه‌های سنگی ایتالیائی و سینمای دو بعدی و... زندگی كنند برای بدنه جامعه‌ای كه مردم آن انقلاب كرده اند تا ریشه‌های تبعیض را بخشكانند و عدالت را حاكم كنند قابل تحمل نیست.

گذشته از تبعیض و فاصله طبقاتی ترویج فرهنگ «اتاق امن» و «مجسمه‌های ایتالیائی» كه تلاش برای فرو غلطاندن جامعه در فرهنگ ابتذال است خطر دیگری است كه جامعه اسلامی و انقلابی ما را تهدید می‌كند. در این وانفسای تهاجم ابتذال چرا مسئولان از كنار این منكر آشكار بی تفاوت عبور می‌كنند. نكند اشتغالات سیاسی و تشنگی قدرت مسئولان را از اینكه بدانند در عرصه اقتصاد و فرهنگ چه میگذرد غافل كرده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

پاسخ انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران به وزارت كار در رابطه با انحلال اين انجمن

* مگر می‌شود كه به دلیل به حدنصاب نرسیدن و رسمیت نیافتن مجمع عمومی یك نهاد حقوقی مستقر، اداره آن نهاد تعطیل یا «واجد شرایط انحلال» شناخته شود؟

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران روز دوشنبه چهاردهم مردادماه جوابیه‌ای برای اظهارات اخیر مدیركل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی نوشته است كه متن آن را در زیر می‌خوانید. این مسوول وزارت كار، گفته بود كه هیات‌مدیره این انجمن مشروعیت قانونی برای برگزاری مجمع عمومی روز ۱۷ مرداد را ندارد. دبیرخانه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران در پاسخ به این ادعا نوشته است:

«مدیركل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی وزارت كار و امور اجتماعی كه باید موید و مشوق فعالیت نهادهای صنفی (اعم از كارگری و كارفرمایی) باشد در دو ماه اخیر شیوه‌ای كاملا متفاوت را در برخورد با «انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران» به نمایش گذاشته‌اند كه طبعا در كارنامه عمل این نهاد باقی خواهد ماند. پاسخ ذیل به منظور تنویر افكار عمومی به ویژه اعضای انجمن ارائه می‌شود تا عیار درستی ادعاهای ایشان و پایبندی انجمن به قواعد جاری در جمهوری اسلامی ایران معلوم شود و اینك یك نهاد صنفی چه باید بكند كه از سوی مسوولان مورد قبول واقع شود؟




۱- آقای بابایی‌نژاد ادعا كرده‌اند: «رعایت تشریفات قانونی كه در آن آیین‌نامه و مقررات در اساسنامه درج شده است از اصول اولیه تاسیس و ادامه حیات یك تشكل صنفی كه ماهیت حقوقی دارد، خواهد بود... این شخصیت حقوقی مادام‌العمر، موروثی یا ملوك‌الطوایفی نیست كه حائز شرایط انحلال نشود و آیین‌نامه و مقررات برای اعتبار آن زمان تعیین كرده است.» پاسخ اینكه فارغ از نحوه بیان ایشان ما كاملا با این نظر موافقیم اما، سخن اصلی این است كه تا زمانی كه شخصیت حقوقی هیچگونه تخطی از آیین‌نامه و مقررات و اساسنامه مرتبط با فعالیت‌های خود نداشته باشد و به هیچ وجه حائز شرایط انحلال نمی‌شود، متاسفانه ایشان در كل مطالب خود حتی یك مورد تخطی از قواعد حاكم بر فعالیت‌های انجمن صنفی نتوانسته‌اند ارائه كنند. در مورد زمان اعتبار هیات‌مدیره انجمن نیز اگر ایشان یك‌بار اساسنامه این نهاد را خوانده بودند، به خوبی درمی‌یافتند كه در صورت عدم استنكاف هیات‌مدیره از دعوت مجمع عمومی در مهلت قانونی بر پایه تبصره 1 ماده 22 اساسنامه: «تا تعیین هیات مدیره جدید كلیه مسوولیت‌ها برعهده اعضای هیات مدیره فعلی خواهد بود.» و از آنجا كه بر پایه عمل و مكاتبات موجود انجمن با وزارت كار هیات مدیره دوره سوم (قبل از مجمع عمومی نوبت سوم 15/5/85) هیچ‌گونه قصور یا تقصیر یا تاخیر یا استنكافی از دعوت به مجمع عمومی و انتخابات نداشته است، بنابراین همچنان قانونی است و بر پایه استناد به منابع و مشروطیت بخش مورد اشاره می‌تواند اعضا را دعوت به مجمع عمومی سالانه و برگزاری انتخابات بنماید.

۲- ایشان كه از ارائه هرگونه شاهدی مبنی بر تخلف انجمن از موازین قانونی عاجز مانده‌اند در نهایت ادعا كرده‌اند: «در اساسنامه انجمن مذكور برگزاری مجمع عمومی در نوبت سوم نیز نیامده است و اگر استناد به دستور مدیركل وقت نیز می‌نمایند ایشان حق صدور این دستور را از نظر قانونی نداشته و به حقوق اعضای انجمن صنفی به هر دلیل تجاوز كرده است؛ زیرا حقوق اعضای انجمن دقیقا در اساسنامه توشیح و تدوین شده است.» وی افزوده: «سوال اصلی در اینجاست كه چرا در آن وقت همین افراد كه شیون‌سرایی و فرافكنی یك سر موضوع را به كل رها كرده و بخش دیگر آن را مورد تاكید قرار دارند هیچ‌گونه اعتراض مبنی بر تجاوز به حقوق اعضا نكردند؟ پاسخ این سوال بسیار ساده است؛ آقایان دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند. تصورشان بر این بود كه این دور باطل و بی‌توجهی و رفتارهای انحصارگرایانه همچنان ادامه خواهد داشت.»

در پاسخ و فارغ از نوع ادبیاتی كه از یك مسوول در جمهوری اسلامی ایران انتظار نمی‌رود، درست است كه در اساسنامه انجمن برگزاری مجمع عمومی در نوبت سوم نیامده است و وظیفه هیات‌مدیره مستقر با دعوت به مجمع عمومی نوبت اول و دوم پایان یافته و بر پایه تبصره ماده ۲۲ مسوولیت آنها تداوم می‌یابد، اما اگر هیات‌مدیره برای احترام به رای و نظر اعضا با استعلام از مدیركل وقت اداره كل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی وزارت مبادرت به دعوت مجمع عمومی نوبت سوم و انجام انتخابات كرده است، چگونه این اقدام دموكراتیك می‌تواند مصداق عنوان «تجاوز به حقوق اعضا» باشد؟ در واقع اگر ایرادی باشد،‌ متوجه رفتار افراط‌گونه و دموكراتیك هیات‌مدیره در رجوع به رای و نظر اعضا برای نوبت سوم و اتفاقا این عمل هیات‌مدیره در تقابل كامل با رفتار قیم‌مآبانه و انحصارگرایانه انتسابی به هیات‌مدیره از سوی ایشان است؛ چراكه لزومی به انجام این كار نبوده و هیات مدیره می‌توانسته به كار خود ادامه دهد. در عین حال اگر به تعبیر ایشان و به هر دلیل «تجاوزی به حقوق اعضا» صورت گرفته و به ویژه در صورت استنكاف هیات‌مدیره از دعوت مجمع عمومی، بر پایه ماده ۱۴ اساسنامه، بازرس یا بازرسان می‌توانند راسا نسبت به دعوت مجمع عمومی مبادرت كنند. همچنین در صورت خودداری بازرسان از دعوت مجمع عمومی (حداكثر دو ماه پس از پایان مهلت هیات‌مدیره)، یك سوم از اعضا می‌توانند نسبت به دعوت مجمع عمومی مبادرت كنند. البته از اینكه مدیركل محترم نگران «تجاوز به حقوق اعضا» هستند، جای سپاسگزاری و قدردانی دارد اما به نظر می‌رسد كه در درجه اول این اعضای انجمن هستند كه باید معترض به این امر باشند و از طریق اساسنامه‌ای اعتراض خود را بیان دارند و چون تاكنون حتی یك مورد اعتراض در این‌باره انجام نشده است، پس این ادعای باطلی است و هیچ‌گونه پشتوانه حقوقی و مادی ندارد.

۳- ایشان گفته‌اند: «وزارت كار هم كتبا نظر خود را اعلام كرده است كه مجمع عمومی غیرقانونی ۱۵/۵/۱۳۸۵ را تایید نمی‌كند. پس اول باید تكلیف این هیات‌مدیره معلوم شود كه غیرقانونی خود را بر مصدر انجمن نشانده است تا بعد به اصلاح اساسنامه بپردازد.»

پاسخ اینكه تكلیف قانونی بودن هیات‌مدیره را تبصره ۱ ماده ۲۲ اساسنامه انجمن تعیین كرده است كه «تا تعیین هیات مدیره جدید كلیه مسوولیت‌ها برعهده اعضای هیات‌مدیره فعلی خواهد بود.» مگر می‌شود كه به دلیل به حدنصاب نرسیدن و رسمیت نیافتن مجمع عمومی یك نهاد حقوقی مستقر، اداره آن نهاد تعطیل یا «واجد شرایط انحلال» شناخته شود؟ جالب آنكه در مكاتبات فی‌مابین انجمن و وزارت كار پس از تاریخ مورد اشاره ایشان تاكنون هرگز چنین موضوعی طرح و ادعا نشده است و حتی در آخرین نامه آقای بابایی‌نژاد خطاب به دبیر انجمن كه موجود است، این نهاد و هیات‌مدیره آن به رسمیت شناخته شده و فقط آن را «واجد شرایط انحلال»، آن هم نه به دلیل غیرقانونی بودن هیات‌مدیره فعلی، بلكه با سوءبرداشت از رای دیوان عدالت اداری و استناد به بند ۳ ماده ۳۸ اساسنامه (در صورت گذشت شش‌ماه از پایان مدت اعتبار هیات‌مدیره و عدم تجدید انتخابات) دانسته‌اند. بر ما معلوم نیست كه چرا جناب ایشان برای اولین‌بار چنین موضوعی را آن هم در آستانه برگزاری مجمع عمومی انجمن بیان می‌دارند؛ در حالی‌كه برگزاری این مجمع عمومی می‌تواند رافع مشكلات به وجود آمده در ارتباط با ادامه فعالیت انجمن باشد.

۴- در همین‌باره ایشان افزوده‌اند: «اعضای هیات‌مدیره ادعا می‌كنند كه چندین نامه برای برگزاری مجمع عمومی نوشته‌اند. بدیهی است وقتی هیات‌مدیره غیرقانونی می‌باشد، صلاحیت برای دعوت به مجمع را ندارد و ضمنا صدور نامه‌های متعدد وقتی خالی از مستندات قانونی، حقوقی و غیرمنطبق بر آیین‌نامه‌ها و اساسنامه باشد هیچ حقی را برای صادركننده ایجاد نمی‌كند.»

پاسخ اینكه اگر ایشان این مدعا را باور دارند، چرا در پاسخ اولین نامه‌ای كه از سوی انجمن به اداره كل زیر نظرشان نوشته شد همین موضوع را متذكر نشدند تا هیات‌مدیره انجمن متوجه غیرقانونی بودن فعالیت خود شود؟ واقع اینكه مكاتبات موجود بین انجمن و وزارت كار خود اسنادی خدشه‌ناپذیر بر فعالیت‌های قانونی، حقوقی و منطبق بر آیین‌نامه‌ها و اساسنامه انجمن است و حاضر به ارائه آنها در هر مرجع حقوقی هستیم و به همین دلیل هم به دیوان عدالت اداری از این رفتار شكایت برده‌ایم. حال فرض را بر این می‌گذاریم كه كاملا حق با ایشان است و هیات‌مدیره غیرقانونی است و صلاحیت برای دعوت به مجمع عمومی را ندارد، اما در همان نامه‌های متعدد، انجمن از مسوولان وزارت كار درخواست كرد كه خود متولی دعوت به مجمع عمومی و نظرخواهی از اعضا در مورد ادامه كار این نهاد شوند؛ چرا این درخواست پذیرفته نشد؟ و آیا طرح این درخواست هم نشانه رفتار قیم‌مآبانه و انحصارگرایانه هیات‌مدیره و غیرقانونی بودن آنها بود؟

۵- ایشان در ادامه افزوده‌اند: «وقتی افرادی كه به اساسنامه‌ای كه خود نوشته و خود را ملزم به اجرای آن دانسته‌اند بی‌اعتنایی و حتی اهانت می‌كنند آیا به قانون اساسی تعهد دارند یا تمسك؟»

پاسخ ادعای ایشان روشن است، و ای كاش به جای كلی‌گویی و اتهام‌زنی حداقل یك مورد از عدم التزام یا بی‌اعتنایی و حتی اهانت هیات‌مدیره نسبت به اساسنامه انجمن ارائه می‌كردند. بله، ما در عمل به اساسنامه افراط كرده‌ایم و از این نظر خود را مقصر می‌دانیم، اما قطعا شیوه مواجهه این مسوول محترم با انجمن هیچ‌گونه انطباقی با اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی، ماده ۱۰۱ قانون برنامه چهارم توسعه و مقاوله‌نامه‌های ۷۸ و ۹۸ سازمان بین‌المللی كار كه ایران متعهد به اجرای آنهاست، ندارد و در مقابل این انجمن هیچگونه تخطی از قوانین جاری در جمهوری اسلامی ایران به ویژه قانون اساسی نداشته و تمام فعالیت‌های خود را در طول عمر ۱۱ ساله‌اش در این چارچوب انجام داده است و به همین دلیل هم مسوولان محترم وزارت كار بهانه دندان‌گیری برای انحلال انجمن از طریق مراجع صالح قضایی نداشته و این‌گونه با انجمن برخورد می‌كنند كه: «انتخابات ۱۷/۵/۱۳۸۷ كاملا غیرقانونی و این هیات‌مدیره فاقد صلاحیت و مشروعیت و حتی مقبولیت برای دعوت به مجمع و برگزاری انتخابات است.» اهل نظر و انصاف می‌دانند كه این‌گونه سخن گفتن هیچ‌گونه پشتوانه حقوقی و قانونی ندارد و تنها به اتكای منصبی كه چرخ روزگار برای مدتی قلیل در اختیار فردی نهاده است، بیان شده است!

۶- ایشان در انتهای سخن رهنمود داده‌اند: «پیشنهاد می‌كنم برخی افراد، رفتارهای قیم‌مآبانه خود را كه با آن خو گرفته و عادت كرده‌اند كنار بگذارند و در كمال آرامش و خونسردی اجازه دهند اعضای واقعی انجمن و آنانی كه ماهیتا شامل تعریف «كارگر» می‌شوند انجمن را مجددا تاسیس و اساسنامه جدید احیا كنند.»

پاسخ اینكه امیدواریم هیچ‌یك از ما مشمول حكم «رطب‌خورده منع رطب كی كند؟» نباشیم و به واقع با رفتارهای «قیم‌مآبانه» از سوی هر فرد و نهادی مخالفت كنیم و تنها می‌ماند این سوال كه رجوع به اعضای انجمن برای برگزاری مجمع عمومی و نظرخواهی از آنان برای ادامه كار انجمن چه فرقی با پیشنهاد ایشان دارد؟ شاید تنها فرقش محروم كردن روزنامه‌نگاران (لابد غیركارگر) است از یك انباشت تجربه و امكانات ۱۱ ساله، و تاسیس انجمن با روزنامه‌نگاران (لابد كارگر) زیرنظر وزارت كار از نقطه صفر! ظاهرا روزنامه‌نگاران عضو انجمن همانانی نیستند كه باید انجمن جدید را تاسیس نمایند؛ چون اگر اینها همان‌ها بودند و نظرشان ارزشی داشت كه دیگر طرح چنین پیشنهادی معنا نداشت یا آن جملات دیگر، خلاصه اینكه ایشان در این مقام جز به انحلال انجمن رضایت نمی‌دهند و البته دیگران را به كمال آرامش و خونسردی دعوت می‌نماید!»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

درباره فرهاد حاجی میرزایی یکی از فعالین اجتماعی بازداشت شده در بازداشتگاه 209      

فرهاد حاجی میرزایی متولد 1359 در یک خانواده زحمتکش در کردستان و از توابع شهر سنندج و  باباریز به دنیا آمد. از زمان کودکی مانند بسیاری از دیگر از هم سن وسالان خود دوران تحصیلی دبستان را در همین آبادی گذارنید. برای ادامه تحصیل به شهر سنندج آمد اما طولی نکشید که به دلیل فقر و تنگدستی از ادامه تحصیل دست کشید و زندگی خود را به تجربیات تلخ  حاصل از آن سپرد. از سیزه سالگی  به کارهای سخت و طاقت فرسا برای تامین معیشت خانواده پنج نفره خود مشغول بود. دوران نوجوانی زندگی فرهاد  گره خورده بود با  درد و رنج ناشی از روابط کارگر و کارفرما. فعالیت در کوره پز خانه ها ، کار بر سر ساختمانهای در حال ساخت و کار در مزارع اطراف شهر و مشاهده مستند نابرابری ها  و  جو همیشه سیاسی حاکم بر کردستان همه و همه موجب گردیده بود تا بهتر از هر فعال دانشگاهی  متوجه این امر ساده که راهی جز تغییر وجود ندارد، شود. مدرس وی زندگی واقعی روزمره اش بود و نه جزوات و پر گویی کتابهایی که در عالم غیر  سیر می کردند.

در 18 سالگی با این که تازه با جریانات مختلف سیاسی آشنا شده بود، از جانب اداره اطلاعات شهر سنندج   احضار شده  و مورد بازخواست قرار گرفته بود.عضو انجمن دفاع از کودکان شهر سنندج بود. این انجمن قانونی در رابطه با آزادی و جلوگیری از  حکم سنگسار نیز فعالیت می کرد و فرهاد حاجی میرزایی یکی از فعالین این انجمن شناخته شده شهر سنندج بوده است.بدون شک فعالیتهای مستمر او و همفکرانش با این ان جی ا  موجبات جلوگیری از اجرای حکم سنگسار را در چند مورد فراهم آورد. این کار  با جمع آوری امضا و گفتگو با خانواده  آسیب دیدگان  همراه بود. با مطرح شدن جریان چپ دانشگاهی  و دخالت مستمر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای ایران  در مسائل اجتماعی، فرهاد بیش از هر وقتی خود را به افق های مطرح شده ، مطالبات و دیدگاههای این جریان دانشجویی نزدیک می دید و به اعتبار نفوذ خواسته های مطرح شده در جامعه  با شعار آزادی و برابری ، نان- مسکن- آزادی ، فعالیتهای انسانی خود را در این راستا آغاز کرد.

امروز وی را به زندان و  سلول های تنگ و تاریک اوین سپرده اند. جایی که شاید هفته ای یک بار قادر به دیدن آسمان بالای سرش باشد ، جایی که از خانواده و اطرافیان خود دور است  و حتی اجازه ملاقات با خانواده اش را بصورت حضوری ندارد. جایی که بعد از گذشت 6 ماه هر از چند گاهی به جلوی درب سلول وی می آیند و او را راهی اتاق های بازجویی  و متعاقب آن ضرب و شتم برای جرم ناکرده اش می کنند. او حتی اجازه گرفتن مایحتاج دارویی از خانواده اش را ندارد.  تنها جرم وی این است که او خود را هم پای  جنبشی می داند که سالهاست برای زندگی  مردمی زجر دیده از مناسبات نظام سرمایه،  به تلاش و مبارزه برخواسته است.  فرهاد حاجی میرزایی اکنون در بند 122 بازداشتگاه 209  زندان اوین پس از گذشت 6 ماه شکنجه و سلول انفرادی و تحمل شرایط بند همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد. گفته می شود فرزاد کمانگر و  دو رفیق دیگر وی را را نیز به همین بند انتقال داده اند. وکیل وی دکتر حاجی مشهدی اخیرا خبر از انتقال پرونده فرهاد به شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران داده است اما تاکنون نه به خانواده ایشان نه به خود وی اعلام نکرده اند. ما از تمامی نهادهای رسمی حقوق بشری می خواهیم تا سریعا نسبت به اتفاقات پیش آمده در رابطه با وضعیت فرهاد حاجی میرزایی عکس العمل نشان داده و از هیچ تلاشی برای آزادی فوری وی کوتاهی نکنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

نگرانی از شنود مکالمات مهمانان در المپيک پکن

مقامات انگليس نگران شنود و کنترل مکالمات و ارتباطات تلفني و اينترنتي هيئت اعزامي اين کشور به المپيک چين هستند.

به گزارش شبکه تلويزيوني سي ان ان ،چيني ها متهم شده اند که قصد دارند مخفيانه تلفنهايي مقامات انگليسي را در جريان بازيها شنود کنند. کانال چهار خبري انگليس مطلع شده است که دولت انگليس براي مقابله با اين اقدام احتمالي چين تدابير خاصي اتخاذ کرده است تا از حريم خصوصي هيئت اعزامي خود حفاظت کند.

مقامات اداره اطلاعات خارجي انگليس به مقامات هيئت اعزامي اين کشور به چين گفته اند که دولت چين به عنوان امري عادي مکالمات تلفن همراه انها را شنود خواهد کرد از اين رو به اعضاي هيئت اعزامي انگليس به چين دستور داده شده تا گوشيهاي معمولي خود را به گوشيهاي يکبار مصرف عوض کنند تا پس از بازگشت به انگليس دور انداخته شوند.

به نظرعجيب مي ايد در حالي که مقامات پکن به مردم خود اموزش مي دهند چگونه با مهمانان خارجي مودب باشند خود از مهمانان خارجي جاسوسي کنند.

مقامات همراه هيئت انگليسي هشدار داده اند اگر مکالمات انها در المپيک کنترل شود پس از بازداشت به کشورشان ديگر نمي توانند به امنيت گوشيهاي خود مطمئن باشند. حتي به انها گفته شده در صورتي که از گوشي هاي دور انداختني استفاده مي کنند بايد از مکالمات خصوصي در جريان بازيها پرهيز کنند.

لورد هاو وزيرخارجه سابق انگليس گفت حکومتهاي خودکامه در سراسر جهان از همان ابتدا تلاش مي کردند تا استراق سمع و خطوط ارتباطي را کنترل کنند و ما از همه مي خواهيم تا در اين خصوص احتياط کنند.

هم اکنون چين به علت تلاش براي محدود کردن دسترسي خبرنگاران خارجي به اينترنت در جريان المپيک مورد انتقاد است.

يکي از سناتورهاي امريکايي چين را متهم کرده است که قصد دارد از مهماناني که در هتلهاي خارجي در چين اقامت مي کنند جاسوسي بکند.

برخي کارشناسان مي گويند با علني کردن مسئله جاسوسي چين، اين مسئله تنها باعث متشنج تر شدن جو المپيک مي شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

ميدان بهارستان زير چكمه های امنيتی حكومت

پريش پاهكين

ساعت 8 عصر آدينه 11 امرداد ماه 87 ميدان جمهوري تا انتهاي خيابان جمهوري حضور نيروهاي امنيتي و فضاي رعب آوري كه مردم را در يك عصر روز آدينه از ايستادن ،راه رفتن و حتي خريد از فروشگاههاي اين محدوده منع مي كند و جاي جاي پاركي كه در ميان ميدان بهارستان صحنه گامهاي وحشت آور مردان و زنان بيسيم به دست است. خودروهاي امنيتي و ونهاي شيشه سياهي كه از تقاطع مخبرالدوله تا انتهاي ميدان بهارستان در تمامي اضلاع ميدان در كناره هاي خيابان پارك شده اند و شايد هم پر از بازداشت شدگاني است كه هيچ جرمي ندارند. من مي توانم از سياهي اين فضاي دهشت بار صداي فرياد مردم به جان آمده را بشنوم، من صداي فرزندان ايران زمين را در اين عصر سياه بهارستان مي شنوم هر چشمي كه در چشم تو مي افتد فرياد جگرخراشي است و اين پرسش در ذهن من جولان مي دهد كه "ديگر امروز كانال يك را همه نمي بينند، همه نمي دانند كه امروز اينجا در اين ميدان قرار است جشن مشروطه برگزار شود پس اين همه بسيج گسترده امنيتي و اينهمه لباس شخصي براي چيست ؟ براي دگرگون ساختن سرنوشت سياه اين كشور با اين چكمه هاي ملال آور و اين دستهاي آلوده به خون چه بايد بكنيم ؟"

پاسخ تنها يك چيز است: همبستگي همه ايرانيان براي رهايي......

11 امرداد 87

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

امین قضایی: اجتماع ِ كودكان      

آموزشي وجود ندارد. چه طور تصور شده است به كسي كه چيزي نمي داند هر احمقي مي تواند  چيزي ياد دهد؟ چه طور مدارس و دانشگاه هاي ما ممكن شده اند؟ ما با اموزش طرف نيستيم . ما با نظام آموزشي طرف هستيم. ما زندگي نمي كنيم. ما در جامعه زندگي مي كنيم . كسي كه در جامعه زندگي مي كند شايد نتواند اصلا زندگي كند. كسي كه به نظام اموزشي وارد شود شايد آموزش مي يابد كه چطور نخواهد كه بفهمد. آيا كودكان براي زندگي كردن در جامعه آموزش مي بينند يا دقيقا به خاطر همين آموزش است كه اين  نحوه ي زندگي اجتماعي برآنها تحميل مي شود؟ خوب فكر كنيد . اين تنها چيزي است كه مي توانيد بدان فكر كنيد . مسئله اين نيست كه كيفيت آموزش به يك نسل مي تواند در اينده ي جامعه تاثير گذار باشد . سئوال اصلي اين است  كه با  آموزش چه چيزي آغاز نمي شود ؟

آيا بايد كودكان را براي اموزش دسته جمعي و صرفه جويانه در يك محيط بسته جمع اوري نمود. در اين صورت شما اجتماعي از كودكان همجنس و هم سن خواهيد داشت . حال چه عقلانيتي بر روابط ميان اين كودكان ، امكان سلطه را از ميان مي برد؟ چه عقلانيت دو طرفه اي در اموزش ميان شاگرد  واستاد وجود دارد ؟ هيچ چيز در اين دنيا احمقانه تر ، رذيلانه تر و حيواني تر از آن نيست كه  كودكان همسن ، اجتماع را تمرين كنند.

در رابطه ي ميان دو كودك  همجنس و هم سن هيچ چيز آغاز نمي شود. علت جمع نمودن كودكان همسن و همجنس براي آموزش هدفي اساسا سركوبگرانه است : اين طور فرض شده است كه عدم وجود اختلاف سن ،  امكان تبادل دانش را ميان دو طرف رابطه  از بين مي برد . و عدم وجود تفاوت جنسي ميان دو طرف رابطه ، امكان تبادل لذت را از ميان مي برد . بنابراين نظام اموزشي با دو اصل دگرجنس گرايي و متافيزيك بلوغ و تكامل، سعي در  خنثي سازي رابطه ي ميان دو كودك دارد . محيط بسته نظام آموزشي و خصلت توزيع ثروت اردويي در اين محيط ها ، امكان تبادل ثروت را ميان دو كودك از بين مي برد . بنابراين در رابطه ي ميان دو كودك در يك اجتماع از نظام آموزشي ، امكان تبادل ثروت ، لذت و دانش وجود ندارد. بنابراين كودك از لحاظ معيارهاي مدرنيته ، كاملا اخته است . نظام آموزشي نظام توزيع اختگي در كودك است . او در اين اجتماع به خودي خود نه مي تواند لذت بدهد  و نه لذت بگيرد ( البته با وجود فرض ميل دگرجنس گرا ، خوشبختانه هميشه همجنس گرايي همچون يك شبح در اين تصوير حضور دارد . خوشبختانه كودكان ، برخلاف انتظار هميشه سكسي دارند قوي تر و تنوع طلبانه تر از هر نوع رابطه ي هنجاريني). و نيز نه دانشي براي دادن و نه دانشي براي گرفتن ( البته با اين فرض احمقانه ي نظام آموزشي كه تنها حكيم  پير مجرب و پخته به جوان خام و جاهل چيز مي اموزاند.  و خوشبختانه ، تمامي ارتباطات ميان سن و دانش به وضوح در حال از بين رفتن هستند) و نيز هيچ چيزي براي خريد و فروش .

اجتماعي از كودكان همسن و همجنس در يك نظام اموزشي ، اختگي پيشيني اجتماع كودكان را تضمين نموده . كودكان از لذت ، دانش و ثروت عاري و محروم هستند . فرض مي شود كه نه ميل جنسي دارند ، نه ثروتي و نه دانشي . اخته ي اخته . اين اختگي دقيقا نوعي وانمود است كه نظام آموزشي بدان دست مي زند تا وانمود كند كه دانشي در حال انتقال به كودك است . در واقع اختگي دانش و لذت و ثروت كودك ، غناي فكري  و ذهني  استاد يا معلم را بازتاب مي دهد. نظام اموزشي بر منباي دانش استوار نيست بلكه نظامي است اخته ساز تا دانش را به صورت زبان بلوغ به خورد كودكان دهد . كودكان نمي اموزند بل به بلوغ مي رسند. آيا اصلا چيزي براي اموختن  وجود دارد؟ آيا يك مشت احمق به نام معلم مي توانند چيزي بياموزند  در حالي كه چيزي براي اموختن وجود ندارد.  او  صرفا قدرت= دانش زبان فالوگوسنتريسم را مي آموزاند.  و عريان ترين شكل اين زبان ، زبان بلوغ و تكامل است اما پيشتر به كودك قبولانده مي شود كه او اخته است و همين پذيرش اختگي است كه كودك را در توهمي از بلوغ و دانش فرو مي اندازد. او بايد با كودكان همسن خود توي سرو كول همديگر بزنند انگاه معلمي دانشمند ، لذت بخش(همجنس گرايي پنهان فالوگوسنتريسم) و ثروتمند و شايد هم يك خدا ، با وجود خود ، نظم را به اجتماع كودكان مي اورد. و انگاه  حتي حضور او براي اثبات دانش و ابهت او،  كافي است. آيا دانش صرفا بيان و تجلي حضور استاد نيست ؟  ما با  اموزش طرف نيستيم با نظام اموزشي طرف هستيم كه خود دانش را در سلسله اي از روابط توليد مي كند. روابطي كه نه به زعم فوكو بر اساس روابط خرد قدرت ها شكل مي گيرد بلكه انعكاس اختگي نمادين كودك  است كه وجود دانش استاد را منعكس مي كند. كودك با ناتواني نمادينش در ارائه ي ثروت ، لذت و دانش ،  در همان رابطه ي سركوبگرانه ي وحشي / متمدن قرار مي گيرد .

انعكاس اختگي نمادين كودك  ناازموده تشابهاتي نه چندان عاري از الهام با  نظريه ي لكان در انعكاس ميان دال و مدلول تهي دارد. اما اين اختگي كودك ،  تصويرگر شبه اجتماعي از روابط ناعقلاني كودكان است كه تبادل دانش و لذت و ثروت ميان آنها نوعي تابو به حساب مي ايد. كودكان هرگز نبايد چيزهايي كه از يكديگر ياد مي گيرند  را ملاك واقعيت قرار دهند و يا ميان خود خريد و فروش راه بياندازند و يا به ارتباط جنسي دست زنند. چنيني تابوهايي در نظام آموزشي دقيقا اختگي  وبدويت اجتماع كودكان را شبيه سازي نموده و راه را براي رابطه اي فعل و انفعالي دانش ميان استاد و شاگرد باز مي كند. نظام اموزشي با شبيه سازي چنين محيط هايي از كودكان همجنس و هم سن ، هر نوع رابطه ي آزاد و همسطح را به صورت رابطه اي شيطنت اميز و غيرمسئولانه ي  كودكان ، به تصوير مي كشد . همين تصاوير دوران كودكي ، از رابطه آزاد اما غير عقلاني ، شرايط را براي عقلاني جلوه دادن رابطه فعل  وانفعالي ، استاد/ شاگرد و رئيس / مرئوس مهيا مي كند.  با افزايش سن و تنوع جنسي امكان ايجاد رابطه هاي عقلاني و جنسي افزايش مي يابد. مشخصا كودكان چنين روابطي را تجربه نمي كنند. به همين خاطر براي شما ، آموزش هميشه انتقال اطلاعات از كسي كه چيزي مي داند به كسي كه  ان چيز را نمي داند جلوه مي كند . در صورتي كه  شما متوجه نخواهيد بود كه موقعيتهاي ثابت استاد و شاگرد ، انتقال اين اطلاعات را يكطرفه مي كند و نيز كاركرد و ضرورت اين اطلاعات هرگز از سوي دانش اموز گزينش نمي شود. يا اينكه هيچ نيازي به هويتهاي ثابت استاد و شاگرد براي انتقال اطلاعات نيست . همچنان كه  ( با يك تشابه ساختاري ) براي تبادل لذت هيچ نيازي به وجود و فرض گرفتن جنسيت هاي ثابت دو طرف رابطه ي جنسي نيست. 

آيا من با كليت نظام اموزشي مخالفم يا اينكه صرفا مي خواهم نظام اموزشي را تصحيح نموده و روابط سركوبگران را افشا نمايم؟ من نه تنها برعليه  وجود نظام آموزشي بلكه با كليت انچه اموزش ناميده مي شود ، برخاسته ام. اين تصور كه كودكان بدون آموزش وحشي و تربيت نشده بارمي آيند حتي اگر درست باشد كه نيست، دليل آن نمي شود كه آنها را به دهان نظامي هزاران بار وحشيانه تر و رذيلانه تر بياندازيم . اما اين نظام آموزشي نمي تواند بهبود يابد، چرا كه پيشتر خودِ آموزش ، زبان ِ بلوغ و تكامل است . زباني محروم ساز و سركوبگر . اما چه مي توان كرد؟  آيا از شما مي خواهم كودكانتان را به مدرسه نفرستيد؟ بله . البته پيشتر از شما مي خواهم كه انها را به دنيا نياوريد . به چه  حقي انسان ، انسان ديگر را به دنيا مي اورد ؟ حفظ نسل ؟ لذت برخورداري از فرزند ؟ آيا اينها ارتباطي به خود انساني كه به دنيا مي آيد ، دارد ؟ ما انساني را به دنيا مي اوريم در حالي كه خود نمي دانيم براي چه زنده ايم. آنها را اموزش مي دهيم در حالي كه خود هيچ نمي دانيم. توليد مثل براي حفظ نسل يعني بازتوليد فرد براي حفظ كل . يعني سركوب فرد براي حفظ جمع . لذت برخورداري از فرزند يعني ايجاد « من- ابژه» براي گيز ِ« من- سوژه»  يعني  يك خودارضايي تمام عيار. اگر به اينها فكر كنيم شايد حداقل بفهميم كه چه غلطي مي كنيم . آيا همين دليل ساده لذت برخورداري از فرزند دختر يا پسر نيست كه خانواده ها براي به دنيا آوردن يك پسر چندين دختر و براي به دنيا اوردن يك دخترچندين پسر مي زايند؟ يا آيا اين حق ايجاد ارتش ميليوني براي كليت جامعه نبود كه اينك ميليونها فرزند = سرباز مام ايران را گرسنه و نااميد باقي گذارده است‌؟ ممكن است ما به آنها زندگي اجتماعي ببخشيم اما اين خود زندگي و سعادت آنرا تضمين نمي كند. ممكن است ما انها را به مدارس بفرستيم اما اين  فهم انساني لازم براي انها را تضمين نمي كند . در واقع زندگي اجتماعي موجود  و نظام اموزشي موجود ، دو پايه اصلي فقر و جهل هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی بمناسبت سالگرد قتل اکبرمحمدی

انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

دو سال از به قتل رساندن همبند و همرزممان زنده یاد اکبر محمدی می گذرد. او به استبداد و دیکتاتوری نه گفت و به آزادی آری ، آری که بهای آن فدای جانش بود. او به ما آموخت وقتی مستبدین خون ریز همه چیز را می خواهند به بن بست بکشانند و زندگی را به ذلت و خواری تبدیل کنند جانهای پاک زنان و مردان که در ره آزادی با فدای آن است، که می شود بن بست را شکست. البته دیکتاتورهای حاکم گمان می کردند که با حذف فیزیکی جوانان آزاده این میهن مردم را در اسارت خویش نگه می دارند.

اما ما امروز می بینیم که خون اکبر و ولی الله و حجت و هزاران زن و مرد جوشان و خروشان است . خون آنها در رگ دانشجویانی که در دانشگاههای کشور سرود آزادی سر می دهند، خون آنها در رگ کارگرانی که در جای جای ایران فریاد عدالت راسرمی دهند،خون آنها در رگ زنانی که فریاد حقوق برابر را سرمی دهنددو خون آنها در رگ جوانانی که در شهرهای مختلف ایران خواهان دگرگونی بنیادین در ایران هستند.

اما ملایان دیکتاتور هراسان از خروش دانشجویان، زنان ،جوانان و کارگران ، برای ادامه حیات ننگین خود در بن بست مرگ بار گرفتار آمده اند و در سیل که از خون جوانان ایران جاری کرده اند در حال غوطه ور شدن هستند.

اکبر از زمره جوانانی بود که وقتی دیکتاتورها قصد داشتند با تحت فشار قرار دادن وادار به تسلیمش کنند،اقدام به اعتصاب غذا نمود و وقتی که جلادان از طرح و هدف خود مایوس و نا امید شدن ناجوان مردانه اقدام به ، بقتل رساندن او نمودند.

دو سال از آن جنایت می گذرد ولی هنوز عدالتی برپا نگریده هنوز آمرین و عاملین این جنایت به سزای اعمال خود نرسیده اند.

لذا ما جمعی از زندانیان سیاسی ایران دومین سالگرد به قتل رساندن زنده یاد اکبر محمدی را گرامی میدارم و از دبیر کل سازمان ملل خواستار تشکیل و اعزام یک هیئت حقیقت یاب به ایران هستیم که آمرین و عاملین این جنایت را شناسائی کرده و به مجازات برسانند.

جمعی از زندانیان سیاسی ایران
7 مرداد 1387

امیر حسین حشمت ساران،ارژنگ داودی، افشین بایمانی، بهروز جاوید طهرانی، صالح کهندل ،منصور رادپور،حمید بنازاده،اصغر بنازاده،شهلا زرین فر،شهناز کی پور،آزاده گرایی ،علیجان گرایی،محسن گرایی، مصطفی علوی، علیرضا کرمی خیرآبادی،کریم معروف عزیز،ارکان کل تکین،صابر مامدی،رفیق عموزاده،احمد یوسفی، نادر یوسفی ، رضا مقدم،کریم قادری، کاوه مدفر،طالقان جلیباقو، سعید سنگر،محمد نیکبخت،بابک دادبخش،ناصر خیرالهی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران

رئیس كمیته علمی انجمن ام.اس. ایران، از بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای منطقه خاورمیانه خبر داد.

به گزارش شبکه خبر به نقل از ایرنا، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران، با اعلام این خبر افزود: از نظر جغرافیایی، "خاورمیانه" منطقه ای است كه ابتلا به ام.اس. در آن باید كم باشد، اما هم اكنون افزایش یافته كه شمار مبتلایان در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای این منطقه بیشتر است.

دكتر محمد علی صحراییان، گفت: آمار دقیقی از آمار مبتلایان به ام اس در ایران وجود ندارد، با این وجود به طور تقریبی بین 30 هزار تا 40 هزار نفر در ایران، به ام.اس. مبتلا هستند.

رئیس مركز فوق تخصصی ام.اس. گفت : به طور مشخص نمی توان گفت چه عواملی در این افزایش موثر است، اما می توان گفت استرس و فشارهای اجتماعی، می تواند موثر باشد و در افراد مبتلا به ام.اس.، استرس و اضطراب، حملات بیماری را تشدید می كند.

وی گفت: شیوع این بیماری در زنان، یك و نیم تا سه برابر بیشتر است و اغلب در سنین 20 تا 40 سال بروز می كند.

علائم این بیماری، شامل خستگی مفرط، ضعف، كرخ شدن دست و پا، ناهماهنگی حركات و از دست دادن تعادل، درد، تاری دید، حساسیت به گرما، گیجی و اختلالات شناختی است كه در همه بیماران، به یك شكل بروز نمی دهد.

ام.اس.، بیماری است كه دستگاه عصبی مركزی را درگیر می كند. تاكنون درمان قطعی برای این بیماری یافت نشده است، اما داروهای موجود می تواند باعث كاهش حملات و در نتیجه کاهش ناتوانی ناشی از بیماری شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

یک معلول: حقوقم فقط 50 هزار تومان است

خبرگزاری حکومتی فارس: بغضي بزرگ سراسر وجودش را فراگرفته بود و دردي عظيم گلويش را مي‌فشرد. با هركلمه مي‌شكست و با هر فرو دادن بغض، مرگ را حس مي‌كرد.

نمي‌دانست چه بگويد و از كجا شروع كند، نمي‌دانست حرف دل بزند و يا غصه زندگي. اما بالاخره پس از كش‌مكشهاي بسيار لب به سخن گشود.

وي از درد دوران كودكي گفت و غم تنهايي. از بي‌مهري مردم گفت و سخن از عاطفه‌اي كه به قول او معناي واقعي آن را هيچكس درك نكرده است. اين معلول از بي‌تقصيري خود مي‌گفت از گناهي ناكرده.

معلولي جسمي حركتي است، با هزاران لرزش دست و صورت، چهره‌اش به نظر شاداب مي‌آيد اما غمي بزرگ قلبش را مي‌فشارد. متأهل است, همسري دارد با قلبي سرشار از عشق. او نيز همراه و مانند اوست، كمي بهتر اما ....

مي‌گويد خداوند همسرم را براي من آفريد تا من تنها نباشم. از بزرگي او گفت، ازمهرباني و صداقتش.

ناگاه صدايش لرزان شد قطره اشكي چون مرواريد به روي صورتش غلطيد. خاموش شد و براي چند لحظه‌اي سكوت كرد اما زير لب خدا را صدا مي‌كرد.

شيشه سكوت را شكست و گفت: او با اين همه بزرگيش مرا خجالت‌زده مي‌كند. مني كه حتي نمي‌توانم ذره‌اي از احتياجاتش را برطرف كنم.

وي گفت: آخر مگر مي‌شود با ماهي پنجاه هزار تومان زندگي سخت امروز را گذراند.

دستانش مي‌لرزيد و چشمانش به پاهاي بي‌حركت و بي‌جانش خيره مانده بود.

او مي‌گفت: صداي شكستن قلبش را هزاران بار مي‌شنوم، فقط ميتوانم محبت نثارش كنم اما مي‌دانم كه كافي نيست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

فقر شناسی، نوشته رفیق امین قضایی

امين قضايى


دو نوع فقیر وجود دارد : فقیری که پول ندارد به رستوران برود ، فقیری که اصلا او را به رستوران راه نمی دهند. دومی برای اولی یک کابوس است . فقرا تنها سعی نمی کنند پول دربیارند بیشتر از این باید سعی کنند  فقرشان از ظاهرشان قابل تشخیص نباشد. آنها تمام تلاش خود را در مقابل دوستان و میهمانان خود انجام می دهند تا فقر خود را پنهان کنند تا مبادا آبروشان یعنی همان موقعیت خرد ِ اجتماعی شان به خطر بیافتد .

فقرشناسی دانشی است که همین رفتار را با علم می کند که جامعه با فقرا : دو نوع علم وجود دارد : علمی که غلط و اشتباه است، علمی که ارزش بحث کردن ندارد. همیشه باید بدانیم که علم دومی هم وجود دارد. این حقانیت فقرا و فقرشناسی است ، ما این حقانیت را داریم که تعیین کنیم چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی خیر. تجربه ی زیستی ما منبع اصیلی برای این ارزشگذاری است. از هر چیز آشغالی می توان علم درست کرد : جامعه شناسی ، روان شناسی ، مدیریت و ... همیشه علم اداره ی جامعه و انسانها بوده اند . اکنون دانشی لازم است که درباره ی علم و جامعه براساس منفعت خودمان قضاوت کنیم. ما هم حق داریم هر شیاد بی سر و پایی را به ذهن خود راه ندهیم.

سوسیالیسم برای من دانشی نیست که برخلاف مثلا لیبرالیسم در اداره ی جامعه خواهان برقراری عدالت و برابری بیشتر باشد. نه . سوسیالیسم دانشی است که پرولتاریا بر اساس منفعت خود درباره ی جامعه قضاوت  می کند و واکنش نشان می دهد. در این دانش ، منفعت سوژه ی شناسنده باید آشکار شده و هرگز انکار نشود. او براساس تجربه ی زیستی  و همبستگی طبقاتی خود قضاوت می کند و از قضا کاملا مغرض است. فقرشناسی ، دانشی است که پارادوکس بورژوازی را در درک جامعه به رخش می کشد. باید فقیر باشی تا در مورد فقر دانشی داشته باشی. اما برای اینکه بتوانی موقعیتی در دانش داشته باشی نباید فقیر باشی. پس فقرشناسی اصولا غیرممکن است که  به عنوان یک دانش به رسمیت شناخته شود. هرچند همیشه یک اشاره ی گذرا در یک وبلاگ از سوی یک مارکسیست گمنام است!

موضوع دانش فقرشناسی ، فقرا و فقر نیست. فقیر ، سوژه ی شناسنده است . موضوع دانش تضاد و استیصال است. مرجع قضاوت تجربه ی زیستی یک همرزم و همدرد دیگر است. زادگاه این دانش شهرهای بزرگ و روستایی وار است. هدف این دانش ، ریشه کن کردن فقر نیست ، چون فقر ریشه کن نمی شود  بلکه فقط یک موقعیت زیستی در مقابل استثمار است، پس این غارت و استثمار است که  باید ریشه کن  شود.ما نباید اجازه دهیم مجرمان در هیبت یک منجی ظاهر شوند. جایی که علم گمان می کند با یک مشکل و پدیده ی اجتماعی روبروست در واقع با یک تضاد روبرو هستیم که تنها تجربه زیستی سوژه های تولید کننده این تضاد ، قادر به درک آن هستند.

نوشتن در خیابان های شهر تهران یک جرم است. شما نمی توانید نوشته ای را بر روی کاغذ بالای سرخودتان بگیرید در خیابان راه بروید یا بر روی در و دیوار چیزی بنویسید  جزوه ای پخش کنید ، روی کیوسک روزنامه فروشی بگذارید یا همینجوری یک تابلویی را در جایی نصب کنید. نوشته ها در انحصار مالکیت هاست. مالکیت یک مغازه ، ساختمان ویا یک کامیون. در هر حال این مالکیت است که در شهر انحصار نوشتن را برعهده دارد.نوشتن یعنی مالک بودن . من می خواهم بدانم که با این وضع مشخص ، چرا تساوی حق مالکیت بر ابزار تولید با حق مالکیت بر نوشتار تاکنون در هیچ نظریه ای بررسی نشده است؟ آیا فقرشناسی می تواند دانشی باشد برای جمع آوری نوشتارهایی که نمی توانند نوشته شوند چون مالکیتی ندارند. 

 http://www.azady-barabary.net/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

 عرصه سیمرغ و خیال خام جولان. چند نکته برای آینده

کاوه عباسیان

                زنده باد آزادی

                                  زنده باد برابری

                                                                         خرداد  ٨٧


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

  ستم مضاعف بر کدام زنان و چرا؟

اتحاد زنان آزادیخواه
ماه مه 2008
Etehadezan@yahoo.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

شب از ستاره ها تنهاتر است

پیمان پیران

مدتها بود که قصد داشتیم از همه دوستان دور یا نزدیک، آشنایان و تمامی رفقایی که برای آزادی ما از زندان تلاش کردند، تشکر کنیم. اما برای خود من در تمام این مدت به دست گرفتن قلم، تنها یاد و خاطره بازجویی و شکنجه را در ذهنم متبادر می کرد و به علت عدم تمرکز بر سر اتفاقات پیش آمده در بازداشتگاه 209 توانایی نوشتن نداشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

زنان، نقطه سیاه سیبل!
کمیته های سرکوب دانشگاه فردوسی مشهد همگام با دیگر ارکان حاکمیت استبداد و با هماهنگی هر چه تمامتر با دیگر نهادهای توتالیتر، دختران را مورد هدف قرار داده اند. زنانی که نیروهای ملسح در خیابان ها به سویشان نشانه رافته اند و در دانشگاه نهادهای سرکوب.

فریده عبادی دانشجوی ترم هشت زبان و ادبیات فرانسه که (87/3/8) به یک ترم ممنوعیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم گردیده، می گوید: "من به اتهام عدم رعایت پوشش اسلامی و بدون ایجاد امکان توضیح یا دفاع! محکوم شده ام... پوشش من پس از احضار به کمیته انضباطی سندی بر ادعای بد حجابی آن ها قرار گرفته"
کمیته انضباطی دانشگاه فردوسی دختران دانشجو را به بهانه های: استفاده از الفاظ رکیک، اختلاط بیش از حد با نامحرم، مصرف سیگار، روابط نامشروع، شرکت در اردو و مهمانی و عمدتا نوع پوشش مورد بازخواست قرار می دهد و در صورت مقاومت یا عدم اجرای خواسته های کمیته مذکور توسط دانشجو ی احضار شده، خشونت برخورد خود را افزایش می دهد.
طی سال تحصیلی (86- 87) چهار دانشجوی دختر با نام های (تینا حسینی – فریده عبادی – سمیه شادمهری – زهرا رحمانی) توسط کمیته انضباطی به محرومیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم شده اند. آمار دقیقی از تعداد احکام و احضارها به این کمیته دراختیار نداریم اما بررسی های ما نشان می دهد که طی پنج ماه اخیر به شکل محسوسی افزایش یافته اند و طبق یک سنت قدیمی در بازه امتحانات (یک ماه آینده) نیز برخوردها تشدید می شود.
البته سرکوب ها تنها از این راه کانالیزه نمیشود و نهادهای دیگری چون "مدیریت آموزشی دانشگاه" و "دفتر ارتباط با خانواده" نیز امکاناتی را برای سرکوب صدای اعتراض در دانشگاه فراهم نموده اند.
طی دو سال اخیر مدیریت آموزش کل دانشگاه (دکتر رضایی)، موافقت با درخواست های آموزشی و درخواست های دانشجویان موارد خاصی را منوط به موافقت کمیته انضباطی نموده و بارها دلیل مخالفت با در خواست آموزشی دانشجویان را مشکلات انضباطی دانشجو اعلام نموده اما به ظاهر حکمی آموزشی صادر می نماید.
چهره های شناخته شده صنفی دانشگاه با وجود ممنوعیت فعالیت شورای صنفی دانشگاه، بارها گزارشاتی مبنی بر صدور احکام اخراج و محرومیت آموزشی به دلایل غیرآموزشی دریافت نموده اند. در برخی موارد نیز دانشجویانی از سوی این مدیریت مجبور به پذیرش انتقال (تبعید) شده اند.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه فردوسی مشهد به عنوان دیده بان حقوق انسانی در این دانشگاه با صدور هر گونه حکم انضباطی فرا از جنسیت و خواه به هر بهانه ای برای دانشجویان و اساتید مخالف است و در کنار دیگر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای پاک کردن دانشگاه از سلاح هایی بر علیه دانشجویان تلاش خواهد نمود.
http://derafshmag01.blogfa.com/
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

به اسم عدالت!!؛ یاسر رحمانی

خبر کوتاه بود اما سخت دردناک، بیشتر به تراژدی شباهت داشت تا یک خبر واقعی. رتبه اول آزمون پذیرش دستیار سال ۸۵، در اولین رشته-محل انتخابی خود پذیرفته نشد. باید باورمان شود و بپذیریم در دولتی که فریاد عدالت طلبی اش!! گوش عالم و آدم را کر کرده است، وضع به اینگونه باشد و هست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

رفیقی امروز به تلخی پرسید که :«چرا فعلا؟» حق گفت و پاسخ ما این است که زین پس «اکنون»

عابد توانچه
بازداشتگاه  پلیس امنیت، بند ویژه ی اطلاعات سپاه ، بازداشتگاه ویژه ی وزارت اطلاعات و فردا .... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

جنبش ۶۸، چهار هفته توفانی در ماه مه

 در ماه مه ۱۹۶۸ در فرانسه جنبشی روی داد که سامانه اجتماعی و نظام سیاسی این کشور را از ریشه لرزند. در آن چهار هفته توفانی، حوادثی چنان سهمگین روی داد که پس از گذشت چهل سال همچنان طنینی افسانه‌ای و تا حدی اسرارآمیز دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

نقدی بر فلسفه ی سیاسی

امین قضایی: این مقاله نگاهی است به سوسیال دموکراسی و تفاوت آن با کمونیسم. یک نگاه سطحی پاسخی دم دستی برای ان فراهم می آورد : هر دو به برابری اهمیت می دهند اما کمونیست ها برخلاف سوسیال دموکرات ها با استفاده از نیروی قهری و انقلاب خواهان برقراری عدالت اجتماعی هستند. این تفاوت کمی و ظاهری را می توان به صورت دیگری دقیقتر و نظری تر کرد : سوسیال دموکرات ها خواهان برابری و عدالت با حفظ چارچوب های بازار آزاد هستند در حالیکه کمونیسم با حذف بازار آزاد این هدف را پی می گیرد.باز هم نگاه خود را دقیقتر می کنیم :  چون سوسیال دموکراسی بازار آزاد را می پذیرد ، بنابراین نمی تواند در شیوه ی تولید سرمایه داری تغییری ایجاد کند و در نتیجه آموزه برابری طلبی آنان معطوف به تغییر در نظام های بازتوزیع ثروت است و نه تولید و توزیع ثروت. اما کمونیسم خواهان تغییر و انقلاب در شیوه ی تولید است. اینجاست که متوجه یک تفاوت کیفی و بنیادین می شویم در حالیکه در وهله ی اول به نظر می رسید سوسیال دموکرات ها نوعی چپ گراهای میانه رو تر و پارلمانتاریستی تر اند و هرگز به خشونت و نیروی قهری متوسل نمی شوند. انقلاب در شیوه ی تولید هیچ ارتباطی به سیاست های برابری طلبانه ی دولت در امر بازتوزیع  ثروت از جمله ِ نظام های مالیات تصاعدی ،سیاست های کینزی ، تامین اجتماعی ، دولت رفاه و مانند آن ندارد.

پس تفاوت آنها تنها در شیوه ی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه در اصل ، مفهوم عدالت اجتماعی نزد آنها تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارد. از آنجایی که تاراج  نیروی کار اکثریت جامعه یعنی طبقه ی کارگر در بازار آزاد علت ِ نابرابری و نفی عدالت اجتماعی است ، بنابراین سوسیال دموکراسی مانند هر نسخه ای از شیوه ی حکومت سرمایه داری ، هرگز در پی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه صرفا سیاست هایی در بازتوزیع ثروت را پی می گیرد تا بتواند رضایت طبقات فرودست را جهت حفظ قدرت حزبی ِ خود خریداری نماید. سوسیال دموکراسی با افزایش حیطه اختیارات دولتی به ایجاد توازن در نابرابری برآمده از بازار آزاد می اندیشد. اگر بازار آزاد و شیوه ی تولید سرمایه داری دلیل اصلی نابرابری باشد پس سوسیال دموکراسی از اجرای عدالت اجتماعی ناتوان است.بدیهی است نظام بازتوزیع هرگز نابرابری برآمده از شیوه ی تولید را از بین نخواهد برد.همچنین ایجاد توازن نسبی با استفاده از نظام بازتوزیع (به اصطلاح عادلانه) در گروی افزایش قدرت دولت در کنترل بازار آزاد است پس تنها برخی از کشورهای پیشرفته و ثروتمند قادر به اعمال چنین مکانیزمی هستند در حالیکه جهان سوم قدرت دولتی را  تنها به عنوان سرمایه داری مستبد و انحصارگرا تجربه می کند. بیهوده نیست که سوسیال دموکراسی در کشورهای عقب افتاده قابل پیاده سازی نیست.

نشان دادیم که سوسیال دموکراسی و کمونیسم نه تنها در روش بلکه در هدف نیز با یکدیگر متفاوت اند. اولی در پی برابری در شیوه ی بازتوزیع ثروت و دومی در پی برابری و انقلاب در شیوه ی تولید است. اما تفاوت ها بسیار ریشه ای تر و عمیقتر است تا جایی که باید گفت ایندو به قلمرویی متفاوت  تعلق دارند .کمونیسم همیشه  یک نظریه سیاسی قلمداد شده است که با فلسفه و نگاه تاریخی خاص خود به جامعه ، در پی برقراری یک نظام مدیریت اقتصادی است که تولید بیشتر و در نتیجه عادلانه تری از سرمایه داری داشته باشد. سپس این نظریه با نظریات فردگراتر لیبرالی مقایسه می شود و آنها را در یک محور قرار می دهند که از فردگرایی تا جمع گرایی ، از اهمیت به آزادی تا اهمیت به برابری گسترده است و سوسیال دموکراسی وسط آندو جا خوش می کند.  اما جالب اینجاست که برخلاف فیلسوفان و نظریه پردازان سیاسی ، مارکسیسم و کمونیسم هرگز یک نظریه و فلسفه ی سیاسی نیست ، بلکه به قول فردریک جیمسون نگاه مارکسیستی :

".. به نوعی  به کنار نهادن  ِ اقلیم پهناور ِ فلسفه سیاسی  هم هست ، که در واقع خود نوعی بازار ایدئولوژیکی است، در این اقلیم مانند دیگر نظام های  ترکیبی غول آسا ، تمامی متغیرها و ترکیب های ممکن از ارزشها ، راه حل هاو نظریات موجود است ، طوری که شما فکر می کنید آزاد هستید یکی از انها را انتخاب کنید.  در این بازار مکاره ی بزرگ برای مثال  ما قدری از آزادی را با برابری  مطابق مزاج شخصی مان ترکیب می کنیم  یا همانطور  وقتی با مداخله ی دولت به خاطر زیانی که به  آزادی خیالی فردی می رساند مخالفت می کنیم یا برابری مورد توجه و دلسوزی قرار می گیرد چون ارزشهای ان موجب مطالبه برای  ِ تصحیح مکانیزم بازار  و  دخالت انواع دیگر ارزشها و  اولویت ها می شود. نظریه ی ایدئولوژی  این گزینش اختیاری از نظریات سیاسی را مطرود می شمارد نه به خاطر "ارزشها" بلکه به خاطر منابع ناخوداگاه و طبقاتی ِ عمیقتر که پشت این ذهن خودآگاه قرار دارد اما همچنین به این خاطر که خود ِ نظریه از محتوای اجتماعی شکل می گیرد و واقعیت اجتماعی را به صورت های پیچیده تری منعکس می کند تا  ایجاد ِ  راه حل برای مشکل." فردریک جیمسون – پست مدرنیسم و بازار .

 قلمروی فلسفه سیاسی بخشی از بازار ایدئولوژیکی است که ترکیبی از انواع نظریه ها و دیدگاه ها را برای انتخاب شکل و شیوه ی حکومت معرفی می کند. فرد می تواند انواع و اقسام نظریات را انتخاب کند که هر کدام خصایص و نکات مثبت و منفی خود را داراست. این دیدگاه به دانشجویان ساده دل تلقین می شود که علم سیاست یعنی انتخاب آزادانه ی همین خط مشی های سیاسی از اقلیم پهناور فلسفه ی سیاسی. روی میز همه چیز چیده می شود : از محافظه کاری که به ارزشهای سنتی خانواده و مذهب توجه دارد ، لیبرالیسم که خواهان اقتصاد بازار آزاد و جهانی شدن آن است تا سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم که در پی سیاست های کنترلی و تنظیمی بر رفتار لجام گسیخته ی بازار آزاد هستند و حتی  فاشیسم که در پی استفاده از زور و قهر برای استثمار کارگران است. مخالفین کمونیسم ، همچنان به این تجاهل پایبندند که کمونیسم را هم با برخی از اتیکت های مشخص مانند کلیت گرایی ، تام گرایی و برابری طلبی افراطی و... در این بازار ایدئولوژیکی قرار دهند که البته این کالا امروزه چون تاریخ انقضایش سپری شده از بازار جمع آوری شده است!

اما واقعیت این است که  مارکسیسم از این تصور مضحک و خیالی مربوط به فلسفه ی سیاسی روشنگری فراتر رفته است. در حالیکه سوسیال دموکراسی بخشی از همین قماش نظریات سیاسی است اما کمونیسم یک پروژه ی تاریخی است ونه یک نظریه ی سیاسی. طراحی یک نظریه سیاسی برای انتخاب نحوه ی حکومت از دید مارکسیستی ، بخشی از ایدئولوژی و آگاهی کاذب طبقه ی برتر است پس کمونیسم چگونه می تواند در ردیف همین نظریاتی قرار گیرد که  تصور می کنند می توانند به صورتی ذهنی قابل اجرا و پیاده سازی باشند ؟ گویی کمونیسم یک نظریه سیاسی است که در زمینه ی حکومت بهتر ادعاهایی دارد : از آنتونی گیدنز در راه سوم می خوانیم :

 

"برای مارکس پایداری یا سقوط سوسیالیسم بستگی داشت به توانایی آن در ایجاد جامعه ای که ثروتی بیشتر از سرمایه داری تولید کند و آن ثروت را به شیوه ی عادلانه تر توزیع کند . اگر سوسیالیسم اکنون مرده است ، دقیقا از آنروست که این ادعاها تحقق نیافته اند. این ادعاها به شیوه ای استثنایی و کم نظیر فروپاشیده اند."

( آنتونی گیدنز ، راه سوم )

 

گیدنز خیال می کند که سوسیالیسم علمی مارکس یک ادعای نظری است که شکست آن در پیاده سازی ، برای بطلان آن کافی است. گیدنز خود در پی بازسازی سوسیال دموکراسی قدیمی به صورت یک راه سوم است تا در برابر نولیبرالیسم صف آرایی کند. او سوسیال دموکراسی قدیمی را که بین سوسیالیسم و لیبرالیسم تاب می خورد به صورت یک نوع حل المسائل در مقابل مشکلات جدید از جمله مسئله جهانی شدن و مسائل زیست محیطی از نو نظریه پردازی می کند. بنابراین از ابتدا هم مشخص است که گیدنز چه درک سخیفی از سوسیالیسم دارد . او آنرا یک نظریه می داند نه یک مرحله ی تاریخی. جامعه شناسان و فیلسوفان سیاسی از آنجایی که در جهان کوچک نظریات خود دست و پا می زنند گمان می کنند ماتریالیسم تاریخی صرفا جهان بینی را برای نظریه سیاسی کمونیسم فراهم می آورد. اما اگر عادت داشته باشیم دقیق بحث کنیم باید بگوییم که ماتریالیسم تاریخی پروژه ی نابودی جامعه طبقاتی براساس پیشرفت شیوه ی تولید است. این  یک پیشرفت  و دگرگونی تاریخی است ونه نوعی کنترل ذهنی و مدیریتی برای تغییر نظام اقتصادی. در واقع نظریه پرداز مارکسیست اصلا خود را در چشم اندازو جایگاه فیلسوف سیاسی تعریف نمی کند که گویی باید از میان شیوه های حکومت به یک گزینش اختیاری دست بزند.

 شاید این بحث ، نشان داده باشد که بقایای نگرش کوته نظر روشنگری همچنان در فلسفه و علوم سیاسی حاکم است و تا چه حد قلمرویی شبه علمی از ایده ها را می پروراند و به خورد دانشجویان می دهد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

  آخرین خبر از رفیق مجید پور ماجد

رفيق مجيد پورماجد كه روز ١٠ فروردين توسط نيروهاي اطلاعات ربوده شده بود امروز ١٤ فروردين به علت عفونت شديد طحال و استفراغ ماي مكرر خون به بيمارستان منتقل شد.

با توجه به اينكه رفيق پورماجد تخت شرايط شديد امنيتي وارد بيمارستان شد امكان ملاقات با وي حتي براي خانواده خود وجود ندارد.

دكتر شيخ زاده پزشك معالج رفيق پورماجد كه داراي مدرك فوق تخصص ارولوژي ميباشد وضعيت وي را اين چنين تشريخ كرد:

دستها و بدن آقاي پورماجد پر از جاي سيگار ميباشد

به علت آزار جنسي(فرو كردن ميله داغ در آلت تناسلي)مرتبا خون ادرار ميكند.

دكتر شيخ زاده تصريح كرد با توجه به آسيب هاي وارده به طحال كليه و شكستن چند دنده قفسه سينه وضعيت رفيق پورماجد بسيار بحراني ميباشد.

جهت رسيدگي به وضعيت نا بسامان رفيق پورماجد جمع كثيري از دانشجويان دانشگاه اردبيل از روز شنبه اقدام به تحصن و اعتصاب غذا خواهند كرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

ما به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جواب مثبت می دهیم

درست چند روز مانده به پایان سال  86 سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فرخوانی را برای جمع کردن مبلغ وثیقه بهروز کریمی زاده دانشجوی بازداشت شده که شرایط بسیار بدی را در زندان سپری می کند منتشر کرد!


بهروز که از نظر جسمانی وضعیت وخیمی دارد و بر اثر شکنجه های وارد شده به وی دچار مشکلات عدیده شده هنوز در زندان به سر می برد. درست زمانی که همه به فکر سال جدید و بازتولید سنتهای عقب مانده و متحجر خود هستند بهروز به عنوان نمادی از سنت شکنی، پیشروی و مبارزه به عنوان انسانی که در مقابل ستم و ستمگر سکوت اختیار نکرده و به خود و به سایرین، به من و به امثال من جرات فریاد بخشیده در زندان و زیر شکنجه های قرون وسطایی است ! اگر می خواهید انسانیت را در جایی بجویید اگر می خواهید شهامت و مبارزه را به چشم ببینید باید به این انسانها خوب توجه کنید! بهروز کریمی ها کم نیستند اما ما برای آنها چه کرده ایم؟
چرا باید این انسان های آزاده هنوز از ما دلسرد نشده باشند وقتی ما حتی ذره ای برای تلاش آنها و برای آینده خودمان و فرزندانمان ارزشی قائل نیستیم؟ تمام تلاش ما برای رهایی جز چند نک و ناله و گاهی هم چهار تا فحش بیشتر نمی شود درست زمانی که می توانیم متشکل شویم و برای ساختن جهان انسانی قدم های بزرگتر و مسمتری برداریم!
آیا دانشجویی که فریاد آزادی خواهی و برابری طلبی سر داده باید اینگونه تنها بماند؟  به چه جرمی؟ چرا ما باید جامعه ای آزاد و برابر و انسانی داشته باشیم وقتی رفتارمان با چنین انسانهایی انقدر بی مسئولانه است ؟ بالاخره جایی مجبوریم انتخاب کنیم و این انتخاب ما در تاریخ برای آیندگان ثبت خواهد شد! یا به وظیفه تاریخی خود برای ساختن این جهان کمک خواهیم کرد یا در فاضلاب تاریخ به فراموشی سپرده خواهیم شد و آیندکان بر ما هزاران بار ننگ خواهند فرستاد که اینگونه بزدلانه و خفت بار زندگی کردیم و همچون موجود بی ارزشی نیز از این دنیا رفتیم!
اما برای رسیدن به این حقیقت که باید همین امروز به بیشمار زندانیان سیاسی کمک کنیم و آنها را تنها نگزاریم نیاز به این همه فلسفه بافی است؟ نه! کافی است یک لحظه خود را جای آن ها قرار دهید!جای فرزندان، مادران و پدران و همسرانشان که چشمهایشان در سال نو گریان و با قلبی خون افشان سنگر مبارزه را همچنان حفظ می کنن