تبليغاتX
ستاد خبری شانزده آذر
16azar86
در باب آزادی / امین قضایی

alt

این پست به یاد محمدپور عبدالله نوشته می شود رفیقی که بار دیگر در اسارت است .سخن گفتن از  آزادی تنها وقتی معنا خواهد داشت که آزادی او و تمامی زندانیان سیاسی به فریاد درآمده باشد.

کسی که می اندیشد هرگز از آزادی محروم نخواهد ماند . چون اگر آنها او را به بند کشند پس  بیشتر به آزادی می اندیشد.

استبداد هرچه فزونی یابد اسطوره ای تر می شود. ابتدا برای بقای خود نابود می کند  . این منزلت حیوانی استبداد است. اما با فزونی و افراط در منطق مهلک مصرف،  منزلتی اسطوره ای می یابد : خدایان هرز و نابودی که همه را می کشند.

آزادی را در کجا می توان جست ؟ در طبیعت؟ در فرد؟ در جامعه ؟ اگر در طبایع خود آزاد باشیم کژاندیشان می گویند اسیر امیال خود هستیم ، اگر آزادانه قواعد جامعه را برگزینیم برخی می گویند که سرکوب و مطیع هستیم و اگر به مانند راه حل اصحاب اصالت وجود آزادی را در انتخاب فردی خود بجوییم برخی می گویند اسیر توهمات خد هستیم و چنین جایگاهی محال است.

اما پاسخ را من به شما می گویم : آزادی را در اندیشه باید جست بدان معنا که آزادی تجسم و غایت اندیشه باشد.

پاسخ به این سئوال که ما در کجای تاریخ قرار داریم در گروی این پرسش است که ما تا چه حد به آزادی دست یافته ایم.

آزادی احساس اندیشه است و قدرت آن. اندیشه ی یک تن هرچیزی می تواند اما آزادی اندیشه ی همگان است.

آزادی تنها متاعی است که فروخته نمی شود.و  اگر مردم اینرا می دانستند بیهوده در پای دکان رهبران دروغین صف نمی کشیدند.

آزادی کار از چنگ سرمایه ، آزادی بیان و ابراز عقاید ، آزادی روابط خصوصی ، غایت اندیشه ی ماتریالیسم تاریخی در سه حیطه ی تولید یعنی ثروت ، دانش و لذت است.

حکومت ها با پای افزار جنگ در مسیر تاریخ قدم برمی دارند و ملت ها با پای افزار آزادی .

 آه . آزادی ، این بزرگترین روحی که کوچکترین کالبدی ندارد.

 

منبع: http://www.guru.blogfa.com/


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
عصر ریزشها و ضرورت چپ

آزادی برابری:

نوشته شده توسط اشکان   

با نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی-اقتصادی بیست ساله اخیر جهانی و جغرافیای سااسی و تاریخ اندیشه های همراه آن، یک امر به تمامی خود را پدیدار میکند و بر ذهن altما میافکند: تاریخ این بیست ساله، تاریخ ریزشهاست و این ریزشها و ترکها همچنان ادامه دارند. صخره های بزرگ خرد میشوند و به پایین میریزند.آری ما در عصر سقوط هر آنچه سخت است و استوار به سر میبریم. شکافهایی که تمامی اسطوره های قرن بیستمی را همچون سیاهچاله هایی مهیب در خود فرو میبلعند. ترکهایی که نشان میدهند راهکارها و ایدئولوژیها و آلترناتیوهای تاکنونی و رنگارنگ بورژوایی و غیر کارگری به کرانه های عبور ناپذیر خود رسیده اند.

سقوط شوروی و فروپاشی این تاروپود پوسیده، خط بطلان پررنگی بود بر "سوسیالیسم واقعاٌ موجود"، بر خط استالینی مشتق شده از منش لاسال و نه برآمده از متد مارکس و لنین. شوروی نه نماینده سوسیالیسم کارگری، بلکه نظامی بود بر پایه استثمار انسان از انسان، چرا که در آنجا نیز ارزش افزوده حاصل از نیروی کار، انباشت میشد، حال در سطح کلان چه فرق میکند که این ارزش افزوده در دستان فردی انباشت شود و یا به سوی دستان بوروکراتهای دولتی، در یک ساختار سرمایه داری دولتی روانه گردد. ساختار شوروی نه در پی آزادی و برابری برای انسانها، بلکه در پی شبیه سازی و یکسان سازی انسانها برآمده بود و در این میان کاریکاتوری از مارکسیسم، روبنایی بود برای همسطح کردن پستی و بلندیها و پوشاندن تمامی تضادهای حاکم بر جامعه. چرا که هر نظام مبتنی بر استثمار، یک ایدئولوژی، یک آگاهی کاذب را ضرورتاٌ برای حفظ وضع موجود بازتولید خواهد کرد، حال چه چیزی بهتر و مهیب تر از اینکه به نام کارگر و دولت کارگری، این مقصود حاصل شود.

شوروی از هم پاشید، آنچه به روی آمد صدای کر کننده کوس و کرناهای پست مدرنیستی ای بود که حامل بار و تن پایانها بود، پایان همه چیز، فلسفه، هنر، شناخت، مبارزه و....و پایان تاریخ، که همیشه تاریخ، تکرار پی در پی لیبرال دموکراسی ای خواهد بود، که صلح و پیشرفت و آزادی را هلهله کنان به ما ارزانی خواهد داشت. این موج که خود حاصل به بن بست رسیدن چپ سنتی و افول و فروپاشی بلوک شرق بود و به نوعی در خدمت آن دورانها، دیری نپایید که مجبور به عقب نشینی در مقابل ساحل سخت واقعیت شد و از خود کف و حبابی میرا به جای گذاشت و این خود پایانی بود بر ایدئولوژی پایانها.

افول دنیای جنگ سرد، چون الاکلنگی مصادف بود با عروج رویای آمریکایی. آمریکای مرفه، آمریکای هالیوود و جنرال موتورز و موسیقی هیپ هاپ، آمریکای امن و دوستدار صلح جهانی و علاقه مند به شرق و جنوب مفلوک، آمریکای راهبر پایان تاریخ فوکویاماها. اما باز این واقعیت سهمگین، این تضادهای ماهوی نظام کارمزدی، این تناقضات تقسیم کار امپریالیستی و این منطق سود کرد آنچه را باید میکرد. این جنگهای در بیخ گوش ما، در افغانستان و عراق و غزه، به نام دموکراسی و آزادی، خط بطلان پررنگی است بر رویای آمریکایی، این بحران ۲۰۰۸ که چون دیو گرسنه ای، یک به یک بورسها و بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری و کارخانه های اتومبیل سازی و فولاد و آلومینیوم و...را به کام خود فرو میکشد، علامت ضربدر ضخیمی است بر این رویای آمریکایی و بر تمامی خط مشی های سیاسی و الگوها و راهبردهای صاحبان آن. رویای در حال احتضاری که پرزیدنت سیاه پوست، بعد از گانگستر تکزاسی سعی در بازسازی آن دارد.

در مقیاس منطقه ای نیز دوران ما باردار پایان رویکردی ارتجاعی است، آری پایان نقد سرمایه و امپریالیسم، از منظر سرمایه و با سلاح ارتجاعی بنیادگرایی. بنیادگرایانی که خود دست پرورده غرب جنگ سرد بودند و البته ریشه دار در فرهنگ منطقه، خود منادی جنگ با ارباب شدند. بنیادگرایانی که برآمده از رنج واقعی مردم منطقه هستند و این رنج، حاصل تناقضات شیوه تولید حاکم سرمایه داری و تقسیم کارجهانی است. بنیادگرایانی که زمان عروجشان همراه بود با افول چپ، در کمیت و کیفیت، هم به دلیل سرکوب و هم به دلیل خطوط سیاسی لرزان و اشتباهش. بنیادگرایانی که خواست تغییر مردم منطقه را برای رهایی از رنج و ساخت یک زندگی بهتر، در یک معلق، تبدیل به توهمهایی چون جنگهای صلیبی میکنند و از جاری شدن آن در مجرای انسانی و مترقی و کارآمدش جلوگیری میکنند.

از آنچه تا بدینجا رفت، بار دیگر یک امر، یک برآیند خود را به تمامی پدیدار میکند و بر ذهن ما میافکند: امکان و ضرورت رشد یک آلترناتیو انسانی، یک خط مشی و رویکرد رادیکال که توانایی تغییر بنیادین وضعیت موجود را دارد. باری اکنون زمان بازگشت به مارکس است، نه مارکس اخته آکادمیسینها و نه مارکس کژدیسه شوروی، بلکه مارکس دیالکتیسین و پراتیسین و مبارز در راه افق کارگری. این ریزشها و بحرانها یک تناقض مرکزی را در سرمایه داری روشن میسازد و نشان میدهد که این روابط حاکم بر زیست انسانها و منتج از سرمایه داری، خود بزرگترین سد است برای نیل به زندگی انسانی. عبور از هر کدام از این بحرانها و ادامه حیات ساختارهای مستقر و وضعیت موجود به قیمت بیکاری و گرسنگی و نزول سطح زندگی میلیونها انسان و به قیمت جنگهای خانمانسوز تمام میشود. باری این گرایش به چپ، به عنوان امری ضروری و برآمده از ضرورت در پیش روی ما قرار دارد. ما خواستار تغییر هستیم و دقیقاٌ هم اکنون خواستار آنیم و این تنها مارکسیم است که میتواند سلاح برنده ای را برای نفی متعین وضع موجود در اختیار ما قرار دهد.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
نامه سرگشاده به جناب آقای دکتر محمد هادی

سلام جناب آقای دکتر؛

ببخشید اگر ساده مینویسم. سوادم کم است. امروز صبح که از خواب بیدار شدم، یک دفعه دلم گرفت. بیاد تمامی دوستانی افتادم که با شروع ترم جدید آنها را نخواهم دید. بیاد خانواده های دانشجوهایی افتادم که با هزار امید و آرزو فرزندانشان را فرستاده بودند که درس بخوانند ولی حالا دست از پا درازتر برخواهند گشت. بیاد مادر یکی از دانشجویان افتادم که چند روز پیش جلو ساختمان معاونت دیده بودمش. زنی جنوبی، قد بلند با چهره ای سوخته و پر از چروک. چادر عربی به تن داشت. با ورودش به دانشگاه حس میکردم هوای دانشگاه بهتر شده بود. من کلاس چهره خوانی نرفته ام اما چهره او آنقدر داد میکشید که من توانستم چیزهایی از آن بشنوم.

دکتر، توانستم بشنوم و شاید همه میتوانستند بشنوند صدای دردها و رنجهایی که کشیده بود. صدای بمب ها وخمپاره های زمان جنگ بر آسمان شهرشان را توانستم بشنوم، گوش کن تو هم میتوانی...

صدای داد و فریاد مردم و جیغ کودکان و زنان را به هنگام بمباران توانستم بشنوم. گوش کن، خوب گوش کن...

صدای فقر و بیعدالتی را، صدای مرد مهربان جنوبی را که حالا به جای گل وشیرینی با کوله باری از غصه به خانه میاید...

صدای ناله، صدای فقر، صدای دخترکان جنوبی که در مدرسه هایی ویران درس میخوانند...

صدای چوپانان جنوبی را، پایشان اتفاقی روی مینهای دوران جنگ میرفت...

خوب گوش کردم شاید صدای شادی و هلهله هم بشنوم، نشنیدم. تو هم گوش کن دکتر...

دکتر؛ صورتش مثل زمینی بود که تاراجگران تمام نفتهایش را به تاراج بره بودند، ترک برداشته بود، آنقدر در صفوف مختلف تظاهرات، کوپن، شیر، گوشت، برنج، حق و ... ایستاده بود که پاهایش مثل پاهای مردان جنوبی زمخت شده بود. راستی دکتر، سری هم به خانه اش زدم. خانه ای محقر. مبلمان نداشت. درست مثل خانه خودت. فرزندانش که تنها امیدهایش بودند و "نور چشم"، آنها را صدا میکرد، هر شب دور سفره ای که نفت بر سر آن نبود، اما نان بود مینشستند؛

در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست

یک دفعه حس کردم دلش میخواهد حرف بزند. جلو رفتم و گوش دادم. از خاطرات دوران شاه و بدبختیهای مردم جنوب میگفت.

گریه میکردم.

از دردهای دوران مبارزاتشان برای انقلاب میگفت.

گریه میکردم.

رسید به اوایل انقلاب، گفتم نگو مادر، نگو، آن سالها تازه انقلاب ما پیروز شده بود. همه چیز به هم ریخته بود. داشتیم میساختیم.

گفت: " باشه پسرم"

به جنگ رسید. گفتم نگو مادر. جنگ بود دیگر. حلوا که تقسیم نمیکردند.

گفت: "باشه پسرم".

خجالت کشیدم.

به دوران سازندگی رسید. از دولت اصلاحات گفت. می گفت و می گفت، و من خجالت میکشیدم و گریه میکردم.

از ایستادن در صف کپسول گاز در شهری که منبع گاز می گفت. از قیمت برنج و قند و چای و گوشت گرفته تا نداشتن سبزی پلو ماهی سر سفره عید، همه رو گفت. از بچه هایی که تو شهرشون آب میفروختن گفت. از فقر و فحشا تو شهرشون گفت. مدام بین حرفاش میپرسید: " اینا حقمونه پسرم" و من سرمو پایین می انداختم.

دکتر، هر چقدر دنبال حرفی از شادی گشتم نشنیدم، خوب گوش کن شاید بشنوی. یادم آمد از قبولی پسرش تو دانشگاه دولتی خوشحال بود. جز این، مدام از غم می گفت. رسید به دولت صداقت و عدالت و مهرورزی. لحنش انگار غم انگیزتر شد... بگذریم دکتر، نمیخواهم صحبتهای دوستانه ام با شما سیاسی بشود.

خلاصه گفت و گفت، تا رسید به شما، آره خودتان، دکتر محمد هادی صادقی رییس دانشگاه شیراز، جایی که پسرش داشت درس می خواند؛ می گفت:

"دکتر بدبختیهای انقلاب رو تقسیم نکردید، آوارگی های جنگ رو قسمت نکردید، همش مال ما شد. شادی رو که تقسیم میکردید سهم ما از همه کمتر شد، لااقل بذارید پسرم، نور چشمم درس بخونه. آخه دکتر، مگه پسر من  چیکار کرده. دکتر، تو رو خدا، التماس میکنم پسرم رو اخراج نکنید. تعلیقش نکنید. من نمیدونم تعلیق چیه فقط میدونم بده. قول میدم، قول میدم زبونش رو از حلقومش بکشم بیرون. ببخشید دکتر. التماس میکنم. همه ما رو ببخشید. پسرم،خودم، دخترم، پدرم، مادرم، همه ما مردم عامی و بیسواد رو ببخشید. پسرم اشتباه کرده. اخراج نکنید. تعلیق نزنید.التماس میکنم دکتر. خواهش..."

دکتر؛ التماسهای این مادررا که شنیدم، دلم گرفت فکر کردم نامه ای بنویسم تا کمی خالی شوم. دلم گرفته بود فقط.

سعید خسروآبادی

 دانشجوی کارشناسی ارشد جمعیت شناسی

مورخ  ۹ بهمن ماه ۱۳۸۷


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
دستنوشته یکی از همکلاسیهای نبی پیر محمدی

آزادی برابری:نبي پيرمحمدي دانشجوي علوم اجتماعي دانشگاه تهران  امروز ۸ صبح خود را از طبقه چهارم كتابخانه كوي دانشگاه تهران به پايين پرت كرد.

امروز دانشكده بيش از پيش افسرده بود .باور كردني نيست نبي كسي كه تا ديروز از كنار ما ميگذشت آرام و ساكت‏، حالا همين بغل گوشمان در بيمارستان شريعتي آخرين نفس هايش را ميكششششششد .چه غريب وبي كس .

وقتي خودمان را به بيمارستان رسانديم و نبي را در آن حالت ديديم چه حالي برما گذشت.....

وغم انگيز ترين بخش ماجرا تلاش هاي ميرزايي معاونت دانشجويي دانشكده بود كه بجاي پيگيري درمان او ، تلاش مضاعفي در راستاي مسكوت گذاشتن ماجراي خودكشي او وتلاش براي حادثه جلوه دادن اين واقعه داشت .خودكشي در ساعت ۸ صبح اتفاق افتاد درحالي كه نبي بايد ساعت ۹ در كميته انضباظي حاضر ميشد به دليل درگيري هاي ريئس دانشكده با او.                                                                                                                        

مسئله اساسي اين نيست كه علت اصلي خودكشي او چيست . چرا كه ما هرروز به تدريج داريم خودكشي ميكنيم، مسئله افسردگي عمومي است كه در دانشگاه و خوابگاه ها اپيدمي شده است.                                                             

روز اولي كه آمديم دانشگاه قرار بود اينجا خانه دوم ما باشد .اما حالا......

دلم عجيب گرفته. 

ياد سال اول و خوابگاه بخير .اتاقش نزديك اتاقم بود ياد آوازهايش به زبان لري بخير .حالا ميشنوم بلندتر از هميشه.

حالا مغزش ارام گرفته،مرگ مغزي ؟همين بغل دست مان آن طرف ميله هاي سبز دانشكده افسرده در بيمارستان شريعتي. نبي پيرمحمدي.            

دانشكده اي كه روزي دوستش داشت .اين روزها افسرده بود مثل همه ما .

اي آدم ها آي آدم ها اينبار هم كوي دانشگاه تهران بود .اما او عزت نبود كسي پرتش نكرد .او خشمگين تر از عزت  ها بود،چيزي نمانده بود برايش بجنگد هيچ .

بچه ها نبي رو ميگم همون پسر ورزشكار دانشكده . نبي هنوز زنده است هرچند مغزش از نفس افتاده،

در بعد از ظهر غم انگيز علوم اجتماعي دوشنبه                                                                       


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
مقاله ای در ورد بحرانهای مالی در جهان
نوشته شده توسط داب   

alt

ترجمه: پرویز صداقت

جان بلامی فاستر، متخصص اقتصاد سیاسی، استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه اورگان، جامعه‌شناس، بوم‌شناس و سردبیر کنونی نشریه‌ی «مانتلی‌ریویو» است. فاستر مولف حدود ۱۰ عنوان کتاب در زمینه‌های اقتصاد سیاسی، بوم‌شناسی و جامعه‌شناسی است. علاوه بر چند مقاله، کتاب اکولوژی مارکس[۱] نیز از وی به فارسی منتشر شده است. گفت‌وگوی حاضر را روزنامه‌ی نروژی کلسکمپن در تاریخ ۱۵ اکتبر با او انجام داده است.[۲]

آیا بحران اعتباری نشانه‌ی بیماری اضافه‌انباشت سرمایه است؟ به گمانم، سرمایه‌گذاری‌های جهانی، و به‌ویژه در ایالات متحده، در پی ترکیدن حباب‌های صنایع‌ فن‌آوری اطلاعاتی به بازار مسکن که به طور سنتی «امن» تلقی می‌شد جریان یافت. این اضافه‌سرمایه‌گذاری به نوبه‌ی خود حبابی جدید ایجاد کرد که به سبب آن آشفتگی کنونی پدید آورده است. آیا این درست است؟



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
آن روز که مردم درهای دانشگاه را گشودند؛

دکتر محمد ملکی:پیرمرد با هر مشکلی بود ساعت ۱۲ روز ۱۷ آذر ماه سال alt۸۷ خود را به خیابان ۱۶ آذر رساند.

آن روز قرار بود دانشجویان در دانشگاه تهران یاد و خاطره آن ۳ آذر اهورایی که روز ۱۶ آذر سال ۳۲ بدست آدمکشان در ساختمان دانشکده فنی شهید شدند را گرامی بدارند و یاد آن روز را که «روز دانشجو» نام گرفت، چون ۵۵ سال گذشته در خاطره ها زنده کنند. پیرمرد وقتی وارد خیابان ۱۶ آذر شد و خیل عظیم نیروهای نظامی که با تمام تجهیزات دانشگاه را محاصره کرده بودند و در کنار آنها لباس شخصی‎ها که کپه کپه در گوشه و کنار خیابان ایستاده بودند و نقشه‎ی حمله به دانشجویان را میکشیدند را دید، نگران شد برای بچه ها، اما وقتی دید آنها دست خالی در برابر نیروهای انتظامی مانند شیر می‏غرند و با شکستن یکی از دربهای دانشگاه زیر مشت و لگد وارد دانشگاه می‎شوند و آنهمه نیرو و تجهیزات را به هیچ می‎گیرند و خود را به دریای دانشجویان داخل دانشگاه می‎رسانند، خستگی و بیماری را از یاد برد و درحالیکه به بهانه‎ی استراحت به دیوار تکیه داده بود، با مشاهده شور و هیجان دانشجویان اشک شوق می‎ریخت و در خاطراتی که از خیابان ۱۶ آذر و دانشگاه داشت، فرو رفت، زیرا او بیش از ۵۰ سال در دانشگاه تهران با دانشجویان زندگی کرده بود.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
جمهوری اسلامی و تهدیدی به نام «تحولات اجتماعی»

آزادی برابری: مقامات جمهوری اسلامی هدف مانورهای اخیر در تهران را آمادگی برای مقابله با «تهدیدات و ناامنی‌های احتمالی» می‌دانند

یک فرمانده ارشد نظامی ایران، تحولات اجتماعی را یکی از سه تهدید مهم علیه ایران توصیف کرده است. altبه عقیده‌ی ‌یک روزنامه و تحلیل‌گر سیاسی، با تحولاتی که در حال وقوع هستند، ظاهراَ روزهای بحرانی در جامعه ایران دور نیستند.

یک فرمانده ارشد نظامی ایران، کاهش قیمت نفت، احتمال حادثه سازی اسراییل و القاعده و تحولات اجتماعی را سه تهدید مهم علیه ایران توصیف کرده است.

 جانشین فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح ایران در همایشی تحت عنوان "توسعه پایدار و ایمن با روحیه و تفکر بسیجی"، پیش‌بینی کرد که خطراتی چون حوادث ۱۸ تیر، جامعه ایران را تهدید می‌کنند.

 سرلشکر غلامعلی رشید در این همایش از جنگی احتمالی سخن گفته که ایران در آستانه آن قرار دارد. وی عنوان کرده که به دلیل عمده بودن تهدیدهای موجود، لازم است امکانات نظامی و دفاعی کشور تقویت شوند.

 سرلشگر رشید این سخنان را پس از رزمایش گسترده نیروی انتظامی در تهران و تشدید فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیج مقاومت وابسته به سپاه پاسداران بیان می‌کند. وی از سه منطقه کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان نیز به عنوان مناطق آسیب‌پذیر کشور نام برده است.

 عیسی سحرخیز، تحلیلگر سیاسی، سخنان سرلشگر رشید در مورد تحولات اجتماعی را چنین تفسیر می‌کند:  " برعکس آقای احمدی‌نژاد که دوست دارد مسائل بین المللی و اقتصادی را پیش پا افتاده قلمداد کند، آنها که نگاه جدی تر و امنیتی تر به مسایل دارند، واقعیات را می‌بینند. بودجه ای که با نفت ۱۵۰ دلاربسته شده، یک قشر و جریان بوروکراسی غیر رسمی ایجاد کرده که بدون درآمد مانده است. همچنین مردمی که با تورم و گرانی فزاینده روبرویند، زندگی شان دستخوش دگرگونی شده است. این طبیعتا موجب اعتراض‌هایی  خواهد شد. البته ماهیت این اعتراض‌ها، دانشجویی نخواهد بود.  شباهت به ۱۸ تیر نخواهد داشت، بلکه می‌تواند شبیه اعتراض‌هایی باشد که در ماههای پایانی ریاست جمهوری آقای هاشمی ما در گوشه و کنار کشور شاهد بودیم. این نگرانی‌ها وجود دارند و این مباحث با این رویکرد و این نگاه مطرح می‌شوند."

 عباس عبدی منتقد سیاسی نیز چشم‌انداز یک ناآرامی اجتماعی را بعید نمی‌داند و می‌گوید: "عصبانیت مردم می‌تواند بر اثر وقوع یک حادثه به فعل تبدیل شود. اما مشکل جامعه ما اینست که امکان شورش کور و خودجوش در آن  به مراتب بیشتر از شورش سازمان یافته است. مانورهایی که اخیرا برگزار شدند، اصولا برای مواجهه با شورش‌های سازمان‌یافته طراحی شده بودند ولی اگر هر آن بر اثر یک اتفاق شورشی خودجوش در جامعه روی دهد،به سختی می‌توان از عهده مهار آن برآمد."

 مهدی محمودیان، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر تاکید می‌کند که هدف اصلی پلیس از برخورد با اراذل و اوباش، مبارزه با اوباشگری نبود. وی هدف اصلی را مواجهه با بحران‌های ناشی از نارضایتی‌های عمومی عنوان می‌کند. مهدی محمودیان می‌افزاید: "بحران اساسا انتخاب شدنی نیست.  به نظر می‌رسد با تحولاتی که در حال وقوع هستند، روزهای بحرانی در جامعه ما دور نباشند. فنری را در نظر بگیرید که بر اثر فشار کاملا فشرده شده است. وقتی این فشار برداشته شود، واقعا معلوم نیست که فنر به کجا پرتاب خواهد شد."

 اما چه می‌شود که سردار عبدالعلی رشید، ناآرامی‌های متحمل اجتماعی در آینده را به حوادث کوی دانشگاه و ۱۸ تیر سال ۷۸ تشبیه می‌کند؟ عیسی سحرخیز می‌گوید: " من نمیدانم دلایل ایشان چیست اما به نظر من دارند  هشدار می‌دهند که اگر چنین شد، مردم و جریان‌ها از درگیرشدن با آن پرهیز کنند. نگاه دیگر اینست که از حالا می‌دانند آقای احمدی‌نژاد در انتخابات آینده شکست خورده و می‌خواهند بگویند اگر اصلاح طلب‌ها و احیانا آقای خاتمی پیروز شوند، کشور چنین مشکلاتی دارد. پس مردم هشیار باشید که تغییر دولت به معنای چنین پیامدهایی نیز هست...

 

مهیندخت مصباح

 http://www.dw-world.de/dw/article/۰,,۳۸۱۸۳۳۸,۰۰.html


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
خانواده، ابزار کنترل و سرکوب دانشجویان دختر

نسیم سرابندی:تجربه زندگی دور از خانواده بسیاری از دختران دانشجو ساکن خوابگاه های دانشجویی آمیخته با سیطره گسترده و بی حد و مرز مسئولین دانشگاه و والدین بر زیست روزمره آنان است. آن هنگام که برای هر تأخیر فرمی پر کرده و از خوابگاه با خانواده تماس می گیرند، آن هنگام که بسته هایی حاوی مشاوره از دانشگاه به منازل دانشجویان می فرستند و از ناکامی های دختران دانشجو در زندگی مستقل می گویند یا وقتی که برای توقف هر فعالیت دانشجویی با خانواده های دختران تماس می گیرند، مبادله پنهان نهاد دانشگاه و خانواده عیان می شود. دخترانی که نظارت بر آنان در نبود والدین به دست دانشگاه سپرده شده، دخترانی که هر شب طعم شیرین استقلال موقتی و متزلزل فعلی با تلفن های پدر و مادر به تلخی بر دنیایشان چیره می شود. ایدئولوژی خانواده سخت پابرجاست، دانشگاه، کار، زندگی مستقل نمی شناسد. پدر نه تنها برای ازدواج که دیگر برای تحصیل موافقت نامه کتبی باید تحویل دولت دهد و جابجایی دختران دانشجو از پس طرح بومی گزینی جنسیتی چنان سخت خواهد شد که رویای تغییر را از آینده دختران می شوید و با خود می برد.

فضای برخورد با فعالین دانشجویی دختر متفاوت گشته و کمیته انضباطی و … همراه با کنترل غیرآشکار والدین فعالانه حضور دارند. این خانواده است که دختران را کنترل می کند. احضار یا بازداشتی کافیست تا در پس آن تنها با پدر و مادر تماسی گرفته شود از حراست و …-خیرخواهانی که صلاح ما را بهتر می دانند!- و دیگر از آن دختر دانشجوی فعال خبری نمی شود. او هم دغدغه هایش را رها کرده و تن می دهد به فرمانبری از خانواده. پدر می گوید: «حتی اگر اسمت را در نشریه دانشجویی ببینم باید برگردی به خانه چه برسد به کمیته انضباطی و …» راه برگشتی نیست. حیات دختران به حمایت خانواده وابسته است، پول توجیبی در دست پدر است، قدرت و منزلت از آن اوست و گردن نهادن از آن دختران. ترس از طرد شدن برای دختران از آرزوها و آرمان ها پر زورتر است. آیا خانواده مقصر است؟ پس تکلیف کسانی که با والدین تماس می گیرند چه می شود؟ ساختار پدرسالار در اینجا نقش پر رنگی ایفا می کند. سلطه نهفته در رابطه والدگری و فرزندی نرم و پنهان جریان دارد و آنان که در پی متوقف کردن دختران دانشجویند این را خوب می دانند.

اگر برای آنکه ساعت خوابگاه تغییر کند امضا جمع کنی به کمیته انضباطی نخواهی رفت بلکه برای پدرت نامه می فرستند. اگر حتی بخواهی از قوانین خوابگاه و دانشگاه سرپیچی کنی با خانواده ات تماس می گیرند و در پی هر تماسی از خطری که در کمین دختران نهفته است می گویند… از جامعه نا امن که دیگر این روزها خودشان ناامنش ساخته اند سخن می رانند… خانواده را از شهر تاریک و متجاوز می ترسانند… از روابط و رفتارهای آن چنانی دختران حتی دروغ می گویند… ابزار کنترل و سرکوب جدیدی کشف شده. دختران دانشجوی خواجه نصیر را بازداشت کرده و از پدید آمدن آینده ای نامعلوم برایشان می ترسانند. ولی با شرمساری و تأسف فراوان باید از ورود شبانه شان به منزل دختران دانشجوی تهران در شب تجمع ۱۶ آذر گفت که بی پروا جای جای خانه را گشتند و بی هراس از بازخواستی، آنچه از آن صاحبخانه بود و نبود با خود بردند

به جای برخورد علنی و شفاف که همواره می توان به آن استناد کرد حوزه خصوصی دختران دانشجو مورد هجوم قرار گرفته و به خانواده ها کشانده شده و در کنار احضار به کمیته های انضباطی و بازداشت روند جدیدی را طی می کند. در همین گیر و دار است که یکی از جامعه شناسان از زنانه شدن فضای دانشگاه می گوید و آن را مساوی با سرد شدن و کاهش فعالیت های سیاسی دانشجویی می خواند! (سخنرانی عباس کاظمی در نشستی با عنوان «جنبش دانشجویی و نقش آن در جامعه» در دانشکده جغرافیا دانشگاه تهران) کارشناسان به جای توجه به علل متعدد دیگر مثل لایه های پنهان سرکوب، کنترل و سلطه دولت و خانواده مردسالار بر زنان، فردیت و هویت اجتماعی نداشته دختران دانشجو تا پیش از ورود به دانشگاه که یکی از مولفه های مهم در نوع فعالیت آنان است، صرفا زنان را مقصر می دانند. آنان به جای ریشه یابی بی اعتنایی حاکم شده بر جامعه که بر دانشگاه هم تأثیر گذاشته، به جای توجه به برخورد های سیل آسا با دانشجویان و بالا رفتن هزینه هر گونه فعالیتی فقط انگشت اشاره را به سوی دختران می گیرند و تأکید می کنند دختران فضاها را زنانه کردند و حتما بعد از آن رمانتیک ساخته اند! این زنانند که جنبش های مردانه و پویا را از تحرک بازداشتند و شجاعت و جسارت نقد و اعتراض را نابود ساخته اند!

تحلیل های زنده و عمیق کارشناسان آن چنان راهگشا و واقعی ست که نمی دانم چرا جنبش دانشجویی تا این حد معطل خود مانده و راه رهایی را نمی یابد؟! آیا رکود دانشگاه را محصول ورود دختران به آموزش عالی دانستن، بازتولید همان گفتمانی نیست که حضور زن را در عرصه عمومی نمی پذیرد و برای نپذیرفتن زنان در دانشگاه و جامعه توجیهاتی چون عدم شرکت آنان در فعالیت های پویا را وسط می کشد؟ آیا این همان جمله ی کلیشه ای «زنان اعتصاب شکنند» نیست که قیچی می شود برای حذف؟ آیا این فرض که بی تفاوتی سیاسی زنان صرفا به دلیل ویژگی های روانشناختی، فرهنگی و جامعه پذیری آنان است و در نهایت به همین دلیل فعالیت های سیاسی دانشجویی تنزل یافته، غفلت کردن از نقد ساخت قدرت و نحوه سازماندهی سیاسی دانشجویان نیست؟ ساختاری که می تواند مانعی بزرگ بر سر راه فعالیت دختران باشد. این ساختار مردسالار است که می گوید زنان به دلیل ویژگی های روانی محافظه کارند پس محیط دانشجویی را از تحرک باز می دارند، راه حل را هم در این می جویند که باید از ورود آنان به دانشگاه ها جلوگیری کرد. توجیهاتی که در اجرای طرح هایی چون سهمیه بندی و بومی سازی جنسیتی از آنان استفاده می شود.

البته جای طرح این سوال باقی ست که تعریف فعالیت دانشجویی چیست؟ دختر دانشجویی که در کانون های فرهنگی، اجتماعی و هنری و یا انجمن های علمی فعال است، در زمره این فعالیت ها نمی گنجد؟ آیا تنها شرکت در تجمعات و اعتراضات فعالیت است؟ گرچه موارد بسیاری را هم می توان از دانشجویان دختر دانشگاه های مختلف ذکر کرد که در همین تحصن ها، اعتراضات صنفی و یا سیاسی شرکت داشته اند. (رجوع شود به مقاله «حضور حذف ناشدنی دختران دانشجو» از نگارنده) اما عمده و مهم پنداشتن فعالیت سیاسی دانشجویان و محدود ساختن آنان به همین حوزه نقدی ست که از سوی صاحبنظران طی سال های گذشته فراوان بر جنبش دانشجویی وارد شده و حال که دانشجویان زمینه فعالیتشان را متکثر ساخته و تنوع بخشیدند و از ایفای نقش سیاسی کمی خارج شدند، باز هم این دخترانند که همه کاسه و کوزه ها بر سرشان شکسته می شود. رشد تشکل های مختلف با کارکردهای گوناگون فضای فعلی دانشگاه را بس متفاوت از گذشته ساخته است. تلاش برای تغییر نه تنها به نقد قدرت و دولت که به نقد جامعه و فرهنگ نیز معطوف گشته است. شاید از دید کارشناسان تجمعات کمتری برگزار شود (گرچه آمارها چنین امری را تأیید نمی کند) که غیر از عامل سرکوب، خارج شدن آگاهانه دانشجویان از قالب فعالیت صرفا سیاسی نیز در آن موثر است، اما این معیار مناسبی برای ارزیابی میزان فعالیت سیاسی دانشجویان نیست. تغییر ترکیب جمعیتی دانشگاه ها می تواند یکی از عوامل موثر در دگرگونی نوع و شیوه فعالیت ها و فضاهای علمی باشد اما این تحول را نبایست الزاما منفی پنداشت.

در این میان ارائه تعریف دوباره از نوع فعالیت زنان در دانشگاه ها با همه فشارها و تهدیدهای آشکار و نهان موضوعی ست که جای پرداخت بیشتری دارد. زمانی که حضور دختران در تجمع ۱۶ آذر جلب توجه می کند، این شرکت فعالانه و موثر دختران و طرح مطالبات خود و جنبش زنان، نشاندهنده تحولی در شکستن فضای مردانه است. دختران همان گونه که در اعتراضات حضور دارند، در نشریات، کانون ها و انجمن ها نیز در پی ایجاد تغییرات هستند. دست کم گرفتن و یا حتی چشم بستن بر کنترل شدیدی که دختران دانشجوی فعال می شوند تحلیل ها را دچار اشتباه کرده است. گذشته از فعالین دختر این دانشجوهای غیر فعال هم هستند که تمام لحظاتشان آکنده از سایه قیم مآبانه مسئولین است، خانواده ای که این نظارت را به دولت تفویض کرده. آنان در خوابگاه و دانشگاه با وجود دشواری های فراوان زندگی می کنند و فردیتشان را شکل می دهند.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
شانزده آذر در چند پرده

پریسا نصرآبادی:وسوسه نوشتن در باره شانزده آذر امسال، تلخ و گزنده است؛ آوار مرور چندین سال پیاپی شانزده آذر سرخ که دستاورد پیشروی مستقل ترین، مترقی ترین و متعهد ترین بخش از بدنه جنبش دانشجویی بود، امسال در فضایی بر سر ها فروریخت که نوچگان بخش هایی از حاکمیت، در قامت دفتر تحکیم وحدت (در راستای تسهیم قدرت) و نومحافظه کاران نورسِ وطنی، یگانه میدان دار برگزاری آکسیون روز دانشجو بودند(البته پس از اخذ جواز و کسب تکلیف از مقامات امنیتی مربوطه که چند و چون و چارچوب بندی برنامه را پیشتر به سمع و نظر بانیان مراسم رسانده بودند). اینکه چه وظیفه خطیری بر دوش شاخه های دانشجویی احزابی چون کارگزاران سازندگی یا مشارکت در سال تحصیلی پیش رو،که اتفاقا قرین انتخابات ریاست جمهوری 1388است، نهاده شده و تشکّل واپس گرای انجمن اسلامی (به ویژه در تهران و شهرهای مرکزی) با تامین بودجه از سوی احزاب نامبرده، چه کارکردی را در بستر حاّد- وابستگی علنی به حاکمیت به نمایش خواهند گذارد، مباحثی است که مکرّرا بدان پرداخته شده و طرح دیگر باره آن، در این نوشتار نمی گنجد، و اشاره ای گذرا به آن، تنها بر ضرورت ایجاد تشکل مستقل و پیشرو دانشجویی صحّه می نهد که دستاوردی است دموکراتیک و تاریخاَ به طلایه داری پیشروترین نیروی تاکنون موجود در دانشگاه، یعنی چپ دانشجویی تحقّق پذیر بوده است.

 

پرده اول:

این نمایش، حتی از خودش هم چیزی کمتر بود، عقیم و پوچ. چندین گام به پس، بی آنکه لحظه ای، کور سویی، تردیدی در لوث بودن این کمدی و مقصود بانیان آن بر انگیزد؛ ماسک «رادیکال» یا «آزادیخواه» بودن، بیش از این حرف ها بر صورت هایشان لق می زد، بالماسکه، از نخستین دم آغازین، لو رفته بود.

در میانه آن همه تناقضات اسف بار  و تکرار مکرّرات کسالت باری چون سرود «یار دبستانی» و شعارهایی نظیر «دانشجو می میرد،ذلت نمی پذیرد»!!!، یک دو پلاکارد حیرت انگیز، تمام کسانی را که سال های سپرده پیش را دقیق به یاد می آورند، میخکوب می کرد: «نه به اعدام، نه به سنگسار، نه به تفکیک جنسیتی»، «رهایی زن، رهایی جامعه است».

مبرهن است که دلیل این میخکوب شدن، رنگ دل انگیز سبز فسفری زمینه پلاکارد ها نبوده است! سبب، شعار های سرخی بود که بی کم و کاست و حتی بدون ذّره ای جرح و تنقیح، بر این بستر احمقانه، مهّوع می نمود و بوی گند ناراستی می داد؛ آنگاه که یک «دیگری» هیولا خلق می شود، که هم «عامل تبعیض» است و هم «عامل فساد»، تا در پرتو این شرّ که گویا فعال مایشاء است، مضحکه انتخابات و دموکراسی پرورده اصلاح طلبان، بسان خیری ابدی جلوه گر شود؛ تا این شعار ها نیز، در فقدان مکمل هایی چه در حرف و چه در عمل، چونان جزیره هایی رها شده در خلاء، باشند و دیده نشوند، تا ما همه نظّاره خشم آگین مصادره شعارهایمان، عمل هایمان و ایمان هایمان،  توسط نا نمایندگانی از این دست را به خنده ای از ته دل به یک پارچه نوشت، فراموش کنیم:

منصفانه اگرقضاوت کنیم، در می یابیم که واقعا ژست های آوانگارد این جماعت تا چه حد مقهور کننده است!! و از این روست اگر واهمه ای از این مصادره کردن ها نیست. بگذارید بسیج به نام «دانشگاه پادگان نیست» فراخوان تجمع دانشجویی دهد (و زیر اوزالیدهایش ننویسد که برگزار کننده تجمع است!)، و دفتر تحکیم وحدت هم در این صحنه «نه!» بگوید تا عریضه خالی نماند؛ نمایش کوتاه است، و مخنّثان سرانجام به بارگاه و بر سر خوان پادشاهی رهنمون می گردند.

« این قهرمانانی که با دل سوزاندن به حال یکدیگر و فریاد کشی هایی بی صلابت و با جمع شدن سوته دلانه خویش می کوشند بر کاغذین بودن، ناتوانی و بی قابلیتی آشکار خویش سرپوش بگذارند، همان هایی هستند که بارو بندیل خود را بسته و پیش قسط تاج های افتخارشان را به جیب زده اند.»

تنها یک چیز متقن است و آنقدرشفّاف که نادیده نمی توان گرفت؛ این جنبش، بیش از آنکه مدعیان سردمداری آن می پندارند به پیش رفته است و پیش روی اش را حتی به دفترتحکیم وحدت و موجودیت پس روانه اش نیز تحمیل کرده است؛ تا آن جا که برای گردآوردن جمعیتی که توان استناد را داشته باشد، و برای آنکه سخنانشان با مقتضیات کلیّت جنبش سازگار درآید، ضرورت دارد که پرچم هایی با شعارهایی پرصلابت منقوش بر آن، از پیکره سست این جماعت افراشته شود؛ این چنین است که حتی در غیاب نیروی بالنده چپ، ایده های پیشرو و مترقّی آنان حضوری بلامنازع می یابد، تا هم بر نمایش بودن این مضحکه صحّه بگذارد و هم بازگشت ناپذیری سیر دگرگونی ها و غیر قابل استرداد بودن دستاوردهای مبارزه ای افقمند و مستقل از قدرت مستقر را جلوه گر سازد؛ اختگان، بازندگان تاریخ اند، بی آنکه بخواهند بدانند که از چند سوی مورد عنایت قرار گرفته اند!

پرده دوم:

جامعه بورژوایی در ذات خود ناقهرمانانه است و ناقهرمانان بسیاری نیز می زاید تا ابتذال دل آزاری در بحبوحه دگرگونی ها، چشم ها را به خود خیره کند و متذکر شود که حتی دانشگاه هم، برای خود باغ وحشی است و ما چقدر دنده هایمان پهن شده است که هر جانوری بدان راه می جوید؛ پیشتر گمان می بردم که از کودتای 28 مرداد 1332 به بعد، نسل این گونه نادر منقرض شده باشد، اما به خطا رفته بودم.

صلیب شکسته یا نا مساوی، مسئله این نیست، فاجعه اینست! وحشت، مو بر اندام آدمی راست می کند. بیرقی سرخ، دایره ای سپید در دل آن و چند خط موازی و منقطع در پس زمینه سپید. وَه چه موحش شانزده آذری بود!

چه خالی شده این بیشه که حاملین چلیپای مرگ- پان ایرانیست ها- نیز امسال به میدان آمده اند! جنسمان جور شد...چه شانزده آذر ها که این تاریخ به خود دیده است! و چقدر این تاریخ معلق می زند، آنقدر که هر از گاهی، رسوباتش به سطح می آیند و باز، باید اندکی بگذرد تا دیگر بار ته نشین شوند.

گویا ما حسب عادت با خودمان تعارف داریم، وگرنه که تکلیف روشن است، درغرب این احزاب و دسته جات را «فاشیست» می نامند! فعالیت شان غیر قانونی اعلام شده، نیم قرنی می شود! و ما، نشسته ایم تا پرچم های نژادپرستان بر فراز دانشگاه که گویا مهد آزادی و آزادیخواهی است، به اهتزاز درآید، زیرا که خاک خاورمیانه گورستان بزرگی است، یا دست کم زندان حجیمی است که بهترین و شریف ترین فرزندانش را بر می کشد تا جبهه ملی و پان های کودن ، نیروهای پیشرو سیاسی- اجتماعی اش باشند؛ حال اینکه کِی و کجا قول و فعل این جماعت، یک گام به پیش بوده که ده ها سال است از کول ما پایین نمی آیند، و چه دلیلی در اثبات مدعای خود دارند، امری است علیحده؛ مردگانی اند که بازآمده اند تا دیگران را نیز، سرگرم دفن مرده های خویش سازند.

اما یک چیز روشن است و من هیچ گاه این کلیشه را این گونه با تک تک سلول های بدنم فهم نکرده بودم، که در نبود آلترناتیو  پیشرو و رادیکال چپ و سوسیالیست، این فاشیست ها هستند که کاسه گردان ضیافت مرگ می شوند و بورژوازی نوکر صفت که کاردانی و دانایی اش از نوک بینی اش فراتر نمی رود، با لبخندی نظاره گر این سقوط است...

پرده سوم:

نمایش غیاب چپ در  16آذر امسال در دانشگاه ( البته با استثنا کردن دانشگاه شیراز و مازندران که نیروهای چپ و سوسیالیست در آن پلاکارد های سرخ را از زمین برداشتند) غیر قابل انکار و از خاطر نازدودنی است.

اینکه ما از پس یک هجمه بزرگ  و قلع و قمع شدید در دانشگاه ها، ضرورتا نمی توانستیم و نمی بایستی در مراسمی به این مناسبت (چه در شکل مستقل و چه ائتلافی) حضور به هم رسانیم یک ادعاست، و اینکه ما نباید «به خطر آکسیونیسم» مبتلا شویم و به «حیات تقویمی»  دامن بزنیم ادعایی ست دیگر؛ شواهدی علیه هر دو ادعای فوق الذکر وجود دارد که البته محل بحث آن این جا نیست.

تنها یک نکته اساسی وجود دارد: سرنوشت چپ در دانشگاه  چه خواهد شد؟ با ادامه روند سکون و یک جانشینی که چپ به هر دلیلی در دانشگاه (به ویژه در مرکز و کمتر در شهرستان ها) پیشه کرده است، افول و انقطاع نسلی آن محتوم است. آیا این هم بخشی از نمایش است؟

نمایش هرچه که باشد، فلج شدگی حافظه و تخدیر فیزیکی و عجز از درک تمام عیار مختصات مبارزه را به همراه دارد.

چیز های زیادی است که باید اعاده شود. هم دستاوردهای چند ساله مان و  هم حیثیت مبارزاتی مان. تنها اینست که زنده بودن جریان چپ در دانشگاه را تضمین می کند، وگرنه، غایت این نمایش، چیزی مگر افول کامل روندی غیر زنده نخواهد بود.

تنها امری که پادتن این بیماری فراگیر است، رجوع به تاریخ چند ساله، بازخوانی تجربیات، نقدگذشته و ترسیم استراتژی مشخصی در ظرف مبارزاتی موجود با تمام ویژگی ها و شرایط جدیدی است که بر آن بار شده است؛ تنها اگر خود را بسازیم و باز تولید کنیم، قادر خواهیم بود که به مثابه جریانی پویا، به متن این مبارزه که بیش از دانشگاه، در بطن پرتلاطم جامعه طبقاتی ساری و جاری است بپیوندیم، اگر نه،تلخی بازگشت به روزگارانی که سپری شده و عروج واپس گرایان ، مدیدی در کام هایمان باقی خواهد ماند.

پرده چهارم:

«...انقلاب های پرولتاریایی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال انتقاد کردن از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت بازمی ایستند تا به چیزی که به نظر می رسد انجام یافته است، دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند، به نخستین دودلی ها و ناتوانایی ها و ناکامی ها در نخستین کوشش های خویش بی رحمانه می خندند، رقیب را به زمین نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نیرویی تازه از خاک برگیرد و به صورتی دهشتناک تر از پیش، رویارویشان قد علم کند، در برابر عظمت و بی کرانی نامتعّینِ هدف های خویش، بارها و بارها به عقب می نشینند تا آن لحظه که کار به جایی رسد که دیگر هرگونه عقب نشینی را ناممکن سازد، و خود اوضاع و احوال فریاد برآورند که «رودس همین جاست، همین جا است که باید جهید! گل همین جاست، همین جا است که باید رقصید...!»

(کارل مارکس/ هجدهم برومر لوئی بناپارت)


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
آقای تاج زاده، ما پیش از شما فریاد زده بودیم که دانشگاه پادگان نیست

altمصطفی تاج زاده، معاون سیاسی وزیر کشور دولت خاتمی، در مطلبی زیر عنوان آيا احمدي‌نژاد محصول عملكرد خاتمي در دولت اصلاحات بود؟ عنوان کرده است که دولت فعلی دانشگاه تهران را به پادگان تبدیل کرده است:

"...اگرچه روز به روز شرایط انسدادی‌تری را مشاهده خواهیم کرد از جمله این ‌که دانشگاه تهران را به پادگان تبدیل کرده‌اند و اخيراً علاوه بر برخی دانشگاه‌ها، در مدارس نیز دوربين‌هاي مداربسته كار گذاشته‌اند."

جناب آقای تاج زاده، ما پیش از این فریاد زده بودیم که دانشگاه پادگان نیست. به شهادت بیانیه ها، نشریات و تجمعات دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، این ما بودیم که بسیار پیشتر از آنکه سکه چکش خورده شما بیفتد، نسبت به این خطر هشدار داده بودیم. ما این خطر را گفتیم و هزینه آنرا با زندان پرداختیم. اما مگر جز این بود که یاران غارتان در قامت شهروند امروز فرمان این تعرض را به دانشجویان طیف چپ داده بودند. شما راست می گویید، دانشگاه اکنون پادگان شده است، اما آنروز که قوچانی ها فریاد سر میدادند که دانشگاه از دست رفت، دانشگاه به جولانگاه عرض اندام چپیها تبدیل شد و این غیر قابل تحمل است، سکوت کردید تا سناریوی حمله به ما تا پرده آخر صحنه به صحنه به پیش رود!

آری سکوت شما به عدم واکنش به درافشانی های امثال قوچانی محدود نشد. شما و تمامی دوستان مصلحتان در برابر دستگیری ما نیز دم برنیاوردید. شما و موج سومتان جز سکوت در قبال این تعرض نظامی به دانشجویانی که دانشگاه را پادگان نمی خواستند چه کردید؟

عذابی که بر ما میرفت چشم هیچ کدام از شما را تر نکرد. سرکوب ما به هیچ کجای گفتمان معوج شما بد نیامد. سکوت کردید و التفات نفرمودید که در جامعه ای که مخالف شما آزاد نباشد، شما نیز آزاد نخواهید بود. مگر داستان پیش آمده جز بر این ادعا شهادت می دهد. دکان شهروند امروز شما را هم بستند.

اما ما سکوت نکردیم و سکوت نمی کنیم. شهروند امروز باید دوباره منتشر شود و توقیف آن محکوم است، چرا که جامعه مطلوب ما آینده شغلی همه شهروندان و اصناف را تضمین می کند، حتی صنف سیاه دروغ پردازان کاسه لیسی مانند شما را.

آقای تاج زاده، ما حیات کسی را گرو نمیگیریم تا دروغ نگوید و دودوزه نبافد. باور کنید در جامعه مطلوب ما، شما و یاران تان همچنان قادر خواهید بود به حرفه کنونیتان مشغول باشید و آسمان و زمین را با نخ پوسیده اصلاحات همچنان به هم بدوزید. تضمین آینده حرفه ای شما و عدم تعرض به شما با ماست، اما تضمین اقبال مردم به متاع ناچیزتان با خودتان است.

آقای تاج زاده فهیم، درایت دریافتن خطر تبدیل شدن دانشگاهها به پادگان هیچ ارتباطی به گفتمان اصلاح طلبی شما پیدا نمی کند و تو این را خوب می دانی. شما ثابت کرده اید که در باب جعل، مصادره و قلب مفاهیم بسیار متبحرید. این را ما نمی گوییم، "خاتم انگشتر ایران شما" این را در طی هشت سال اثبات کرد. جامعه مدنی را به یاد بیاورید و آنچه سید خندان شما با این مفهوم کرد. آقای عزیر جامعه مدنی حتی به همان روایت دست و پا شکسته ای که شما بدان متوسل می شدید و می شوید، متضمن حق حضور صدای مخالف است نه آنگونه که خاتمی نشان داد توهین و تهدید دانشجو آنهم در صاحت دانشگاه. به خاطر دارید که در مراسم روز دانشجوی سال 83 چگونه سردار اصلاحات دانشجویان را مخاطب قرار داد، بعید می دانم، چرا که شما اصلاح طلبان نشان داده اید،که علاقه ای به نگه داشتن وقایع در حافظه خود ندارید. اما راه رفته را دوباره نروید. اگر راهی باقی مانده باشد تنها در صورتی خود را به شما نشان میدهد که با جن حافظه ای که به خوبی شما را به یاد میاورد روبرو شوید. با این همه ما به شما یادآوری می کنیم که در آن روز تاریخی میان دانشجویان و خاتمی چه گذشت. در آن روز "سیماگر آزادی و ایمان شما" در برابر اعتراض دانشجویان فرمود: " کاری نکنید بگم...کاری نکنید بگم بیرونتون کنن. آدم باشید! "

آقای تاج زاده، اکنون بسیاری از ما را بیرون کرده اند، بسیاری از ما را به زندان انداخته اند. به برکت این نعمات اکنون به افتخار آدم بودن نائل آمده ایم. اما آدمیت ما در گرو تکرار نشدن دروغگویی های شماست. سعی نکنید با تکرار دعاوی نیم بند وآبکیتان،دوباره به عوام فریبی بپردازید.

جناب تاج زاده، کودکی با تمامی صفایش، با تمامی خاطرات وتکیه کلام هایش بخشی از زندگی ماست. چرا از تمامی آن دوران تنها سنت تا سه نشه بازی نشه را آموخته اید، چرا تمامی مردم را کودک می پندارید؟ جواب مشخص است. شما از سنت های پاک و بسیار کودکی هم آنچه را برمیگزینید که چارچوب منفعت تان را چفت و بست کند. برای همین گفته هایی چون با هم سن خودت بازی کن را فراموش می کنید. آقای تاج زاده دانشجویان هم سن شما نیستند، دنبال هم بازی دیگری بگردید!

آقای تاج زاده، خوب به یاد دارم که سید خندان در آخرین سال ریاست جمهوری اش به دانشگاهی آمد که اکنون تبدیل به پادگان شده است. در آن روز او به دلیل مسدود بودن راهها با تاخیری یک ساعته به مراسم رسید. او در آن مراسم گفت به عنوان رئیس جمهور از طرف کسانی که شهر را اداره می کنند و مسئولیت سامان دهی به ترافیک تهران را بر عهده دارند، از شما عذر خواهی می کنم. تو می دانی که اکنون اوضاع تردد شهروندان بسیار از گذشته اسف بارتر است. خصوصا تردد در خط سید خندان-آزادی مدت هاست که از حرکت باز مانده است. پس از خر اصلاحات رجیم پیاده شوید تا با هم این راه را برویم. بر نقشه این شهرهیچ مسیری با نام اصلاحات، سید خندان را به آزادی نمی رساند، هستند اما مسیرهایی که نام های دیگری دارند: اوین، 16 آذر، انقلاب!!!

به شهادت تمامی آنچه در این یک سال پس از هجمه نوشتیم، از بابت سکوت شما هیچ گله ای از شما نداریم، چرا که خوب میدانیم چنین توقعی از شما خیال خام است و بس. اما شما را به مقدساتی که دارید و ما را به نداشتنش متهم می کنید سوگند که این بار کول و کتف دانشجو را مجال حمل خود و شعارهای پوسیده تان نکنید. چنین رفتاری صادقانه نیست، گرچه از زعم شما اصلاح طلبانه است اما باور بفرمایید شرافت مندانه نیست.

آقای تاج زاده، برآمدن شعارهایی نظیر دانشگاه پادگان نیست، چنان جنبش بخش اعظمی از مردمی را که شما مجددا قصد فریب آنها را دارید، نمایندگی می کند که حتی چشمان از پیش مدتها از دید افتاده شما قادر به انکار آن نیست. از همین روست که برای موج سواری خود بدان متوسل می شوید.غافل از اینکه دریا پیش کش، در این حوض شما آبی نمانده است. بر آسمان حوض شما بادی نمی وزد تا از آبی که ندارید موج برآورد. در آرزوی موج، طلب باد نکنید، باد این کف مانده آب شما را هم بخار خواهد کرد. تو این را هم خوب می دانی!


altزنده گان زندان نابرابري و خفقان به پا خيزيد

نگاهي به عقب اندازيد و خروشتان را روشنايي راهتان بنا كنيد.سرهايتان را به عقب بر گردانيد و به روزهايي كه همواره سخت وطاقت فرسا گذشت بنگريد.بيانديشيد روزي فرا خواهد رسيد كه بر ويرانه هاي اين دنياي كهن كه نابرابري و جهل وزندان آن را فراگرفته استخواهيد نگريست

زمان استبداد و بي عدالتي به سر خاهد رسيد و ما چه سرافرازانه از اين جنگ سخت بيرون خواهيم آمد

يك سال از روز سيزدهم آذر سال هشتاد و شش گذشته است و خاطره ي آن در اين مدت با ما بوده است خاطره ي روزي كه دانشگاه تهران مشخصا زير قدم هاي فرزندان ناخلف سرمايه داري به لرزه در آمد و آن روز با تمام شعارها و فريادهاي بي امان انسانهاي به خروش آمده نويد آينده ي روشن را بعد از گزران چندين سال سياه در دانشگاه براي جنبش دانشجويي داشت

آن روز گفتيم دانشگاه پادگان نيست حال نيز استوار بر خواسته هايمان مي ايستيم

آن روز گفتيم نه به سركوب داخلي و جنگ خارجي حال نيز آنرا به تو اي به ظاهر مسلط مي گوييم

و آن روز گفتيم زنده باد آزادي و برابري حال نيز و هميشه اين سخن را بر زبان مي رانيم تا واقعيت جامعه با آن پيوند خورد

بخود پيچي از وحشت روز ما/چو بيني به هر جا فرياد سرخ ما


زنده باد آزادي و برابري


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
می دانيد شانزده آذر چه روزی است؟

بيش از نيم قرن از 16 آذر سال 1332 می گذرد. در آن روز يك تظاهرات دانشجويی در اعتراض به سفر ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهوری وقت آمريكا به تهران برگزار شد. اين تظاهرات عليه سفر نماينده نظام سرمايه داری امپرياليستی به ايران بود. نيكسون برای تأييد رژيم كودتايی شاه در اين كشور تحت سلطه امپرياليسم به اينجا می آمد. در اين روز، دانشجويان مبارز در دانشگاه تهران حماسه آفريدند و سه نفر از آنان هدف گلوله های مزدوران رژيم سلطنتی قرار گرفتند و جان باختند. نام آن جانباختگان، قندچی و بزرگ نيا و شريعت رضوی بود. از آن زمان، 16 آذر به عنوان روز دانشجو نامگذاری شد.

پس از آن تاريخ، دانشجويان در دوره های مختلف تلاش كردند كه هر سال در اين روز تجمع های اعتراضی و راديكالی را در دانشگاه ها و مراكز آموزشی سراسر كشور برگذار كنند و تقريبا هميشه اين كار را با موفقيت و البته با نترسيدن از تهديد و اخراج و حبس به انجام رساندند. انقلاب 1357 خللی در اين حرکت هرساله دانشجويان به وجود نياورد . جنبش راديکال و انقلابی دانشجويی ايران که به واسطه جريانها و افکار چپ و ترقيخواه در دانشگاه شکل گرفته بود، ادامه بهره کشی از كارگران و زحمتكشان و ستمگری عليه توده های محروم را محكوم كرد و از مقاومت و مبارزاتی كه در شهرها و روستاهای نقاط مختلف كشور جوانه زده بود به دفاع برخاست. 

 چيزی از ”انقلاب فرهنگی“ شنيده ايد؟

اواخر فروردين 1359، نيروهای سرکوبگر به دانشگاه ها يورش بردند. دانشجويان آگاه در سراسر ايران در صحن دانشگاه ها تحصن و اجتماع كردند تا جلوی ورود سركوبگران مسلح را بگيرند. بعد از چند روز و چند شب مقاومت، و جانباختن و زخمی شدن صدها دختر و پسر دانشجو، سرانجام دانشگاه ها به اشغال نيروهای سرکوبگر درآمد و تحت عنوان ”انقلاب فرهنگی“، همه مراكز آموزش عالی كشور را برای چند سال تعطيل كردند. تا مدتها جای اين ”انقلاب فرهنگی“ بر ديوار دانشكده ها به صورت حفره هايی كه بر اثر اصابت گلوله ايجاد شده بود، به چشم می خورد. بعد از بازگشايی دانشگاه ها، سيستم گزينش سفت و سختی به اجرا درآمد؛ مقررات انضباطی و نظم پادگانی سفت و سختی را در محيط دانشگاه و كلاس ها برقرار شد. حكومتی ها، تشكيلات به اصطلاح دانشجويی خود را با همه امكانات پر و بال دادند تا برايشان نقش آنتن را در ميان دانشجويان گزينش شده بازی كند. همه اين كارها را كردند تا دانشگاه، اسلامی شود. اما چنين نشد! اين سياست بعد از گذشت يك دهه شكست خورد. از خاك دانشگاه، همچنان انديشه و آزادگی روييد. گزينش بی اثر شد و رنگ باخت. مقاومت از هر روزنه ای كه توانست راه خود را باز كرد و سركوب گران را انگشت به دهان باقی گذاشت. علم موی دماغ جهل و خرافه شد. انجمن های آنتن كه منفور و بحران زده بودند، سرانجام چند پاره شدند. زمينه برای به پاخيزی دوباره جنبش دانشجويی فراهم شد.

 شانس آورديم آن موقع نبوديم كه گول ”اصلاح طلبان“ را بخوريم!

بعد از اينكه جنگ با عراق تمام شد، خيلی از مردم فهميدند چه كلاه بزرگی سرشان رفته و خون بچه هايشان وسيله تحكيم قدرت يك مشت چپاولگر زورگو شده است. اين طرف و آن طرف كشور، شورش های مختلف اتفاق افتاد. بعضی از اين شورش ها در اعتراض به زورگويی و سركوب بود. بعضی هم در اعتراض به فشار اقتصادی و فقر. اينجا بود كه دوم خردادی ها با وعده اصلاحات، شفافيت و آزادی وارد ميدان شدند. در دانشگاه ها، جريان دفتر تحكيم به ستاد تبليغاتی همين ”اصلاح طلبان“ حكومتی يا به قولی ”دوم خردادی ها“ تبديل شد. جنبش دانشجويی تازه بيدار شده بود و دانشجويان در حال مطرح كردن خواسته های سياسی و اجتماعی مختلف بودند. ”دوم خردادی ها“ روی اين موج سوار شدند تا هم جلوی نفوذ افكار انقلابی و مترقی و ماركسيستی را در بين دانشجويان و استادان بگيرند، و هم در دعواها و رقابت های داخلی رژيم موقعيت خود را بهتر كنند. در آن روزها خيلی ها، منجمله در دانشگاه گول اين جريان فريبكار را خوردند و عكس های خاتمی را بلند كردند. اما چند تا واقعه تكان دهنده باعث شد كه دست اين ”اصلاح طلبان“ برای خيلی از مردم رو شود. اينها از ترس مبارزات راديكال و شعارها و خواسته های عميق مردم مجبور شدند جلوی توده ها بايستند و اتحاد اساسی خودشان را با جناح ”اصول گرای“ حكومت نشان دهند. شكست فريبكاران ”دوم خردادی“ در شروع دهه 1380، با ظهور دوباره جريان چپ و راديكال در صف اول جنبش دانشجويی ايران همراه شد.

چپ دانشگاه و مراسم 16 آذر

بعد از مدتها ركود كه نتيجه سركوب خونين نيروهای چپ و انقلابی در جامعه بود، محيط دانشگاه با پرچم های سرخ و شعارهای راديكال و ماركسيستی روبرو شد. در مدت زمانی كوتاه، صفوف چپ دانشجويی گسترش يافت. اين نشان می داد كه جنبش دانشجويی نياز به يك تفكر راديكال و نو دارد.

در اين چند سال، روز 16 آذر نه صرفاَ به عنوان يك يادبود نمادين بلكه به شكلی رزمنده و راديكال توسط دانشجويان چپ برگزار شده است. جناح حاكم با استفاده از ابزارهای امنيتی و انتظامی و رسانه های دروغگوی خود، طرح های مختلفی را برای مهار و سركوب جريان چپ در دانشگاه به اجراء گذاشته است. در اين زمينه می توانيم به ”ستاره دار“ كردن فعالان چپ، تعليق و اخراج اين مبارزان، احضار مداوم دانشجويان مبارز و معترض به كميته های انضباطی، و بالاخره حمله همه جانبه و دستگيری و فشار جسمی و روحی بر ده ها دانشجوی چپ در آذر ماه سال پيش كه با پرونده سازی های واهی امنيتی بر آنان همراه بود، اشاره كنيم.

بايد اشاره كنيم كه جناح اصلاح طلب حكومت نيز با تحريكات و تبليغات مسموم و فريبكارانه دائمی عليه جريان چپ در دانشگاه، همسويی خود با سياست سركوب چپ را به نمايش گذاشته است. تشكل های دانشجويی طرفدار اصلاح طلبان اگر چه در مقابل فشارهايی كه از طرف جناح حاكم بر آنها وارد می شود دست به اعتراض و انتقاد می زده اند؛ اما در لحظات تعيين كننده مبارزات دانشجويی با پيش گذاشتن سياست های آشتی طلبانه و دعوت به آرامش و ”منطق“، سعی در محدود و مهار كردن اين مبارزات داشته اند.

البته نقشه های دولت برای ارعاب و سركوب جنبش دانشجويی و به عقب نشينی واداشتن دختران و پسران آگاه و شجاع نقش بر آب شده است. همانطور كه ديديم بعد از دستگيری های آذر ماه 86، بسياری از دانشگاه های كشور شاهد مبارزات زنجير وار شد. در اين يك سال، مبارزات مهمی در دانشگاه های زنجان، تبريز، كرمانشاه، شيراز و چند شهر ديگر بر پا شده است؛ و اين موج مبارزاتی همچنان ادامه دارد.

 حرف ها و كارهای امسال

هر سال بنا به شرايط موجود بايد شكل برگذاری مراسم و سياست و شعارهای 16 آذر را تعيين كرد. دانشجويان چپ تلاش می كنند كه سياست و شعارهای صحيح و شكل های راديكال مناسب را با سنجيدگی و نقشه مند جلو بگذارند. امسال تلاش می كنيم نكات اصلی زير را در قطعنامه ها و اعلاميه های مربوط به شانزده آذر در دانشگاه های مختلف مطرح كنيم و از همه دانشجويان مبارز و مردم معترض می خواهيم كه به حمايت از سياست و شعارهای دمكراتيك، ضد سرمايه داری و ضد امپرياليستی برخيزند. 

بحران جهانی را دست كم نگيريم!

بحرانی كه نظام اقتصادی دنيا را به كام خود فرو برده، گريبان همه كشورها را گرفته است. همه مقامات دولت ها و صاحبان سرمايه به تكاپو افتاده اند تا از يك طرف، به بهای استثمار و فلاكت و محروميت بيشتر ميلياردها انسان اين بحران را از سر بگذرانند؛ و از طرف ديگر، با تبليغات دروغين خود عملكرد مخرب و تضادهای ذاتی و بحران آفرين نظام حاكم را بپوشانند. بحران كنونی، کهنگی و عقب ماندگی نظام سرمايه داری را بيش از پيش در برابر چشمان توده های مردم سراسر دنيا قرار داده است.

ايران نيز متأثر اين بحران است. برخلاف سكوت و انكار سران هيئت حاکمه، اقتصاد بيمار و وابسته ايران هم مستقيما تحت تاثير بحران جهانی قرار دارد. سياست خصوصی سازی و تسريع در اجرای اصل 44 و حذف يارانه ها در ايران، همگی به فرمان همين نظام بحران زده سرمايه داری جهانی تدوين شده است. بايد منتظر انتقال بحران جهانی از مجاری مختلف به بخش بخش اقتصاد ايران باشيم. اين يعنی فقر و فلاكت و بيكاری بيشتر برای توده های محروم در جامعه ما. در اين اوضاع، بايد راهبرد سوسياليسم و تحولات ضروری دمكراتيك و ضد امپرياليستی جامعه را با تمام قوا و با استفاده از شكل ها و روش های مناسب تبليغ كنيم.

سوسياليسم تنها آلترناتيو رهايی بخش واقعی است!

شرايط كنونی، اثبات تحليل انقلابی و راهگشای ماركسيسم از نظام سرمايه داری و رنج هايی است كه برای توده های كارگر و زحمتكش به همراه دارد. شرايط كنونی با فرياد، برپايی انقلابات سوسياليستی را برای خاتمه بخشيدن به حيات اين نظام جهنمی طلب می كند. در اين اوضاع بايد آلترناتيو سوسياليسم در مقابل سرمايه داری را عميقتر و گسترده تر از پيش تبليغ كنيم. بايد تجارب و دستاوردهای مثبت انقلابات سوسياليستی در قرن گذشته در زمينه سياست و اقتصاد و فرهنگ را بشناسيم و به جامعه بشناسانيم. بايد ضد حمله ای جسورانه و علمی را عليه دروغ ها و تحريف هايی كه طبقه بورژوازی در ايران و دنيا در مورد نظرات و عملكرد جريان انقلابی ماركسيستی رواج می دهند، سازمان دهيم. بايد اين حقيقت ساده اما مخدوش شده در سال های اخير را با صدای باند اعلام كنيم كه تا نظام سرمايه داری (به هر شكل خصوصی يا دولتی، و با هر پوشش دمكراتيك يا مذهبی) هست، استثمار و فقر و فلاكت و خطر بيكاری برای كارگران و زحمتكشان، ستم جنسيتی و ملی و مذهبی برای اكثريت جامعه، اقتصاد پر هرج و مرج و بحران های نابود كننده، و تخريب دائمی محيط زيست نيز خواهد بود. امروز ما بايد سياست، ديدگاه و همبستگی انترناسيوناليستی با مبارزات و انقلابات كارگران و زحمتكشان و ستمديدگان سراسر دنيا را بيش از گذشته تبليغ و تقويت كنيم.

دانشگاه پادگان نيست، مسجد نيست، گورستان نيست!

جدا سازی جنسيتی ممنوع!

با تفكرات ضد علمی، خرافی و مردسالارانه مبارزه كنيد!

امسال دستگاه حاکمه علاوه بر طرح ها و تدابير سال های پيش، دست به اقدامات جديدی برای كنترل بيشتر دانشگاه ها زده است. امسال بومی گزينی دانشجويان را علم كردند تا موقعيت انفجاری خوابگاه ها و رشته های ارتباطی دانشجويانی كه از مناطق و ملل مختلف می آيند را بر هم بزنند و تعدادی زيادی از دانشجويان به ويژه دانشجويان دختر را در زنجير مناسبات و قيود سنتی، فئودالی و عقب افتاده خانواده ها نگهدارند. بومی گزينی را علم كردند تا راه ادامه تحصيل را بر تعداد زيادی از دختران ببندند. امسال با وقاحت تمام، ديوارهای جداسازی جنسيتی را حتی به كتابخانه ها هم كشانده اند. امسال، دوربين های مدار بسته را برای كنترل هر گوشه از دانشگاه ها و خوابگاه ها، و مرعوب كردن و باز داشتن دانشجويان از رفتارهای شورشگرانه نصب كرده اند. كار به جايی رسيده كه به دانشجويان ساكن در خوابگاه دختران امر می كنند در راهروها بايد با مانتو و روسری ظاهر شويد! امسال، نهاد نمايندگی رهبری را در زمينه فعاليت های فوق برنامه دانشجويی فعال تر كرده اند تا بخشی از دانشجويان مجبور شوند نيازها و امكانات فرهنگی – ورزشی خود را زير چتر كنترلی نظام جستجو كنند. امسال، حرف از يونيفرم واحد برای دانشجويان می زنند؛ كه اين نيز مستقيما دانشجويان دختر و گريزها و ابتكارات حداقل آنان در زمينه پوشش را نشانه گرفته است. اينها در واقع می خواستند فكرها را در دانشگاه و جامعه يونيفرم كنند، اما به هيچ جا نرسيدند و نارضايتی و تنفرگسترده نصيبشان شد. امسال هم با مقاومت و مبارزه خود در برابر اين تدابير امنيتی ـ ايدئولوژيك و بقيه تدابير سركوبگرانه، بايد در مقابل مستبدين ستمگر بايستيم و شرايط را به نفع ارزش ها و شرايط نو و ترقيخواهانه و مبارزه جويانه تغيير دهيم.

ما صدای اعتراض جامعه؛ و سخنگوی خواسته ها و منافع اساسی مردم هستيم!

تشكل های مستقل دانشجويی، حق مسلم ماست. برای گرفتن اين حق، مبارزه كنيم!

رسالت جنبش دانشجويی اينست كه يك جنبش سياسی و آگاهگرانه باشد. تجربه اين جنبش در ايران و همه دنيا نشان داده كه گاه می تواند با طرح خواسته ها و منافع اساسی توده های تحت ستم و استثمار، با دفاع از مقاومت و مبارزه آنان، و با انتشار آگاهی سياسی در سطح جامعه، جرقه جنبش های عميقتر و گسترده تر و تعيين كننده تر را بزند. جنبش دانشجويی می تواند به اتحاد بخش های گوناگون توده های مردم و جنبش های اجتماعی مختلف كمك كند. جنبش دانشجويی از طريق فعاليت و جهت دهی دانشجويان چپ می تواند و می بايد رابطه كمك و همكاری متقابل را با جنبش كارگری، جنبش زنان، جنبش معلمان و دانش آموزان، و جنبش های حق طلبانه در مناطقی كه از ستم ملی رنج می برند، برقرار كند. جنبش دانشجويی می تواند و می بايد به افشای پيگيرانه دستگاه سركوبگر و استبدادی مذهبی با همه قوانين و محاكم و زندان هايش دست بزند و به ويژه برای آزادی همه زندانيان سياسی و عقيدتی منجمله دانشجويان اسير مبارزه كند. جنبش دانشجويی می تواند و می بايد با مردسالاری و پدرسالاری و شكل ها و روش های حكومتی و غير حكومتی ستم جنسيتی در دانشگاه و جامعه به مخالفت برخيزد. جنبش دانشجويی می تواند با پيگيری و پايداری، شعار ايجاد تشكل ها و انجمن های مستقل دانشجويی را جلو بگذارد و دستگاه حاكمه را در زمينه اين حق مهم و پايه ای دانشجويان به عقب نشينی وادار كند. جنبش دانشجويی می تواند عليه تبعيضات و امتيازاتی كه حكومت به وابستگان و عوامل خود در ميان دانشجويان و كادر آموزشی می دهد مبارزه كند و دست كسانی كه به جای علم، به واسطه ريش و انگشتر عقيق و چادر خود مسندها را اشغال كرده اند، رو كند.

بياييد تا با توجه به شرايط مشخص در هر محيط آموزشی، راه های مناسب برای بزرگداشت 16 آذر (روز دانشجو) را پيدا كنيم و اين روز را بر پايه سياست ها و خواسته هايی كه بالاتر مطرح كرديم، گرامی داريم.

نشريه دانشجويی بذر

آذر ماه 1387   

برگرفته از وبلاگ خاوران


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
Halal T V حلال تی وی، دهن کجی به جامعه مدرن است!
اسماعیل مولودی:

نامه به مسئول تلویزیون سوئدخانم ایوا هامیلتون
Eva Hamilton
چندی هفته ای است که تلویزیون سوئد روزهای دوشنبه بین ساعت هشت ونیم شب تا نه شب برنامه ای پخش میکند بنام حلال تی وی که سه نفر از زنان جوان با حجاب برنامه را میگردانند.

اولا باید بگویم حلال یعنی پاک از هر نوع سنت و روش غیر اسلامی، حلال یعنی؛کشتن غیر مسلمان بدست مسلمان حلال است، حلال یعنی؛ اگر زن یا دختری خارج از ازدواج رابطه جنسی داشت باشد کشتنش حلال است، حلال است که همجنسگرایان را بکشند و حلال است که زن نصف مرد ارث بگیرد. حال تلویزیون سوئد با پول مالیات مردم و با پول کسانی که حق رادیو تلویزیون میدهند یک برنامه ای راه انداخته که این مزخرفات را به خورد مردم بدهد. من به این کار اعتراض دارم. رادیو تلویزیون باید بری باشد از هر موضع گیری مذهبی و سیاسی. رادیو و تلویزیون باید وسیله ای باشد برای اشاعه فرهنگ مدرن و انسانی. مذهب امر خصوصی انسان است و اجازه نباید داد که در سازمانهای اجتماعی و عمومی دخالت کند. اسلام بعنوان یک مذهب که امروز بعنوان اسلام سیاسی در تلاش است، دارای جهتگیری سیاسی است و در بعضی از کشورها در حاکمیت است مثل عربستان سعودی، پاکستان، ایران، افغانستان و تعدادی از کشورهای اسیایی و آفریقایی. اسلام مذهبی ضد برابری زن و مرد ( بهمین خاطر است که زنان و دختران در اسلام رای شان و ارث بردنشان نصف مرد است) ضد هر گونه آزادی های فردی و اجتماعی انسانهاست. این مسخره و تراژیک است که مذهبی ضد زن مثل اسلام تلاش میکند که صورت خون آلودش را بوسیله تلویزیون سوئد لاپوشانی کند، اما همه میدانند قضیه چیست؟!(این نمونه ای کاملا آشکارا از سیاست راسیستی نسبیت فرهنگی است)

برنامه ای که بوسیله اسلامی ها تهیه و پخش میشود درست مثل این است که نازیستها، ساتانیستها و راسیستها از تلویزیون سوئد برای اهداف خود برنامه پخش کنند. اسلام سیاسی ضد هرگونه آزادی مذهب، آزادی بیان و یا هرگونه آزادی است. اسلام سیاسی ضد برابری زن و مرد، ضد آزادی عقیده و نظرات است. اسلام سیاسی آماده است برای خفه کردن صدای آزاد انسانها به هر جنایتی دست بزند (به بمب گذاری گروههای اسلامی نگاه کنید)

در اسلام کسی حق ندارد به قرآن انتقاد کند، کسی حق ندارد به پیغمبر انتقاد کند، اگر بگویید با دوست پسرت همخوابگی کردی میکشند، در سوئد ما شاهد این قضیه بودیم و هستیم. هیچکس جرئت نفس راحت کشیدن در حاکمیت اسلامی ندارد. به کشورهایی که اسلام در آن حاکمیت میکند نگاه کنید! من و صدها مثل من که از حاکمیت غیر انسانی اسلام مجبور به مهاجرت شدیم، مزه حاکمیت اسلام را چشیدیم و میدانیم چه میکنند. بهمین خاطر شدیدا به تلویزیون معترض هستیم که همچنین برنامه ای غیر دمکراتیک م ضد آزادی را پخش میکند. حلال تی وی یک دهن کجی به جامعه انسان مدرن است. شرم آور است که تلویزیون سوئد همچنین برنامه ای را پخش میکند و این دقیقا علیه تلاش بیوقفه مردمانی است که در این جامعه برای آزادی و برابری زن و مرد مبارزه میکنند. این توهین کردن به مبارزه و تاریخ مدرن جامعه سوئد است.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
"عدالت" با قتل فاطمه اجرا شد!

شراره نوری:اولين بار نيست که خبر اعدام ميشنويم. اما خبر اعدام فاطمه احساس بسیار بدی در من ايجاد کرد. در سالهاى گذشته در هر تلاشى عليه اعدام عکس فاطمه و کبرى و ديگران همراهم بود. اين خبر از غروب قلب من را مانند هزاران قلب دیگر به شدت درهم میفشرد. هر کارى که ميشد کرد شده بود و تلاش هنوز در جريان بود. اما انگار اميدى نبود. همين چشم من را به سایتها دوخته بود که کدام یک زودتر از بی مادری فرزندان فاطمه آن هم پس از چند سال مشقت و تلاش در فقر غیر قابل وصف خبر ميدهند!

این انتظار لعنتی را درست شب اعدام صدام حسین رئیس جمهور دیکتاتور عراق تجربه کرده بودم! تلخ و جانکاه! اما شباهت و تفاوت ميان ايندو کجاست؟ روشن است که صدام جنايتکارى حرفه اى بود که دستش به خون تعداد زيادى مردم بيگناه آلوده بود! بعنوان مخالف اصولى قتل دولتى نميخواستم صدام اعدام شود. اما همين نبود. آنها با اعدام صدام هم پرونده هاى جنايت را مهر و موم ميکردند و هم دور جديدى از قانونيت اعدام را در دمکراسى جديد عراق آغاز ميکردند.

داستان فاطمه فرق ميکند. فاطمه حقیقت پژوه مادر قربانی اى است که در نهایت ظلم این دنیای سر و ته برای دفاع از جان کودکش مرتکب قتل شده است. به اين معنا ايندو غير قابل مقايسه اند. این کجا و آن کجا؟

آمريکا و موئتلفينش جمع شدند و با حمله به عراق هزاران هزار زندگى و خانه و کارخانه و بيمارستان را ویران کردند٬ که صدام دیکتاتور جارو شود. دمکراسی در عراق با خون و جنايت حاکم شد! واین دمکراسی تا همین لحظه با فقر و گلوله و ترور سرپا است. آنها بعد از پيروزى و با اعدام صدام تنها راه صدام را ادامه دادند اما بدون او. قتل صدام هدفى جز مدفون کردن هزاران پرونده جنایت و نسل کشی نداشت. قتل صدام هدفى جز ابقا آدمکشى دولتى براى دفاع از منافع تازه بقدرت رسيده ها نبود!

امشب نیز فاطمه را کشتند. با تشریفات و اعلام قبلی! در حکومت اسلامی همسایه عراق یعنی ایران. حکومتى که در اعدام انقلابيون و مخالفين سياسى شهرت جهانى دارد! قرار بود چندین آدمکشی ديگر با تعیین وقت قبلی٬ از جمله اعدام کودکی به نام بهنود٬ چهارشنبه سحر صورت پذیرد. فاطمه نگون بخت را کشتند و فرزندانش را در غمى عميق نشاندند.

ما بايد عليه اين جنايتکاران بايستيم ولى نبايد توهم داشته باشيم. اينها خودشان عقب نميروند و اعتراض مثبت فلان سازمان هم تاثير تعيين کننده ندارد. بايد فشار جهانى را روى اينها مرتبا گذاشت اما یک چیز روشن است. اين رژیم سیاه و نسل کش در ایران را باید هرچه زودتر بزير کشيد. جواب اعدام سرنگونى است. تنها اين تلاش نه تنها در ایران بل در کل منطقه روزنه و نوید زندگی آزاد و برابر و شادی را ميتواند بروى مردم بگشايد. این کار ماست. کار جنبشى که جمهورى اسلامى و نظام مبتنى بر قتل و جنايت و نابرابرى و فقر نميخواهد. و نه هیچ توهم و فرشته ای از غیب!

لینک آهنگ نه به اعدام توسط بچه های خلاف جریان

http://video.google.com/videoplay?docid=4429588889714171067


تقدیم به فرزندان فاطمه حقیقت پژوه

شماها را صدا کردند تا شناسنامه هایتان را همراه ببرید

گفتند که میخواهند برای آخرین بار مادرتان را اعدام کنند!

شناسنامه تان را تحویل بدهید

بگذارید در شناسنامه شما حک کنند، که حقیقت را اعدام می کنند

این اولین بار نیست

این صدهزارمین بار هم نیست

جنایت قابل شمارش نیست

مردان اسلام

نسلی را اعدام کردند

حقیقت اما فراموش شدنی نیست

مردان اسلام

پیام آوران جنایت علیه بشریتند!

بگذارید شناسنامه های شما هم حقیقتی را در خود پنهان کند

همچون همه آنها که سارا نامیده شدند

سارا های دست ساز هیتلر را نازیستها کشتند!

اما خاطره هولوکاست زنده ماند!

خاطره جنایت زنده می ماند!

تارا ش


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

گفتگوی تریبون زن با پریسا نصرآبادی

 

تریبون زن: پریسای عزیز اگر اجازه بدهید اولین سئوالم را در مورد جنبش رهایی زنان که در ایران در جریان است را شروع کنم، شما کلا این جنبش را چطوری می بینید؟ آیا اصلا این حرکتهای اعتراضی موجود به وضعیت زنان در ایران را می توان گفت که جنبشی جدی ای در جریان است؟

پریسا: با تشکر از شما و تمام رفقای عزیز، در« تریبون زن» که این فرصت را ایجاد کردید که در خدمتتون باشم.

ابتدائا ضروری می دونم یک توضیح کوچک درباره شیوه بحثم ارائه بدهم ، که به بروز سوء تفاهمی در خوانندگان منجر نشود.من ابدا بنا ندارم از ترمینولوژی و متودولوژی سینه چاکان علوم اجتماعی بورژوایی( فمینیسم رسمی) در توضیح این جنبش استفاده کنم، چون عواقب وخیم آن را در طی سال های گذشته به چشم دیده ام، اینکه واقعیت های غیر قابل انکار موجود چطور تحت الشعاع بافته ها و تراوشات ذهنی لیبرال فمینیست ها قرار گرفته ،و چطور این امپراتوری تازه تاسیس، سعی در ایزولاسیون و طرد نظریات بیرون از دستگاه خودش داشته ،و با کمال تاسف باید اذعان کنم که جنبش کنونی زنان تا حد زیادی در انحصار همین لیبرال فمینیست هاست.

وقتی از لیبرال فمینیسم صحبت می کنم، ابدا در چارچوب تعاریف و دسته بندی های رایجی که جریانات مختلف ارائه می کنند نیست و عملا بسیار فراگیر تر و واقعی تر از انتزاعیات و نحله بندی های علوم اجتماعی بورژوایی و متعارف است.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط |
اینجا نابود می کنند تا زنده بمانند

می خواهم در مورد یک نوع بیماری همه گیر و گویا مسری بنویسم ، بیماری ای که از سر ضعفِ درمان و به حتم آن به عنوان یک جرم ارتقا یافته ، این نوع بیماری اعتیاد به مخدرات است که در تمامی دنیای تحت حاکمیت بورژوازی هر آن شما را تهدید می کند همچون وبا و شاید یک مورد مشابه که همان ایدز باشد ، یعنی هم زمان با دچار شدن به آن نه تنها به درمان شما کمکی نخواهد شد بلکه با یک فرهنگ طبقاتی از جامعه ترد هم می شوید .

اسپري سرخ



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط |

تزريق بی نتيجه تورم به جامعه

ایلنا: حکايت شده است که فردي به خوردن 30 کيلو پياز يا 30 ضربه شلاق يا پرداخت جريمه نقدي محکوم شد. فرد پس از خوردن چند بوته پياز و عدم تحمل ادامه اين وضعيت، شلاق را برگزيد. پس از تحمل چند ضربه شلاق نيز نهايتاً پذيرفت که جريمه نقدي را بپذيرد، که نتيجه آن پرداخت جريمه نقدي به طور کامل و تحمل دو مجازات ديگر نيز بود.

بي‌‏جا نيست اگر سياست‌‏هاي اقتصادي چندساله ايران را به اين حکايت قديمي تشبيه کنيم. 3 سال پيش، دولت تصميم گرفت تا براي کاهش نرخ بيکاري دو رقمي در ايران، اشتغالزايي را سرلوحه برنامه‌‏هاي خويش قرار دهد و از همين رو طرح بنگاه‌‏هاي زودبازده، به‌‏عنوان راه‌‏حلي براي معضل مزمن بيکاري در ايران معرفي شد.

نصايح کارشناسان که با اشاره به تجربه طرح ضربتي اشتغال در دولت پيشين، اعطاي وام براي ايجاد اشتغال را اتلاف منابع کشور مي‌‏دانستند، کارگر نشد و در نهايت طرح بنگاه‌‏هاي زودبازده اجرايي شد.

نتيجه اين طرح اين بود که پس از گذشت نزديک به 2 سال از اجراي طرح، گزارشي منتشر شود که در آن ادعا شده بود ميزان انحراف اين طرح‌‏ها در استان قم به 46 درصد مي‌‏رسد. نگراني‌‏ها متعاقب سبب شد تا بانک مرکزي به موضوع ورود کند و با توجه به افزايش بي‌‏سابقه نقدينگي از 76 هزار ميليارد ريال در کشور به 140 هزار ميليارد ريال که سبب تورم‌‏هاي بالاي 20 درصدي شده بود، اعطاي تسهيلات را متوقف و خزانه کشور را سه قفله کند.

اين موضوع اعتراض بسياري از فعالان اقتصادي و در راس آنها وزارت کار را برانگيخت. وزارت کار مدعي بود که رقم انحراف اعلام شده براي بنگاه‌‏هاي زودبازده در استان قم قابل تعميم به کل کشور نيست و درصد انحراف اين طرح‌‏ها کمتر از 5 درصد است. همگامي برخي از تشکل‌‏هاي کارفرمايي و کارگري در کشور که شکل‌‏گيري خود را مرهون اين وزارتخانه مي‌‏ديدند، سبب شد تا وزارت کار با اتکا به شرکاي خود، فشار را بر بانک مرکزي افزايش دهد و در نهايت و زماني که مشخص شد، سران اين بانک تمايل به عقب‌‏نشيني ندارند،جهرمي، وزير کار در نامه‌‏اي از رييس جمهور خواست تا با عزل وي و رييس بانک مرکزي، زمينه را براي روي کارآمدن افرادي که قصد تعامل با يکديگر را دارند، فراهم کند.

گزارش مظاهري به مقام معظم رهبري که در نامه وي به رييس جمهور به آن اشاره شده است، موجب شد تا احمدي نژاد، مظاهري را برکنار کند و بهمني، دبيرکل سابق بانک مرکزي با شعار اعطاي تسهيلات به واحدهاي توليدي جايگزين مظاهري شود.

نگاهي به اين جريانات نشان مي‌‏دهد که اقتصاد ايران طي اين سال‌‏ها نخست کوشيد تا با تزريق نقدينگي به جامعه و تحمل فشار تورمي ناشي از آن، مساله بيکاري را حل کند، هر چند آمار نشان از توفيق اين سياست داشت اما افزايش اندک تعداد بيمه‌‏شدگان در سال‌‏هاي اخير که با آمار کاهش بيکاري هم‌‏خواني نداشت، نيز جهش تورم به مرزهاي بالاي 20 درصد در کشور، مسوولان را به اين نتيجه رساند که در مقابل تزريق نقدينگي، حتي به بهاي ورشکستگي برخي از واحدهاي توليدي بايستند. اين سياست موجب شد تا به ادعاي مسوولان وزارت کار، روند کاهش نرخ بيکاري متوقف شود و اين بار به بهاي ثابت نگه داشتن نرخ تورم، به روند اشتغالزايي مورد ادعا در کشور پايان داده شود.

پايان عصر مظاهري بر بانک مرکزي و آغاز کار بهمني و سخنان وي در آغاز راه نشان مي‌‏دهد که سياستگذاران کشور بار ديگر با چرخش از سياست‌‏هاي قبلي، حال بار ديگر در نظر دارند تا با تزريق نقدينگي‌‏هاي جديد به کشور، چرخ اشتغالزايي با اعطاي وام را به حرکت درآورند.

مجموعه اين سياست‌‏ها و اين چرخش‌‏ها در نهايت سبب شده است که در جامعه امروز، تورم بالاي بيست درصدي به همراه نرخ بالاي بيکاري در کشور حضوري توامان داشته باشند.

در بحث تورم، هم اکنون هيچ مسوولي پيدا نمي‌‏شود که موضوع تورم را زاييده خيال مخالفان و منتقدان داند و اين موضوع آن چنان در جامعه ساري و جاري است که تکذيب يا غيرنگران کننده خواندن آن، تنها به بي‌‏اعتمادي مخاطبان دامن خواهد زد.
در بحث بيکاري و آمارهاي ادعايي دولت درباره کاهش نرخ بيکاري به زير 10 درصد نيز بايد اين واقعيت را در نظر گرفت که آمارهاي اعلامي طي سال‌‏هاي اخير، با تغيير تعريف فرد شاغل از کسي که در هفته 2 روز کار مي‌‏کند به فردي که در هفته تنها يک ساعت به سر کار مي‌‏رود، به اين نتايج خيره کننده دست يافته‌‏اند، حال آنکه بايد دانست اين تعريف که آن را منطبق با استانداردهاي ILO مي‌‏خوانند تعريفي از مشاغل پاره وقت است که کمتر کشوري اين تعريف را در آمارگيري مربوط به نيروي کار خود وارد مي‌‏کند، به گونه‌‏اي که حتي دولت‌‏هاي پيشين در کشور نيز از کاربرد اين تعريف ابا داشتند.

اعلام ورود سالانه يک ميليون و دويست هزار نفر جوياي کار به بازار کشور در صورتيکه صحيح باشد اين نتيجه را موجب مي‌‏شود که دولت بايد طي سه سال اخير بيش از 4 ميليون شغل جديد در کشور ايجاد مي‌‏کرد تا آمارهاي ادعايي خود در زمينه اشتغال و بيکاري را پوشش مي‌‏داد، حال آنکه آمارهاي سازمان تامين اجتماعي تنها از افزايش کمي بيش از يک ميليون بيمه شده در سال‌‏هاي مذکور خبر مي‌‏دهد و تازه‌‏ترين گزارش بانک مرکزي نيز از انحراف 38 درصدي در طرح بنگاه‌‏هاي زودبازده خبر مي‌‏دهد.

تمامي اين موضوعات زماني شکل هشدار دهنده به خود مي‌‏گيرند که قرار است دولت طرح تحول اقتصادي را نيز اجرايي کند، طرحي که به گفته کارشناسان، با وارد کردن نقدينگي بالا به جامعه، آثار تورمي گسترده‌‏اي در جامعه به جا خواهد گذاشت و زماني که اين موضوع با تزريق نقدينگي جديد از سوي بانک‌‏ها و به نام حمايت از توليد همراه شود، آثاري بر اقتصاد خانواده‌‏هاي پايين دست جامعه خواهد داشت که روند فاصله دهک‌‏هاي پايين و بالاي جامعه که در دوره دولت نهم افزايش داشته را به ميزان قابل توجهي بالاتر خواهد برد و اين همه نه در دوران حکومت طرفداران بازار آزاد و خصوصي سازي، که در دوران زمامداري دولتي است که با شعار عدالت گستري به ميدان آمد.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

سفر استانی به نیویورک با سرشکستگی های تازه

منصور امان

با توشه ای پُربار از رُسوایی و جنجال که آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر مسند ریاست جمهوری سال گُذشته در سفر خود به نیویورک گردآوری کرد، و نیز نشانه های آشکار از غنی شُدن این دستاوردها به چند سرشکستگی تازه، تور سالانه سازمان ملل وی آغاز شُده است.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

خانه کسانی که در نماز جماعت شرکت نمی‌کنند را بسوزانید

سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

چهل داستان و چهل حديث
از اميرالمؤمنين على عليه السلام

عبداللّه صالحى


(نماز جماعت يا تخريب خانه )

مرحوم شيخ طوسى به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد:

روزى به حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام خبر رسيد: عدّه اى از مسلمانانى كه در همسايگى مسجد زندگى مى كنند، به نماز جماعت در مسجد حاضر نمى شوند.

پس آن گاه امام ، اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در جمع نمازگذاران حضور يافت و بعد از اقامه نماز، ضمن ايراد خطبه اى اظهار داشت :

شنيده ام عدّه اى از افراد، در مساجد ما و در صفوف مؤ منين مشاركت ندارند و با ما به نماز جماعت حاضر نمى شوند. از اين به بعد، كسى حقّ ندارد با آن ها هم غذا و همنشين و هم سخن گردد. و همچنين كسى حقّ ندارد با ايشان پيمان زناشوئى ببندد و يا به ايشان كمك نمايد، تا مادامى كه آنان نيز همانند ديگران در جمع مسلمين حضور يابند و در نماز جماعت شركت كنند.

سپس آن حضرت افزود: چه بسا ممكن است دستور دهم كه خانه هاى چنين افرادى را بر سرشان تخريب كرده و آتش زنند و بسوزانند، مگر آن كه از اين عملشان دست بردارند و به درگاه الهى توبه نمايند.

امام جعفر صادق عليه السلام در ادامه افزود: مؤ منين به وظيفه خود كه اميرالمؤ منين علىّ صلوات اللّه عليه مشخّص نموده بود عمل كردند و با افراد متخلّف ترك معاشرت و معامله نمودند، تا آن كه بالا خره ، آن ها از عمل خود پشيمان شده ؛ و همراه ديگر نمازگذاران در مساجد؛ و نماز جماعت شركت كردند.)


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

ضیافت افطار با "احمدی نژاد" در نیویورک!

تهیه و تنظیم: حسن داعی
hassan.dai@yahoo.com
www.iranianlobby.com

پنج گروه کوچک مذهبی آمریکائی که از جریانات حاشیه ای مسیحیت هستند، با کمک دفتر نمایندگی رژیم ایران در سازمان ملل، مراسم افطاری برای احمدی نژآد تدارک دیده اند. این برنامه که پنجشبنه شب آینده برگزار میشود، به یکی از مهمترین بخش های سفر وی به آمریکا تبدیل شده است.

در مقایسه با سالهای پیش که "شورای روابط خارجی آمریکا" و بعد دانشگاه معتبر کلمبیا میزبان احمدی نژاد بودند، میتوان براحتی نتیجه گرفت که انزوای حکام ایران و بی آبرویی بین المللی آنان کار را به جائی رسانده است که دوستان نزدیک رژیم نیز تمایلی به همنشینی رسمی با رئیس جمهور آن نشان نمیدهند.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

گرانی غذايی به روايت بانک مركزی رژیم

روزنامه دنیای اقتصاد: اگرچه اخبار و گزارش‌هاي ميداني از وضعيت قيمت موادغذايي در روزهاي منتهي به آغاز ماه مبارك رمضان حاكي از افزايش نرخ برخي مواد بود، اما برخي مسوولان سعي مي‌كردند با تكذيب اين اخبار اين‌گونه القا كنند كه هيچ اتفاق خاصي در بازار نيفتاده است. در اين گزارش نتايج تحقيقات بانك مركزي از متوسط قيمت برخي از مواد پرمصرف خوراكي در تهران در هفته قبل از آغاز ماه مبارك آمده است تا قضاوت در اين باره بر عهده خوانندگان گذاشته شود.

در هفته مورد گزارش، در گروه لبنيات قيمت پنير غيرپاستوريزه افزايش يافت و بهاي ساير اقلام اين گروه بدون تغيير بود. قيمت تخم‌مرغ افزايش يافت و شانه‌اي 2500 الي 34000ريال فروش مي‌رفت. در گروه برنج بهاي برنج وارداتي غيرتايلندي و برنج داخلي درجه يك كاهش جزئي ولي قيمت برنج وارداتي تايلندي و برنج داخلي درجه دو افزايش يافت. برنج وارداتي تايلندي و غيرتايلندي در ميادين زير نظر شهرداري عرضه نمي‌گرديد. در گروه حبوب قيمت نخود و عدس افزايش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه كاهش جزئي يافت. در خواروبارفروشي‌‌هاي مستقر در ميادين زير نظر شهرداري اقلام حبوب عرضه نمي‌گرديد.

در هفته مورد بررسي، در ميادين زير نظر شهرداري تهران سيب زرد لبنان، پرتقال درجه يك، انجير، آلو، شليل، شبرنگ و لوبيا سبز عرضه نمي‌گرديد، ولي بقيه اقلام ميوه و سبزي تازه را كه تعدادي از آنها از نظر كيفي در سطح پاييني قرار داشتند، به نرخ مصوب سازمان ميادين ميوه و تره‌بار شهرداري مي‌فروختند. ميوه‌فروشي‌هاي سطح شهر اقلام مرغوب ميوه و سبزي تازه را عرضه مي‌نمودند كه در گروه ميوه‌هاي تازه قيمت سيب گلاب، آلو و گلابي كاهش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه به ويژه پرتقال درجه يك و طالبي افزايش داشت. در گروه سبزي‌هاي تازه قيمت گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني پايين آمد و قيمت ساير اقلام اين گروه به ويژه خيار و لوبيا سبز بالا رفت. در اين هفته قيمت گوشت تازه گاو و گوساله و گوشت مرغ افزايش ولي قيمت گوش گوسفند كاهش جزئي يافت. در هفته مورد بررسي، قيمت قند، شكر، چاي خارجي و روغن نباتي جامد و مايع كاهش يافت. در هفته مورد گزارش، در گروه لبنيات بهاي پنير غيرپاستوريزه 2/1درصد افزايش ولي قيمت ساير اقلام اين گروه ثابت بود. بهاي تخم‌مرغ 8/6درصد افزايش داشت.

در گروه برنج، قيمت برنج وارداتي تايلندي و برنج داخلي درجه 2 به ترتيب 6/2درصد و 5/0درصد افزايش ولي بهاي برنج وارداتي غيرتايلندي و برنج داخلي درجه يك به ترتيب 6/0درصد و 7/0درصد كاهش يافت. در گروه حبوب بهاي نخود 4/1درصد و عدس 4/0درصد افزايش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه بين 2/0 تا 8/0درصد كاهش داشت.

در هفته مورد گزارش، در گروه ميوه‌هاي تازه قيمت سيب گلاب 8/0درصد، آلو 9/3درصد و گلابي 2/14درصد كاهش ولي بهاي ساير اقلام اين گروه بين 7/0درصد تا 8/26درصد افزايش داشت. در گروه سبزي‌هاي تازه قيمت گوجه‌فرنگي 2/1درصد و سيب‌زميني 3/3درصد كاهش يافت ولي قيمت ساير اقلام اين گروه بين 5/0درصد تا 1/12درصد افزايش داشت. همچنين قيمت گوشت گوسفند 1/0درصد كاهش ولي بهاي گوشت تازه گاو و گوساله و گوشت مرغ به ترتيب 8/0درصد و 7/0درصد افزايش يافت.

در هفته مورد گزارش، بهاي قند 6/0درصد، شكر 1/1درصد، چاي خارجي و روغن نباتي جامد هر يك 1/0درصد و روغن نباتي مايع 3/0درصد كاهش داشت.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات رسیده

ضرورت ارتباط جنبش کارگری ایران با نهادهای بین المللی کارگری (۱)

مهدی کوهستانی


مدتهاست که جنبش کارگری ایران به ضرورت همکاریهای بین المللی در سطح جهانی پی برده است و افراد، فعالین کارگری و نهادها بطور عینی در عرصه عملی و نظری به این مهم پرداخته و میپردازند، طبیعی است که جنبش کارگری در رویکردش به جنبش بین المللی از نقاط ضعف و قوت خاص خود برخوردار باشد، در این نوشتار سعی میکنم به این نقاط براساس تجاربی که بدست آورده ام نگاهی داشته باشم. بدون تردید بررسی این مهم زوایای دیگری از پیشبرد مبارزه را در مقابل ما باز خواهد کرد.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

خاوران در محاصره ی سرکوبگران

سایت سلام دموکرات: صبح زود عازم خاوران شدیم. به محض ورود به جاده ی خراسان (خاوران) متوجه استقرار گُله به گُله ی نیروها و ماشین های پلیس شدیم. جلوتر گاردهای ضد شورش نیز در میان شان نمایان شد و باز هم نزدیک تر ، لباس شخصی ها هم ظاهر گشتند.

به میدان گل که رسیدیم، برای خرید گُل پیاده شدیم. در آنجا عده ی زیادی که بعضاً چهره های آشنایی داشتند، مشغول خرید بودند. از فروشندگان پرسیدیم که چقدر فروش داشته اند و جواب دادند: "خیلی زیاد. حتی یکدسته صد، صد و پنجاه نفری هم آمدند و گُل خریدند". از پاسخ آنان مطمئن شدیم که مراسم برقرار است و با شادی و بدون اعتنا به به نیروهای امنیتی و گارد شورش و لباس شخصی هایی که هر چه جلوتر می رفتیم بیشتر و متراکم تر می شدند، عازم گلزار گشتیم. اما هنگامیکه از سمت راست بزرگراه از جلوی جاده ورودی گلزار گذشتیم، شادی مان به یأس تبدیل شد. شاید یکصد نفر لباس شخصی و لباس نظامی و گارد ضد شورشی جاده خاکی ورودی به خیابان گلزار را با مخروطی ها و نرده بسته بودند. چشم های ایشان، که اینک در هر قدم ایستاده بودند، تا توی ماشین ها را نیز به دنبال بهانه ای برای دستور به توقف و آزار کسانی که قصد شرکت در مراسم را داشتند، می کاوید. می دانستیم که اگر حرکتی بکنیم و موبایل هایمان را برای عکس برداری بالا بیاوریم، متوقف مان خواهند کرد و اگر خودمان را بازداشت نمی کردند، حتماً تلفن های مان را می گرفتند.

دور که زدیم، تا به نزدیکیِ جاده یِ خاکی ورودیِ گلزار، موتور سواری به دنبالمان افتاد. سربازان وظیفه مستقر در آنجا، پنهانی از چشم افسران به ما اشاره می کردند که به راهمان ادامه دهیم و توقف نکنیم. به جاده که رسیدیم، دیدیم که بر خلاف دوران های گذشته که از ورود ماشین ها جلوگیری می کردند، راهی بود که پیاده می توانستیم تا درب ورودی گلزار بالا برویم، این بار کاملاً مسدود بود و پیادگان را نیز وادار به بازگشت می کردند. در چنین مواقعی، یکی دو راه فرعی و خاکی بود که می توانستیم پنهان از چشم نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها خود را به نزدیک مزار برسانیم، اما این بار، در آنجا نیز گروه های گشتی را مستقر کرده بودند تا هیچکس نتواند خط محاصره ی گلزار شهدا را بشکند. در دل به دختر عمویم آفرین گفتم که جنازه ی خاک شده اش نیز چنین هراسی را به دل سرکوبگران انداخته است.

وقتیکه به آخرین راهی که امید بسته بودیم رسیدیم، ماشین دیگری را دیدیم که سرپائینی می آمد و به ما اشاره می کرد که تلاشمان بیهوده است و "بازگردید". اما دل پر امید را نمی توان با اشاره مهار کرد. پس باز هم راه رفته را رفتیم. اینک برای نیروهای انتظامی و امنیتی مسجّل شده بود که به چه منظور آنجا آمده ایم. دستور "ایست" دادند و جلو آمده و بدون سوأل و جوابی کارت های شناسایی مان را گرفتند و گفتند: "تشریف ببرید میدان سپاه، پلیس امنیتی" .

در راه بازگشت به این نتیجه رسیدیم که رفتن به پلیس امنیتیِ میدان سپاه، بازداشت چند ساعته را در پی خواهد داشت تا مطمئن شوند که دیگر به گلزار باز نمی گردیم. پس رفتن مان سودی نداشت. از پشت شیشه های ماشین و نگاه به ارکیده های سرخ و دلی آکنده از درد، بیستمین سال شهادت شان را پاس داشتیم.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

گزارشی از اوضاع اسفناک زندانیان در زندان اوین

کمیته گزارشگران حقوق بشر

گزارشات متعدد از وضعیت زندان ها و زندانیان حاکی از آن است که از گذشته تا به امروز محیط، شرایط نگهداری و حفاظت از افراد در بند، روندی رو به زوال را طی کرده است و روز به روز بر فشارها بر زندانیان فزونی یافته و اوضاع نامطلوبی را برای آنان رقم زده است تا آنجایی که توصیف نهادهای حقوق بشری، نه زندگی و نه مرگ را میتوان بر چنین شرایطی نام نهاد.

بر همین اساس کمیته گزارشگران حقوق بشر طی اطلاعیه ای در این باره توضیحاتی را ارائه کرده است که به شرح زیر می باشد:

کسانی که زندانی هستند، حق اساسی خود جهت بهره مندی از سلامتی مطلوب اعم از جسمانی و یا روانی را از دست نمی دهند و همچنان سزاوار مراقبت های پزشکی هستند. در کنار این حقوق اساسی، زندانیان به سبب وضعیت خود، از محافظت های افزون تری برخوردارند. هنگامی که یک دولت افراد را از آزادی شان محروم می کند، مسئولیت مراقبت از سلامتی آنان را عهده دار می شود.

گاهی اوقات کشورها مشکلات زیادی در زمینه تدارک مراقبت های بهداشتی برای عموم مردم را تجربه می کنند( همانند شرایط کنونی ایران) حتی در چنین شرایطی نیز زندانیان مجاز به استفاده از بهترین تمهیدات و مراقبت های بهداشتی رایگان هستند. کمیته اروپایی “پیش گیری از شکنجه” اظهار داشته است، که حتی مشکلات حاد اقتصادی، دولت را از مسئولیت های خود در خصوص تدارک ضرورت های زندگی برای افرادی که از آزادی محروم شان کرده است، معاف نمی کند.

درپی تحریم های بین المللی حکومت ایران و کمبود دارو در کشور، زندانیان نیز در زندان ها با کمبود امکانات درمانی و دارویی مواجه شده اند. به گفته ی زندانیان در زندان اوین، داروهای مورد مصرف زندانیان بسیار کمیاب شده و پزشکان زندان نیز به ندرت برای زندانیان دارو تجویز می کنند.

زندانیان در زندان اوین می گویند که شرایط آنان هر روز سخت تر از گذشته می شود و آنان به عنوان نخستین قربانیان اثرات تحریم در جامعه ایران، شرایط سختی را تجربه می کنند.

یکی از زندانیان می گوید: “در زندان هر ۱۵ روز یکبار حق مراجعه به پزشک را داریم و در طی این مدت از هرگونه رسیدگی پزشکی محروم هستیم”. او ادامه می دهد: “در حالی که وضعیت دارویی در زندان بسیار اسفبار است و داروهای موردنیاز به ندرت در اختیار زندانی می گیرد، برخی از زندانیان از این شرایط استفاده کرده و اقدام به فروش دارو به قیمت گزاف در بین زندانیان می نمایند”.

این زندانیان اغلب در هنگام مراجعه به پزشک، داروهایی را که دریافت می کنند در دهان خود پنهان کرده و پس از خروج از درمانگاه، قرص های آلوده را از دهان خارج و پس از شستن، اقدام به فروش آنان در بند می نمایند که این مساله موجب شیوع بیماریهای بسیاری در زندان شده است.

تعداد زیاد زندانیان نگهداری شده در سالن ها، موجب آن شده است که زندانیان از شرایط حداقلی، که بهرمنده بودن از فضای مناسب برای زندگی است، برخوردار نباشند.

در اندرزگاه ۸ زندان اوین، زندانیان دراتاق های ۲۰ متری نگهداری می شوند که در هر اتاق حدود ۴۵ زندانی به سر می برند که سطح تعلق یافته به هر زندانی کمتر از ۰.۵ متر است و از آنجا که تعداد تخت های موجود درهر اتاق محدود است، اکثر زندانیان به ناچار، کف خواب می شوند. درحالی که مطابق آییِن نامه حقوق شهروندی، حداقل فضای اختصاص داده شده به هر زندانی، می بایست ۱ متر مربع باشد.

همچنین زمزمه ی اعتراض زندانیان نسبت به شرایط غذایی زندان، هر لحظه بیشتر شنیده می شود. این اعتراضات که از حدود ۱ سال گذشته شروع شده بود، هم اکنون به اوج خود رسیده است. زندانیان می گویند که غذای زندان غیرقابل استفاده است و از کوچکترین مواد پروتئینی و ویتامینی برخوردار نیست. همچنین می گویند که از یکسال گذشته تاکنون، ” گوشت” به طور کامل از چرخه غذایی زندان حذف شده است و به جای آن از سویا استفاده می شود. علاوه بر کیفیت پایین غذا، کمیت آن نیز مورد انتقاد است.

یک زندانی می گوید: “یکی از شب ها پس از توزیع غذای زندان، آن را نزد رئیس اندرزگاه برده است و از او پرسیده، آیا خودش با این مقدار غذا سیر خواهد شد؟”

در این میان زندانیانی که از شرایط مالی نامناسبی برخوردارند، می بایست غذای نامطلوب زندان را تحمل نمایند.

همچنین به علت عدم رعایت اصل تفکیک جرایم، زندانیان شرایط سخت تری را تحمل می کنند.

گفتنی است در زندان اوین هیچ گونه تفکیکی میان زندانیان مواد مخدر و سایرین وجود ندارد و حتی زندانیان سیاسی نیز در بند زندانیان مواد مخدر نگهداری می شوند. در چنین شرایطی، زندانیان می بایست همیشه شرایط طاقت فرسای بند را که به سبب مصرف مواد مخدر از سوی اکثریت زندانیان ایجاد می شود را تحمل نمایند.

گفته می شود با وجود سکوت مسئولان سازمان زندان ها در مورد شیوع وبا در زندان، چندین مورد از این بیماری در زندان اوین مشاهده شده است. حال آنکه مسئولان به عوض هشدار به زندانیان جهت رعایت مسائل بهداشتی در مصرف آب، از موضع گیری رسمی در این مورد خودداری می کنند.

وضعیت اسفناک حاکم در زندان اوین در شرایطی است که از سایر زندان ها در کرج و شهرستان ها اخبار ناگوارتری به گوش می رسد.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی متعلق به خامنه ای سرمقاله امروز خود را به فاصله شدید طبقاتی در جمهوری اسلامی و آگهی مربوط به فروش یک قصر کوچک در شمیران اختصاص داده است.

متن کامل این سرمقاله که با عنوان «این منکر آشکار» منتشر شده، به شرح زیر است:

این روزها آگهی‌های املاك روزنامه‌ها بسیار تماشائی و عبرت آموز است. از میان این آگهی‌ها متن دو آگهی كه به نظر می‌رسد مربوط به یك ویلا و یا ویلاهای مشابه در یك مجموعه باشند در وانفسای گرانی مسكن بیش از دیگر آگهی‌ها جلب نظر می‌كند.

متن یكی از این دو آگهی این است: «اعجاز معماری مسكونی... زیباترین و بی نظیرترین ویلای نوساز شمیران قصری در ابعاد كوچك 2400 متر بنای مافوق تصور به سبك كاخ‌های انگلیسی مجهز به پیشرفته ترین سیستم‌های امنیتی لیزری در دنیا (مدل 2008 ) پذیرائی با ارتفاع سقف 10 متر دارای جدیدترین و گرانترین متریال روز دنیا استخر با سقف متحرك در طبقه چهارم آخرین مدل آسانسور شیشه‌ای هیدرولیك دارای مجسمه‌های سنگی از ایتالیا سالن اجتماعات مجهز به آشپزخانه صنعتی و سینمای سه بعدی «دارای اتاق امن» آلاچیق‌های زیباكنار بركه‌های مصنوعی و...».

و متن آگهی دیگر این است: «گران ترین و ارزنده ترین ویلای نوساز شمیران «قصری در ابعاد كوچك» نمائی از كاخ فونتوبلوی پاریس 2400 متر رویائی متریال خارجی و مدرنیته موقعیتی مشجر و دیپلماتیك مجهز به جدیدترین سیستم ایمنی لیزری و حفاظتی در دنیا دارای مجسمه‌های سنگی تزیینی ساخته و پرداخته شده از ایتالیا آسانسور لیزری و شیشه‌ای گویای تمام اتوماتیك مشاعاتی مافوق تصور باند اختصاصی بالگرد سالن بیلیارد و بولینگ آشپزخانه صنعتی مدرن سینمای سه بعدی سالن مراسمات مجهز به نورپردازی و آب نمای متحرك و...».

اكنون سئوال این است كه در یك كشور 70 میلیونی كه طبق اعلام رسمی مسئولان حداقل 14 میلیون نفر آن زیر خط فقر شدید قرار دارند و حتی اجاره یك پارتمان 40 متری برای بسیاری از جوانان جامعه به یك آرزوی دست نیافتنی تبدیل شده و به همین دلیل سن ازدواج بشدت بالا رفته و بسیاری از دختران و پسران امكان ازدواج پیدا نمی كنند آیا ترویج فرهنگ رفاه آنهم در ابعادی كه در این آگهی‌ها ترسیم شده یك امر طبیعی است یا حكایت از بروز یك بیماری خطرناك دارد.

پاسخ این سئوال را می‌توان از زبان امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه شنید كه فرمود : «مارایت ثروه موفوره الا ولدیها حق مضیع » هیچ ثروت انباشته‌ای ندیدم مگر آنكه در كنار آن حقی پایمال شده باشد.

دنیای سرمایه داری امروز اگر به عدم تعادل و هزاران درد بی درمان مبتلاست به دلیل نادیده گرفتن همین واقعیت است كه آشكارا در كلام پیشوای عدالت موج می‌زند. اما جامعه اسلامی ما كه از یكطرف تعلیمات اسلام عدالت گستر را در اختیار دارد و از طرف دیگر براساس آرمانهای انقلاب اسلامی پایه ریزی شده چرا گرفتار این بی عدالتی شده است

امام خمینی كه انقلاب اسلامی را به پیروزی رساند و نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهاد یك موی كوخ نشینان را بر همه كاخ نشین‌ها ترجیح میداد و این اعتقاد راسخ خود را آشكارا اعلام می‌كرد و در عمل نیز همین خط را دنبال می‌كرد. خط مشی ترسیم شده توسط قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی نیز برهمین مبنا استوار است. با اینحال چه شده است كه در نظام جمهوری اسلامی كار به جائی رسیده كه عده‌ای كارتن خواب هستند و عده‌ای از گرسنگی تلف می‌شوند و عده‌ای به دلیل فقر تن به فساد میدهند و در همین حال عده‌ای نیز در ویلاهای چند ده میلیاردی تن آسائی می‌كنند قطعا یك جای كار دارای اشكال است اما چرا برای یافتن این اشكال و برطرف كردن آن كاری نمی كنیم.

فاصله طبقاتی كنونی میان مسئولان و كارگزاران نظام جمهوری اسلامی با طبقات پائین و متوسط جامعه هرچند زیاد نیست اما امروز در جامعه ما دو خطر را نمی توان نادیده گرفت یكی روند رو به افزایش فاصله میان مسئولان و طبقات پائین جامعه و دیگری شتاب سرسام آوری كه اكنون در چرخه پولدارتر شدن پولدارها و فقیرتر شدن فقرا مشاهده می‌شود. اگر اقدامات فوری و موثر برای درمان این دو بیماری صورت نگیرد قطعا مشكلات ناشی از این دو خطر در آینده‌ای نه چندان دور قابل كنترل نخواهد بود. اینكه عده‌ای از گرسنگی تلف شوند و 14 میلیون نفر زیر خطر فقر شدید باشند و در همان حال عده‌ای در ویلاهای 2400 متری به سبك كاخ‌های انگلیسی و فرانسوی با استخر و مجسمه‌های سنگی ایتالیائی و سینمای دو بعدی و... زندگی كنند برای بدنه جامعه‌ای كه مردم آن انقلاب كرده اند تا ریشه‌های تبعیض را بخشكانند و عدالت را حاكم كنند قابل تحمل نیست.

گذشته از تبعیض و فاصله طبقاتی ترویج فرهنگ «اتاق امن» و «مجسمه‌های ایتالیائی» كه تلاش برای فرو غلطاندن جامعه در فرهنگ ابتذال است خطر دیگری است كه جامعه اسلامی و انقلابی ما را تهدید می‌كند. در این وانفسای تهاجم ابتذال چرا مسئولان از كنار این منكر آشكار بی تفاوت عبور می‌كنند. نكند اشتغالات سیاسی و تشنگی قدرت مسئولان را از اینكه بدانند در عرصه اقتصاد و فرهنگ چه میگذرد غافل كرده است.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
پاسخ انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران به وزارت كار در رابطه با انحلال اين انجمن

* مگر می‌شود كه به دلیل به حدنصاب نرسیدن و رسمیت نیافتن مجمع عمومی یك نهاد حقوقی مستقر، اداره آن نهاد تعطیل یا «واجد شرایط انحلال» شناخته شود؟

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران روز دوشنبه چهاردهم مردادماه جوابیه‌ای برای اظهارات اخیر مدیركل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی نوشته است كه متن آن را در زیر می‌خوانید. این مسوول وزارت كار، گفته بود كه هیات‌مدیره این انجمن مشروعیت قانونی برای برگزاری مجمع عمومی روز ۱۷ مرداد را ندارد. دبیرخانه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران در پاسخ به این ادعا نوشته است:

«مدیركل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی وزارت كار و امور اجتماعی كه باید موید و مشوق فعالیت نهادهای صنفی (اعم از كارگری و كارفرمایی) باشد در دو ماه اخیر شیوه‌ای كاملا متفاوت را در برخورد با «انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران» به نمایش گذاشته‌اند كه طبعا در كارنامه عمل این نهاد باقی خواهد ماند. پاسخ ذیل به منظور تنویر افكار عمومی به ویژه اعضای انجمن ارائه می‌شود تا عیار درستی ادعاهای ایشان و پایبندی انجمن به قواعد جاری در جمهوری اسلامی ایران معلوم شود و اینك یك نهاد صنفی چه باید بكند كه از سوی مسوولان مورد قبول واقع شود؟




۱- آقای بابایی‌نژاد ادعا كرده‌اند: «رعایت تشریفات قانونی كه در آن آیین‌نامه و مقررات در اساسنامه درج شده است از اصول اولیه تاسیس و ادامه حیات یك تشكل صنفی كه ماهیت حقوقی دارد، خواهد بود... این شخصیت حقوقی مادام‌العمر، موروثی یا ملوك‌الطوایفی نیست كه حائز شرایط انحلال نشود و آیین‌نامه و مقررات برای اعتبار آن زمان تعیین كرده است.» پاسخ اینكه فارغ از نحوه بیان ایشان ما كاملا با این نظر موافقیم اما، سخن اصلی این است كه تا زمانی كه شخصیت حقوقی هیچگونه تخطی از آیین‌نامه و مقررات و اساسنامه مرتبط با فعالیت‌های خود نداشته باشد و به هیچ وجه حائز شرایط انحلال نمی‌شود، متاسفانه ایشان در كل مطالب خود حتی یك مورد تخطی از قواعد حاكم بر فعالیت‌های انجمن صنفی نتوانسته‌اند ارائه كنند. در مورد زمان اعتبار هیات‌مدیره انجمن نیز اگر ایشان یك‌بار اساسنامه این نهاد را خوانده بودند، به خوبی درمی‌یافتند كه در صورت عدم استنكاف هیات‌مدیره از دعوت مجمع عمومی در مهلت قانونی بر پایه تبصره 1 ماده 22 اساسنامه: «تا تعیین هیات مدیره جدید كلیه مسوولیت‌ها برعهده اعضای هیات مدیره فعلی خواهد بود.» و از آنجا كه بر پایه عمل و مكاتبات موجود انجمن با وزارت كار هیات مدیره دوره سوم (قبل از مجمع عمومی نوبت سوم 15/5/85) هیچ‌گونه قصور یا تقصیر یا تاخیر یا استنكافی از دعوت به مجمع عمومی و انتخابات نداشته است، بنابراین همچنان قانونی است و بر پایه استناد به منابع و مشروطیت بخش مورد اشاره می‌تواند اعضا را دعوت به مجمع عمومی سالانه و برگزاری انتخابات بنماید.

۲- ایشان كه از ارائه هرگونه شاهدی مبنی بر تخلف انجمن از موازین قانونی عاجز مانده‌اند در نهایت ادعا كرده‌اند: «در اساسنامه انجمن مذكور برگزاری مجمع عمومی در نوبت سوم نیز نیامده است و اگر استناد به دستور مدیركل وقت نیز می‌نمایند ایشان حق صدور این دستور را از نظر قانونی نداشته و به حقوق اعضای انجمن صنفی به هر دلیل تجاوز كرده است؛ زیرا حقوق اعضای انجمن دقیقا در اساسنامه توشیح و تدوین شده است.» وی افزوده: «سوال اصلی در اینجاست كه چرا در آن وقت همین افراد كه شیون‌سرایی و فرافكنی یك سر موضوع را به كل رها كرده و بخش دیگر آن را مورد تاكید قرار دارند هیچ‌گونه اعتراض مبنی بر تجاوز به حقوق اعضا نكردند؟ پاسخ این سوال بسیار ساده است؛ آقایان دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند. تصورشان بر این بود كه این دور باطل و بی‌توجهی و رفتارهای انحصارگرایانه همچنان ادامه خواهد داشت.»

در پاسخ و فارغ از نوع ادبیاتی كه از یك مسوول در جمهوری اسلامی ایران انتظار نمی‌رود، درست است كه در اساسنامه انجمن برگزاری مجمع عمومی در نوبت سوم نیامده است و وظیفه هیات‌مدیره مستقر با دعوت به مجمع عمومی نوبت اول و دوم پایان یافته و بر پایه تبصره ماده ۲۲ مسوولیت آنها تداوم می‌یابد، اما اگر هیات‌مدیره برای احترام به رای و نظر اعضا با استعلام از مدیركل وقت اداره كل سازمان‌های كارگری و كارفرمایی وزارت مبادرت به دعوت مجمع عمومی نوبت سوم و انجام انتخابات كرده است، چگونه این اقدام دموكراتیك می‌تواند مصداق عنوان «تجاوز به حقوق اعضا» باشد؟ در واقع اگر ایرادی باشد،‌ متوجه رفتار افراط‌گونه و دموكراتیك هیات‌مدیره در رجوع به رای و نظر اعضا برای نوبت سوم و اتفاقا این عمل هیات‌مدیره در تقابل كامل با رفتار قیم‌مآبانه و انحصارگرایانه انتسابی به هیات‌مدیره از سوی ایشان است؛ چراكه لزومی به انجام این كار نبوده و هیات مدیره می‌توانسته به كار خود ادامه دهد. در عین حال اگر به تعبیر ایشان و به هر دلیل «تجاوزی به حقوق اعضا» صورت گرفته و به ویژه در صورت استنكاف هیات‌مدیره از دعوت مجمع عمومی، بر پایه ماده ۱۴ اساسنامه، بازرس یا بازرسان می‌توانند راسا نسبت به دعوت مجمع عمومی مبادرت كنند. همچنین در صورت خودداری بازرسان از دعوت مجمع عمومی (حداكثر دو ماه پس از پایان مهلت هیات‌مدیره)، یك سوم از اعضا می‌توانند نسبت به دعوت مجمع عمومی مبادرت كنند. البته از اینكه مدیركل محترم نگران «تجاوز به حقوق اعضا» هستند، جای سپاسگزاری و قدردانی دارد اما به نظر می‌رسد كه در درجه اول این اعضای انجمن هستند كه باید معترض به این امر باشند و از طریق اساسنامه‌ای اعتراض خود را بیان دارند و چون تاكنون حتی یك مورد اعتراض در این‌باره انجام نشده است، پس این ادعای باطلی است و هیچ‌گونه پشتوانه حقوقی و مادی ندارد.

۳- ایشان گفته‌اند: «وزارت كار هم كتبا نظر خود را اعلام كرده است كه مجمع عمومی غیرقانونی ۱۵/۵/۱۳۸۵ را تایید نمی‌كند. پس اول باید تكلیف این هیات‌مدیره معلوم شود كه غیرقانونی خود را بر مصدر انجمن نشانده است تا بعد به اصلاح اساسنامه بپردازد.»

پاسخ اینكه تكلیف قانونی بودن هیات‌مدیره را تبصره ۱ ماده ۲۲ اساسنامه انجمن تعیین كرده است كه «تا تعیین هیات مدیره جدید كلیه مسوولیت‌ها برعهده اعضای هیات‌مدیره فعلی خواهد بود.» مگر می‌شود كه به دلیل به حدنصاب نرسیدن و رسمیت نیافتن مجمع عمومی یك نهاد حقوقی مستقر، اداره آن نهاد تعطیل یا «واجد شرایط انحلال» شناخته شود؟ جالب آنكه در مكاتبات فی‌مابین انجمن و وزارت كار پس از تاریخ مورد اشاره ایشان تاكنون هرگز چنین موضوعی طرح و ادعا نشده است و حتی در آخرین نامه آقای بابایی‌نژاد خطاب به دبیر انجمن كه موجود است، این نهاد و هیات‌مدیره آن به رسمیت شناخته شده و فقط آن را «واجد شرایط انحلال»، آن هم نه به دلیل غیرقانونی بودن هیات‌مدیره فعلی، بلكه با سوءبرداشت از رای دیوان عدالت اداری و استناد به بند ۳ ماده ۳۸ اساسنامه (در صورت گذشت شش‌ماه از پایان مدت اعتبار هیات‌مدیره و عدم تجدید انتخابات) دانسته‌اند. بر ما معلوم نیست كه چرا جناب ایشان برای اولین‌بار چنین موضوعی را آن هم در آستانه برگزاری مجمع عمومی انجمن بیان می‌دارند؛ در حالی‌كه برگزاری این مجمع عمومی می‌تواند رافع مشكلات به وجود آمده در ارتباط با ادامه فعالیت انجمن باشد.

۴- در همین‌باره ایشان افزوده‌اند: «اعضای هیات‌مدیره ادعا می‌كنند كه چندین نامه برای برگزاری مجمع عمومی نوشته‌اند. بدیهی است وقتی هیات‌مدیره غیرقانونی می‌باشد، صلاحیت برای دعوت به مجمع را ندارد و ضمنا صدور نامه‌های متعدد وقتی خالی از مستندات قانونی، حقوقی و غیرمنطبق بر آیین‌نامه‌ها و اساسنامه باشد هیچ حقی را برای صادركننده ایجاد نمی‌كند.»

پاسخ اینكه اگر ایشان این مدعا را باور دارند، چرا در پاسخ اولین نامه‌ای كه از سوی انجمن به اداره كل زیر نظرشان نوشته شد همین موضوع را متذكر نشدند تا هیات‌مدیره انجمن متوجه غیرقانونی بودن فعالیت خود شود؟ واقع اینكه مكاتبات موجود بین انجمن و وزارت كار خود اسنادی خدشه‌ناپذیر بر فعالیت‌های قانونی، حقوقی و منطبق بر آیین‌نامه‌ها و اساسنامه انجمن است و حاضر به ارائه آنها در هر مرجع حقوقی هستیم و به همین دلیل هم به دیوان عدالت اداری از این رفتار شكایت برده‌ایم. حال فرض را بر این می‌گذاریم كه كاملا حق با ایشان است و هیات‌مدیره غیرقانونی است و صلاحیت برای دعوت به مجمع عمومی را ندارد، اما در همان نامه‌های متعدد، انجمن از مسوولان وزارت كار درخواست كرد كه خود متولی دعوت به مجمع عمومی و نظرخواهی از اعضا در مورد ادامه كار این نهاد شوند؛ چرا این درخواست پذیرفته نشد؟ و آیا طرح این درخواست هم نشانه رفتار قیم‌مآبانه و انحصارگرایانه هیات‌مدیره و غیرقانونی بودن آنها بود؟

۵- ایشان در ادامه افزوده‌اند: «وقتی افرادی كه به اساسنامه‌ای كه خود نوشته و خود را ملزم به اجرای آن دانسته‌اند بی‌اعتنایی و حتی اهانت می‌كنند آیا به قانون اساسی تعهد دارند یا تمسك؟»

پاسخ ادعای ایشان روشن است، و ای كاش به جای كلی‌گویی و اتهام‌زنی حداقل یك مورد از عدم التزام یا بی‌اعتنایی و حتی اهانت هیات‌مدیره نسبت به اساسنامه انجمن ارائه می‌كردند. بله، ما در عمل به اساسنامه افراط كرده‌ایم و از این نظر خود را مقصر می‌دانیم، اما قطعا شیوه مواجهه این مسوول محترم با انجمن هیچ‌گونه انطباقی با اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی، ماده ۱۰۱ قانون برنامه چهارم توسعه و مقاوله‌نامه‌های ۷۸ و ۹۸ سازمان بین‌المللی كار كه ایران متعهد به اجرای آنهاست، ندارد و در مقابل این انجمن هیچگونه تخطی از قوانین جاری در جمهوری اسلامی ایران به ویژه قانون اساسی نداشته و تمام فعالیت‌های خود را در طول عمر ۱۱ ساله‌اش در این چارچوب انجام داده است و به همین دلیل هم مسوولان محترم وزارت كار بهانه دندان‌گیری برای انحلال انجمن از طریق مراجع صالح قضایی نداشته و این‌گونه با انجمن برخورد می‌كنند كه: «انتخابات ۱۷/۵/۱۳۸۷ كاملا غیرقانونی و این هیات‌مدیره فاقد صلاحیت و مشروعیت و حتی مقبولیت برای دعوت به مجمع و برگزاری انتخابات است.» اهل نظر و انصاف می‌دانند كه این‌گونه سخن گفتن هیچ‌گونه پشتوانه حقوقی و قانونی ندارد و تنها به اتكای منصبی كه چرخ روزگار برای مدتی قلیل در اختیار فردی نهاده است، بیان شده است!

۶- ایشان در انتهای سخن رهنمود داده‌اند: «پیشنهاد می‌كنم برخی افراد، رفتارهای قیم‌مآبانه خود را كه با آن خو گرفته و عادت كرده‌اند كنار بگذارند و در كمال آرامش و خونسردی اجازه دهند اعضای واقعی انجمن و آنانی كه ماهیتا شامل تعریف «كارگر» می‌شوند انجمن را مجددا تاسیس و اساسنامه جدید احیا كنند.»

پاسخ اینكه امیدواریم هیچ‌یك از ما مشمول حكم «رطب‌خورده منع رطب كی كند؟» نباشیم و به واقع با رفتارهای «قیم‌مآبانه» از سوی هر فرد و نهادی مخالفت كنیم و تنها می‌ماند این سوال كه رجوع به اعضای انجمن برای برگزاری مجمع عمومی و نظرخواهی از آنان برای ادامه كار انجمن چه فرقی با پیشنهاد ایشان دارد؟ شاید تنها فرقش محروم كردن روزنامه‌نگاران (لابد غیركارگر) است از یك انباشت تجربه و امكانات ۱۱ ساله، و تاسیس انجمن با روزنامه‌نگاران (لابد كارگر) زیرنظر وزارت كار از نقطه صفر! ظاهرا روزنامه‌نگاران عضو انجمن همانانی نیستند كه باید انجمن جدید را تاسیس نمایند؛ چون اگر اینها همان‌ها بودند و نظرشان ارزشی داشت كه دیگر طرح چنین پیشنهادی معنا نداشت یا آن جملات دیگر، خلاصه اینكه ایشان در این مقام جز به انحلال انجمن رضایت نمی‌دهند و البته دیگران را به كمال آرامش و خونسردی دعوت می‌نماید!»


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
درباره فرهاد حاجی میرزایی یکی از فعالین اجتماعی بازداشت شده در بازداشتگاه 209      

فرهاد حاجی میرزایی متولد 1359 در یک خانواده زحمتکش در کردستان و از توابع شهر سنندج و  باباریز به دنیا آمد. از زمان کودکی مانند بسیاری از دیگر از هم سن وسالان خود دوران تحصیلی دبستان را در همین آبادی گذارنید. برای ادامه تحصیل به شهر سنندج آمد اما طولی نکشید که به دلیل فقر و تنگدستی از ادامه تحصیل دست کشید و زندگی خود را به تجربیات تلخ  حاصل از آن سپرد. از سیزه سالگی  به کارهای سخت و طاقت فرسا برای تامین معیشت خانواده پنج نفره خود مشغول بود. دوران نوجوانی زندگی فرهاد  گره خورده بود با  درد و رنج ناشی از روابط کارگر و کارفرما. فعالیت در کوره پز خانه ها ، کار بر سر ساختمانهای در حال ساخت و کار در مزارع اطراف شهر و مشاهده مستند نابرابری ها  و  جو همیشه سیاسی حاکم بر کردستان همه و همه موجب گردیده بود تا بهتر از هر فعال دانشگاهی  متوجه این امر ساده که راهی جز تغییر وجود ندارد، شود. مدرس وی زندگی واقعی روزمره اش بود و نه جزوات و پر گویی کتابهایی که در عالم غیر  سیر می کردند.

در 18 سالگی با این که تازه با جریانات مختلف سیاسی آشنا شده بود، از جانب اداره اطلاعات شهر سنندج   احضار شده  و مورد بازخواست قرار گرفته بود.عضو انجمن دفاع از کودکان شهر سنندج بود. این انجمن قانونی در رابطه با آزادی و جلوگیری از  حکم سنگسار نیز فعالیت می کرد و فرهاد حاجی میرزایی یکی از فعالین این انجمن شناخته شده شهر سنندج بوده است.بدون شک فعالیتهای مستمر او و همفکرانش با این ان جی ا  موجبات جلوگیری از اجرای حکم سنگسار را در چند مورد فراهم آورد. این کار  با جمع آوری امضا و گفتگو با خانواده  آسیب دیدگان  همراه بود. با مطرح شدن جریان چپ دانشگاهی  و دخالت مستمر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای ایران  در مسائل اجتماعی، فرهاد بیش از هر وقتی خود را به افق های مطرح شده ، مطالبات و دیدگاههای این جریان دانشجویی نزدیک می دید و به اعتبار نفوذ خواسته های مطرح شده در جامعه  با شعار آزادی و برابری ، نان- مسکن- آزادی ، فعالیتهای انسانی خود را در این راستا آغاز کرد.

امروز وی را به زندان و  سلول های تنگ و تاریک اوین سپرده اند. جایی که شاید هفته ای یک بار قادر به دیدن آسمان بالای سرش باشد ، جایی که از خانواده و اطرافیان خود دور است  و حتی اجازه ملاقات با خانواده اش را بصورت حضوری ندارد. جایی که بعد از گذشت 6 ماه هر از چند گاهی به جلوی درب سلول وی می آیند و او را راهی اتاق های بازجویی  و متعاقب آن ضرب و شتم برای جرم ناکرده اش می کنند. او حتی اجازه گرفتن مایحتاج دارویی از خانواده اش را ندارد.  تنها جرم وی این است که او خود را هم پای  جنبشی می داند که سالهاست برای زندگی  مردمی زجر دیده از مناسبات نظام سرمایه،  به تلاش و مبارزه برخواسته است.  فرهاد حاجی میرزایی اکنون در بند 122 بازداشتگاه 209  زندان اوین پس از گذشت 6 ماه شکنجه و سلول انفرادی و تحمل شرایط بند همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد. گفته می شود فرزاد کمانگر و  دو رفیق دیگر وی را را نیز به همین بند انتقال داده اند. وکیل وی دکتر حاجی مشهدی اخیرا خبر از انتقال پرونده فرهاد به شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران داده است اما تاکنون نه به خانواده ایشان نه به خود وی اعلام نکرده اند. ما از تمامی نهادهای رسمی حقوق بشری می خواهیم تا سریعا نسبت به اتفاقات پیش آمده در رابطه با وضعیت فرهاد حاجی میرزایی عکس العمل نشان داده و از هیچ تلاشی برای آزادی فوری وی کوتاهی نکنند.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

نگرانی از شنود مکالمات مهمانان در المپيک پکن

مقامات انگليس نگران شنود و کنترل مکالمات و ارتباطات تلفني و اينترنتي هيئت اعزامي اين کشور به المپيک چين هستند.

به گزارش شبکه تلويزيوني سي ان ان ،چيني ها متهم شده اند که قصد دارند مخفيانه تلفنهايي مقامات انگليسي را در جريان بازيها شنود کنند. کانال چهار خبري انگليس مطلع شده است که دولت انگليس براي مقابله با اين اقدام احتمالي چين تدابير خاصي اتخاذ کرده است تا از حريم خصوصي هيئت اعزامي خود حفاظت کند.

مقامات اداره اطلاعات خارجي انگليس به مقامات هيئت اعزامي اين کشور به چين گفته اند که دولت چين به عنوان امري عادي مکالمات تلفن همراه انها را شنود خواهد کرد از اين رو به اعضاي هيئت اعزامي انگليس به چين دستور داده شده تا گوشيهاي معمولي خود را به گوشيهاي يکبار مصرف عوض کنند تا پس از بازگشت به انگليس دور انداخته شوند.

به نظرعجيب مي ايد در حالي که مقامات پکن به مردم خود اموزش مي دهند چگونه با مهمانان خارجي مودب باشند خود از مهمانان خارجي جاسوسي کنند.

مقامات همراه هيئت انگليسي هشدار داده اند اگر مکالمات انها در المپيک کنترل شود پس از بازداشت به کشورشان ديگر نمي توانند به امنيت گوشيهاي خود مطمئن باشند. حتي به انها گفته شده در صورتي که از گوشي هاي دور انداختني استفاده مي کنند بايد از مکالمات خصوصي در جريان بازيها پرهيز کنند.

لورد هاو وزيرخارجه سابق انگليس گفت حکومتهاي خودکامه در سراسر جهان از همان ابتدا تلاش مي کردند تا استراق سمع و خطوط ارتباطي را کنترل کنند و ما از همه مي خواهيم تا در اين خصوص احتياط کنند.

هم اکنون چين به علت تلاش براي محدود کردن دسترسي خبرنگاران خارجي به اينترنت در جريان المپيک مورد انتقاد است.

يکي از سناتورهاي امريکايي چين را متهم کرده است که قصد دارد از مهماناني که در هتلهاي خارجي در چين اقامت مي کنند جاسوسي بکند.

برخي کارشناسان مي گويند با علني کردن مسئله جاسوسي چين، اين مسئله تنها باعث متشنج تر شدن جو المپيک مي شود.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

ميدان بهارستان زير چكمه های امنيتی حكومت

پريش پاهكين

ساعت 8 عصر آدينه 11 امرداد ماه 87 ميدان جمهوري تا انتهاي خيابان جمهوري حضور نيروهاي امنيتي و فضاي رعب آوري كه مردم را در يك عصر روز آدينه از ايستادن ،راه رفتن و حتي خريد از فروشگاههاي اين محدوده منع مي كند و جاي جاي پاركي كه در ميان ميدان بهارستان صحنه گامهاي وحشت آور مردان و زنان بيسيم به دست است. خودروهاي امنيتي و ونهاي شيشه سياهي كه از تقاطع مخبرالدوله تا انتهاي ميدان بهارستان در تمامي اضلاع ميدان در كناره هاي خيابان پارك شده اند و شايد هم پر از بازداشت شدگاني است كه هيچ جرمي ندارند. من مي توانم از سياهي اين فضاي دهشت بار صداي فرياد مردم به جان آمده را بشنوم، من صداي فرزندان ايران زمين را در اين عصر سياه بهارستان مي شنوم هر چشمي كه در چشم تو مي افتد فرياد جگرخراشي است و اين پرسش در ذهن من جولان مي دهد كه "ديگر امروز كانال يك را همه نمي بينند، همه نمي دانند كه امروز اينجا در اين ميدان قرار است جشن مشروطه برگزار شود پس اين همه بسيج گسترده امنيتي و اينهمه لباس شخصي براي چيست ؟ براي دگرگون ساختن سرنوشت سياه اين كشور با اين چكمه هاي ملال آور و اين دستهاي آلوده به خون چه بايد بكنيم ؟"

پاسخ تنها يك چيز است: همبستگي همه ايرانيان براي رهايي......

11 امرداد 87


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
امین قضایی: اجتماع ِ كودكان      

آموزشي وجود ندارد. چه طور تصور شده است به كسي كه چيزي نمي داند هر احمقي مي تواند  چيزي ياد دهد؟ چه طور مدارس و دانشگاه هاي ما ممكن شده اند؟ ما با اموزش طرف نيستيم . ما با نظام آموزشي طرف هستيم. ما زندگي نمي كنيم. ما در جامعه زندگي مي كنيم . كسي كه در جامعه زندگي مي كند شايد نتواند اصلا زندگي كند. كسي كه به نظام اموزشي وارد شود شايد آموزش مي يابد كه چطور نخواهد كه بفهمد. آيا كودكان براي زندگي كردن در جامعه آموزش مي بينند يا دقيقا به خاطر همين آموزش است كه اين  نحوه ي زندگي اجتماعي برآنها تحميل مي شود؟ خوب فكر كنيد . اين تنها چيزي است كه مي توانيد بدان فكر كنيد . مسئله اين نيست كه كيفيت آموزش به يك نسل مي تواند در اينده ي جامعه تاثير گذار باشد . سئوال اصلي اين است  كه با  آموزش چه چيزي آغاز نمي شود ؟

آيا بايد كودكان را براي اموزش دسته جمعي و صرفه جويانه در يك محيط بسته جمع اوري نمود. در اين صورت شما اجتماعي از كودكان همجنس و هم سن خواهيد داشت . حال چه عقلانيتي بر روابط ميان اين كودكان ، امكان سلطه را از ميان مي برد؟ چه عقلانيت دو طرفه اي در اموزش ميان شاگرد  واستاد وجود دارد ؟ هيچ چيز در اين دنيا احمقانه تر ، رذيلانه تر و حيواني تر از آن نيست كه  كودكان همسن ، اجتماع را تمرين كنند.

در رابطه ي ميان دو كودك  همجنس و هم سن هيچ چيز آغاز نمي شود. علت جمع نمودن كودكان همسن و همجنس براي آموزش هدفي اساسا سركوبگرانه است : اين طور فرض شده است كه عدم وجود اختلاف سن ،  امكان تبادل دانش را ميان دو طرف رابطه  از بين مي برد . و عدم وجود تفاوت جنسي ميان دو طرف رابطه ، امكان تبادل لذت را از ميان مي برد . بنابراين نظام اموزشي با دو اصل دگرجنس گرايي و متافيزيك بلوغ و تكامل، سعي در  خنثي سازي رابطه ي ميان دو كودك دارد . محيط بسته نظام آموزشي و خصلت توزيع ثروت اردويي در اين محيط ها ، امكان تبادل ثروت را ميان دو كودك از بين مي برد . بنابراين در رابطه ي ميان دو كودك در يك اجتماع از نظام آموزشي ، امكان تبادل ثروت ، لذت و دانش وجود ندارد. بنابراين كودك از لحاظ معيارهاي مدرنيته ، كاملا اخته است . نظام آموزشي نظام توزيع اختگي در كودك است . او در اين اجتماع به خودي خود نه مي تواند لذت بدهد  و نه لذت بگيرد ( البته با وجود فرض ميل دگرجنس گرا ، خوشبختانه هميشه همجنس گرايي همچون يك شبح در اين تصوير حضور دارد . خوشبختانه كودكان ، برخلاف انتظار هميشه سكسي دارند قوي تر و تنوع طلبانه تر از هر نوع رابطه ي هنجاريني). و نيز نه دانشي براي دادن و نه دانشي براي گرفتن ( البته با اين فرض احمقانه ي نظام آموزشي كه تنها حكيم  پير مجرب و پخته به جوان خام و جاهل چيز مي اموزاند.  و خوشبختانه ، تمامي ارتباطات ميان سن و دانش به وضوح در حال از بين رفتن هستند) و نيز هيچ چيزي براي خريد و فروش .

اجتماعي از كودكان همسن و همجنس در يك نظام اموزشي ، اختگي پيشيني اجتماع كودكان را تضمين نموده . كودكان از لذت ، دانش و ثروت عاري و محروم هستند . فرض مي شود كه نه ميل جنسي دارند ، نه ثروتي و نه دانشي . اخته ي اخته . اين اختگي دقيقا نوعي وانمود است كه نظام آموزشي بدان دست مي زند تا وانمود كند كه دانشي در حال انتقال به كودك است . در واقع اختگي دانش و لذت و ثروت كودك ، غناي فكري  و ذهني  استاد يا معلم را بازتاب مي دهد. نظام اموزشي بر منباي دانش استوار نيست بلكه نظامي است اخته ساز تا دانش را به صورت زبان بلوغ به خورد كودكان دهد . كودكان نمي اموزند بل به بلوغ مي رسند. آيا اصلا چيزي براي اموختن  وجود دارد؟ آيا يك مشت احمق به نام معلم مي توانند چيزي بياموزند  در حالي كه چيزي براي اموختن وجود ندارد.  او  صرفا قدرت= دانش زبان فالوگوسنتريسم را مي آموزاند.  و عريان ترين شكل اين زبان ، زبان بلوغ و تكامل است اما پيشتر به كودك قبولانده مي شود كه او اخته است و همين پذيرش اختگي است كه كودك را در توهمي از بلوغ و دانش فرو مي اندازد. او بايد با كودكان همسن خود توي سرو كول همديگر بزنند انگاه معلمي دانشمند ، لذت بخش(همجنس گرايي پنهان فالوگوسنتريسم) و ثروتمند و شايد هم يك خدا ، با وجود خود ، نظم را به اجتماع كودكان مي اورد. و انگاه  حتي حضور او براي اثبات دانش و ابهت او،  كافي است. آيا دانش صرفا بيان و تجلي حضور استاد نيست ؟  ما با  اموزش طرف نيستيم با نظام اموزشي طرف هستيم كه خود دانش را در سلسله اي از روابط توليد مي كند. روابطي كه نه به زعم فوكو بر اساس روابط خرد قدرت ها شكل مي گيرد بلكه انعكاس اختگي نمادين كودك  است كه وجود دانش استاد را منعكس مي كند. كودك با ناتواني نمادينش در ارائه ي ثروت ، لذت و دانش ،  در همان رابطه ي سركوبگرانه ي وحشي / متمدن قرار مي گيرد .

انعكاس اختگي نمادين كودك  ناازموده تشابهاتي نه چندان عاري از الهام با  نظريه ي لكان در انعكاس ميان دال و مدلول تهي دارد. اما اين اختگي كودك ،  تصويرگر شبه اجتماعي از روابط ناعقلاني كودكان است كه تبادل دانش و لذت و ثروت ميان آنها نوعي تابو به حساب مي ايد. كودكان هرگز نبايد چيزهايي كه از يكديگر ياد مي گيرند  را ملاك واقعيت قرار دهند و يا ميان خود خريد و فروش راه بياندازند و يا به ارتباط جنسي دست زنند. چنيني تابوهايي در نظام آموزشي دقيقا اختگي  وبدويت اجتماع كودكان را شبيه سازي نموده و راه را براي رابطه اي فعل و انفعالي دانش ميان استاد و شاگرد باز مي كند. نظام اموزشي با شبيه سازي چنين محيط هايي از كودكان همجنس و هم سن ، هر نوع رابطه ي آزاد و همسطح را به صورت رابطه اي شيطنت اميز و غيرمسئولانه ي  كودكان ، به تصوير مي كشد . همين تصاوير دوران كودكي ، از رابطه آزاد اما غير عقلاني ، شرايط را براي عقلاني جلوه دادن رابطه فعل  وانفعالي ، استاد/ شاگرد و رئيس / مرئوس مهيا مي كند.  با افزايش سن و تنوع جنسي امكان ايجاد رابطه هاي عقلاني و جنسي افزايش مي يابد. مشخصا كودكان چنين روابطي را تجربه نمي كنند. به همين خاطر براي شما ، آموزش هميشه انتقال اطلاعات از كسي كه چيزي مي داند به كسي كه  ان چيز را نمي داند جلوه مي كند . در صورتي كه  شما متوجه نخواهيد بود كه موقعيتهاي ثابت استاد و شاگرد ، انتقال اين اطلاعات را يكطرفه مي كند و نيز كاركرد و ضرورت اين اطلاعات هرگز از سوي دانش اموز گزينش نمي شود. يا اينكه هيچ نيازي به هويتهاي ثابت استاد و شاگرد براي انتقال اطلاعات نيست . همچنان كه  ( با يك تشابه ساختاري ) براي تبادل لذت هيچ نيازي به وجود و فرض گرفتن جنسيت هاي ثابت دو طرف رابطه ي جنسي نيست. 

آيا من با كليت نظام اموزشي مخالفم يا اينكه صرفا مي خواهم نظام اموزشي را تصحيح نموده و روابط سركوبگران را افشا نمايم؟ من نه تنها برعليه  وجود نظام آموزشي بلكه با كليت انچه اموزش ناميده مي شود ، برخاسته ام. اين تصور كه كودكان بدون آموزش وحشي و تربيت نشده بارمي آيند حتي اگر درست باشد كه نيست، دليل آن نمي شود كه آنها را به دهان نظامي هزاران بار وحشيانه تر و رذيلانه تر بياندازيم . اما اين نظام آموزشي نمي تواند بهبود يابد، چرا كه پيشتر خودِ آموزش ، زبان ِ بلوغ و تكامل است . زباني محروم ساز و سركوبگر . اما چه مي توان كرد؟  آيا از شما مي خواهم كودكانتان را به مدرسه نفرستيد؟ بله . البته پيشتر از شما مي خواهم كه انها را به دنيا نياوريد . به چه  حقي انسان ، انسان ديگر را به دنيا مي اورد ؟ حفظ نسل ؟ لذت برخورداري از فرزند ؟ آيا اينها ارتباطي به خود انساني كه به دنيا مي آيد ، دارد ؟ ما انساني را به دنيا مي اوريم در حالي كه خود نمي دانيم براي چه زنده ايم. آنها را اموزش مي دهيم در حالي كه خود هيچ نمي دانيم. توليد مثل براي حفظ نسل يعني بازتوليد فرد براي حفظ كل . يعني سركوب فرد براي حفظ جمع . لذت برخورداري از فرزند يعني ايجاد « من- ابژه» براي گيز ِ« من- سوژه»  يعني  يك خودارضايي تمام عيار. اگر به اينها فكر كنيم شايد حداقل بفهميم كه چه غلطي مي كنيم . آيا همين دليل ساده لذت برخورداري از فرزند دختر يا پسر نيست كه خانواده ها براي به دنيا آوردن يك پسر چندين دختر و براي به دنيا اوردن يك دخترچندين پسر مي زايند؟ يا آيا اين حق ايجاد ارتش ميليوني براي كليت جامعه نبود كه اينك ميليونها فرزند = سرباز مام ايران را گرسنه و نااميد باقي گذارده است‌؟ ممكن است ما به آنها زندگي اجتماعي ببخشيم اما اين خود زندگي و سعادت آنرا تضمين نمي كند. ممكن است ما انها را به مدارس بفرستيم اما اين  فهم انساني لازم براي انها را تضمين نمي كند . در واقع زندگي اجتماعي موجود  و نظام اموزشي موجود ، دو پايه اصلي فقر و جهل هستند.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی بمناسبت سالگرد قتل اکبرمحمدی

انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

دو سال از به قتل رساندن همبند و همرزممان زنده یاد اکبر محمدی می گذرد. او به استبداد و دیکتاتوری نه گفت و به آزادی آری ، آری که بهای آن فدای جانش بود. او به ما آموخت وقتی مستبدین خون ریز همه چیز را می خواهند به بن بست بکشانند و زندگی را به ذلت و خواری تبدیل کنند جانهای پاک زنان و مردان که در ره آزادی با فدای آن است، که می شود بن بست را شکست. البته دیکتاتورهای حاکم گمان می کردند که با حذف فیزیکی جوانان آزاده این میهن مردم را در اسارت خویش نگه می دارند.

اما ما امروز می بینیم که خون اکبر و ولی الله و حجت و هزاران زن و مرد جوشان و خروشان است . خون آنها در رگ دانشجویانی که در دانشگاههای کشور سرود آزادی سر می دهند، خون آنها در رگ کارگرانی که در جای جای ایران فریاد عدالت راسرمی دهند،خون آنها در رگ زنانی که فریاد حقوق برابر را سرمی دهنددو خون آنها در رگ جوانانی که در شهرهای مختلف ایران خواهان دگرگونی بنیادین در ایران هستند.

اما ملایان دیکتاتور هراسان از خروش دانشجویان، زنان ،جوانان و کارگران ، برای ادامه حیات ننگین خود در بن بست مرگ بار گرفتار آمده اند و در سیل که از خون جوانان ایران جاری کرده اند در حال غوطه ور شدن هستند.

اکبر از زمره جوانانی بود که وقتی دیکتاتورها قصد داشتند با تحت فشار قرار دادن وادار به تسلیمش کنند،اقدام به اعتصاب غذا نمود و وقتی که جلادان از طرح و هدف خود مایوس و نا امید شدن ناجوان مردانه اقدام به ، بقتل رساندن او نمودند.

دو سال از آن جنایت می گذرد ولی هنوز عدالتی برپا نگریده هنوز آمرین و عاملین این جنایت به سزای اعمال خود نرسیده اند.

لذا ما جمعی از زندانیان سیاسی ایران دومین سالگرد به قتل رساندن زنده یاد اکبر محمدی را گرامی میدارم و از دبیر کل سازمان ملل خواستار تشکیل و اعزام یک هیئت حقیقت یاب به ایران هستیم که آمرین و عاملین این جنایت را شناسائی کرده و به مجازات برسانند.

جمعی از زندانیان سیاسی ایران
7 مرداد 1387

امیر حسین حشمت ساران،ارژنگ داودی، افشین بایمانی، بهروز جاوید طهرانی، صالح کهندل ،منصور رادپور،حمید بنازاده،اصغر بنازاده،شهلا زرین فر،شهناز کی پور،آزاده گرایی ،علیجان گرایی،محسن گرایی، مصطفی علوی، علیرضا کرمی خیرآبادی،کریم معروف عزیز،ارکان کل تکین،صابر مامدی،رفیق عموزاده،احمد یوسفی، نادر یوسفی ، رضا مقدم،کریم قادری، کاوه مدفر،طالقان جلیباقو، سعید سنگر،محمد نیکبخت،بابک دادبخش،ناصر خیرالهی


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران

رئیس كمیته علمی انجمن ام.اس. ایران، از بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای منطقه خاورمیانه خبر داد.

به گزارش شبکه خبر به نقل از ایرنا، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران، با اعلام این خبر افزود: از نظر جغرافیایی، "خاورمیانه" منطقه ای است كه ابتلا به ام.اس. در آن باید كم باشد، اما هم اكنون افزایش یافته كه شمار مبتلایان در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای این منطقه بیشتر است.

دكتر محمد علی صحراییان، گفت: آمار دقیقی از آمار مبتلایان به ام اس در ایران وجود ندارد، با این وجود به طور تقریبی بین 30 هزار تا 40 هزار نفر در ایران، به ام.اس. مبتلا هستند.

رئیس مركز فوق تخصصی ام.اس. گفت : به طور مشخص نمی توان گفت چه عواملی در این افزایش موثر است، اما می توان گفت استرس و فشارهای اجتماعی، می تواند موثر باشد و در افراد مبتلا به ام.اس.، استرس و اضطراب، حملات بیماری را تشدید می كند.

وی گفت: شیوع این بیماری در زنان، یك و نیم تا سه برابر بیشتر است و اغلب در سنین 20 تا 40 سال بروز می كند.

علائم این بیماری، شامل خستگی مفرط، ضعف، كرخ شدن دست و پا، ناهماهنگی حركات و از دست دادن تعادل، درد، تاری دید، حساسیت به گرما، گیجی و اختلالات شناختی است كه در همه بیماران، به یك شكل بروز نمی دهد.

ام.اس.، بیماری است كه دستگاه عصبی مركزی را درگیر می كند. تاكنون درمان قطعی برای این بیماری یافت نشده است، اما داروهای موجود می تواند باعث كاهش حملات و در نتیجه کاهش ناتوانی ناشی از بیماری شود.


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

یک معلول: حقوقم فقط 50 هزار تومان است

خبرگزاری حکومتی فارس: بغضي بزرگ سراسر وجودش را فراگرفته بود و دردي عظيم گلويش را مي‌فشرد. با هركلمه مي‌شكست و با هر فرو دادن بغض، مرگ را حس مي‌كرد.

نمي‌دانست چه بگويد و از كجا شروع كند، نمي‌دانست حرف دل بزند و يا غصه زندگي. اما بالاخره پس از كش‌مكشهاي بسيار لب به سخن گشود.

وي از درد دوران كودكي گفت و غم تنهايي. از بي‌مهري مردم گفت و سخن از عاطفه‌اي كه به قول او معناي واقعي آن را هيچكس درك نكرده است. اين معلول از بي‌تقصيري خود مي‌گفت از گناهي ناكرده.

معلولي جسمي حركتي است، با هزاران لرزش دست و صورت، چهره‌اش به نظر شاداب مي‌آيد اما غمي بزرگ قلبش را مي‌فشارد. متأهل است, همسري دارد با قلبي سرشار از عشق. او نيز همراه و مانند اوست، كمي بهتر اما ....

مي‌گويد خداوند همسرم را براي من آفريد تا من تنها نباشم. از بزرگي او گفت، ازمهرباني و صداقتش.

ناگاه صدايش لرزان شد قطره اشكي چون مرواريد به روي صورتش غلطيد. خاموش شد و براي چند لحظه‌اي سكوت كرد اما زير لب خدا را صدا مي‌كرد.

شيشه سكوت را شكست و گفت: او با اين همه بزرگيش مرا خجالت‌زده مي‌كند. مني كه حتي نمي‌توانم ذره‌اي از احتياجاتش را برطرف كنم.

وي گفت: آخر مگر مي‌شود با ماهي پنجاه هزار تومان زندگي سخت امروز را گذراند.

دستانش مي‌لرزيد و چشمانش به پاهاي بي‌حركت و بي‌جانش خيره مانده بود.

او مي‌گفت: صداي شكستن قلبش را هزاران بار مي‌شنوم، فقط ميتوانم محبت نثارش كنم اما مي‌دانم كه كافي نيست


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

فقر شناسی، نوشته رفیق امین قضایی

امين قضايى


دو نوع فقیر وجود دارد : فقیری که پول ندارد به رستوران برود ، فقیری که اصلا او را به رستوران راه نمی دهند. دومی برای اولی یک کابوس است . فقرا تنها سعی نمی کنند پول دربیارند بیشتر از این باید سعی کنند  فقرشان از ظاهرشان قابل تشخیص نباشد. آنها تمام تلاش خود را در مقابل دوستان و میهمانان خود انجام می دهند تا فقر خود را پنهان کنند تا مبادا آبروشان یعنی همان موقعیت خرد ِ اجتماعی شان به خطر بیافتد .

فقرشناسی دانشی است که همین رفتار را با علم می کند که جامعه با فقرا : دو نوع علم وجود دارد : علمی که غلط و اشتباه است، علمی که ارزش بحث کردن ندارد. همیشه باید بدانیم که علم دومی هم وجود دارد. این حقانیت فقرا و فقرشناسی است ، ما این حقانیت را داریم که تعیین کنیم چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی خیر. تجربه ی زیستی ما منبع اصیلی برای این ارزشگذاری است. از هر چیز آشغالی می توان علم درست کرد : جامعه شناسی ، روان شناسی ، مدیریت و ... همیشه علم اداره ی جامعه و انسانها بوده اند . اکنون دانشی لازم است که درباره ی علم و جامعه براساس منفعت خودمان قضاوت کنیم. ما هم حق داریم هر شیاد بی سر و پایی را به ذهن خود راه ندهیم.

سوسیالیسم برای من دانشی نیست که برخلاف مثلا لیبرالیسم در اداره ی جامعه خواهان برقراری عدالت و برابری بیشتر باشد. نه . سوسیالیسم دانشی است که پرولتاریا بر اساس منفعت خود درباره ی جامعه قضاوت  می کند و واکنش نشان می دهد. در این دانش ، منفعت سوژه ی شناسنده باید آشکار شده و هرگز انکار نشود. او براساس تجربه ی زیستی  و همبستگی طبقاتی خود قضاوت می کند و از قضا کاملا مغرض است. فقرشناسی ، دانشی است که پارادوکس بورژوازی را در درک جامعه به رخش می کشد. باید فقیر باشی تا در مورد فقر دانشی داشته باشی. اما برای اینکه بتوانی موقعیتی در دانش داشته باشی نباید فقیر باشی. پس فقرشناسی اصولا غیرممکن است که  به عنوان یک دانش به رسمیت شناخته شود. هرچند همیشه یک اشاره ی گذرا در یک وبلاگ از سوی یک مارکسیست گمنام است!

موضوع دانش فقرشناسی ، فقرا و فقر نیست. فقیر ، سوژه ی شناسنده است . موضوع دانش تضاد و استیصال است. مرجع قضاوت تجربه ی زیستی یک همرزم و همدرد دیگر است. زادگاه این دانش شهرهای بزرگ و روستایی وار است. هدف این دانش ، ریشه کن کردن فقر نیست ، چون فقر ریشه کن نمی شود  بلکه فقط یک موقعیت زیستی در مقابل استثمار است، پس این غارت و استثمار است که  باید ریشه کن  شود.ما نباید اجازه دهیم مجرمان در هیبت یک منجی ظاهر شوند. جایی که علم گمان می کند با یک مشکل و پدیده ی اجتماعی روبروست در واقع با یک تضاد روبرو هستیم که تنها تجربه زیستی سوژه های تولید کننده این تضاد ، قادر به درک آن هستند.

نوشتن در خیابان های شهر تهران یک جرم است. شما نمی توانید نوشته ای را بر روی کاغذ بالای سرخودتان بگیرید در خیابان راه بروید یا بر روی در و دیوار چیزی بنویسید  جزوه ای پخش کنید ، روی کیوسک روزنامه فروشی بگذارید یا همینجوری یک تابلویی را در جایی نصب کنید. نوشته ها در انحصار مالکیت هاست. مالکیت یک مغازه ، ساختمان ویا یک کامیون. در هر حال این مالکیت است که در شهر انحصار نوشتن را برعهده دارد.نوشتن یعنی مالک بودن . من می خواهم بدانم که با این وضع مشخص ، چرا تساوی حق مالکیت بر ابزار تولید با حق مالکیت بر نوشتار تاکنون در هیچ نظریه ای بررسی نشده است؟ آیا فقرشناسی می تواند دانشی باشد برای جمع آوری نوشتارهایی که نمی توانند نوشته شوند چون مالکیتی ندارند. 

 http://www.azady-barabary.net/


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

 عرصه سیمرغ و خیال خام جولان. چند نکته برای آینده

کاوه عباسیان

                زنده باد آزادی

                                  زنده باد برابری

                                                                         خرداد  ٨٧



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
  ستم مضاعف بر کدام زنان و چرا؟

اتحاد زنان آزادیخواه
ماه مه 2008
Etehadezan@yahoo.com


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

شب از ستاره ها تنهاتر است

پیمان پیران

مدتها بود که قصد داشتیم از همه دوستان دور یا نزدیک، آشنایان و تمامی رفقایی که برای آزادی ما از زندان تلاش کردند، تشکر کنیم. اما برای خود من در تمام این مدت به دست گرفتن قلم، تنها یاد و خاطره بازجویی و شکنجه را در ذهنم متبادر می کرد و به علت عدم تمرکز بر سر اتفاقات پیش آمده در بازداشتگاه 209 توانایی نوشتن نداشتم.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
زنان، نقطه سیاه سیبل!
کمیته های سرکوب دانشگاه فردوسی مشهد همگام با دیگر ارکان حاکمیت استبداد و با هماهنگی هر چه تمامتر با دیگر نهادهای توتالیتر، دختران را مورد هدف قرار داده اند. زنانی که نیروهای ملسح در خیابان ها به سویشان نشانه رافته اند و در دانشگاه نهادهای سرکوب.

فریده عبادی دانشجوی ترم هشت زبان و ادبیات فرانسه که (87/3/8) به یک ترم ممنوعیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم گردیده، می گوید: "من به اتهام عدم رعایت پوشش اسلامی و بدون ایجاد امکان توضیح یا دفاع! محکوم شده ام... پوشش من پس از احضار به کمیته انضباطی سندی بر ادعای بد حجابی آن ها قرار گرفته"
کمیته انضباطی دانشگاه فردوسی دختران دانشجو را به بهانه های: استفاده از الفاظ رکیک، اختلاط بیش از حد با نامحرم، مصرف سیگار، روابط نامشروع، شرکت در اردو و مهمانی و عمدتا نوع پوشش مورد بازخواست قرار می دهد و در صورت مقاومت یا عدم اجرای خواسته های کمیته مذکور توسط دانشجو ی احضار شده، خشونت برخورد خود را افزایش می دهد.
طی سال تحصیلی (86- 87) چهار دانشجوی دختر با نام های (تینا حسینی – فریده عبادی – سمیه شادمهری – زهرا رحمانی) توسط کمیته انضباطی به محرومیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم شده اند. آمار دقیقی از تعداد احکام و احضارها به این کمیته دراختیار نداریم اما بررسی های ما نشان می دهد که طی پنج ماه اخیر به شکل محسوسی افزایش یافته اند و طبق یک سنت قدیمی در بازه امتحانات (یک ماه آینده) نیز برخوردها تشدید می شود.
البته سرکوب ها تنها از این راه کانالیزه نمیشود و نهادهای دیگری چون "مدیریت آموزشی دانشگاه" و "دفتر ارتباط با خانواده" نیز امکاناتی را برای سرکوب صدای اعتراض در دانشگاه فراهم نموده اند.
طی دو سال اخیر مدیریت آموزش کل دانشگاه (دکتر رضایی)، موافقت با درخواست های آموزشی و درخواست های دانشجویان موارد خاصی را منوط به موافقت کمیته انضباطی نموده و بارها دلیل مخالفت با در خواست آموزشی دانشجویان را مشکلات انضباطی دانشجو اعلام نموده اما به ظاهر حکمی آموزشی صادر می نماید.
چهره های شناخته شده صنفی دانشگاه با وجود ممنوعیت فعالیت شورای صنفی دانشگاه، بارها گزارشاتی مبنی بر صدور احکام اخراج و محرومیت آموزشی به دلایل غیرآموزشی دریافت نموده اند. در برخی موارد نیز دانشجویانی از سوی این مدیریت مجبور به پذیرش انتقال (تبعید) شده اند.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه فردوسی مشهد به عنوان دیده بان حقوق انسانی در این دانشگاه با صدور هر گونه حکم انضباطی فرا از جنسیت و خواه به هر بهانه ای برای دانشجویان و اساتید مخالف است و در کنار دیگر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای پاک کردن دانشگاه از سلاح هایی بر علیه دانشجویان تلاش خواهد نمود.

موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

به اسم عدالت!!؛ یاسر رحمانی

خبر کوتاه بود اما سخت دردناک، بیشتر به تراژدی شباهت داشت تا یک خبر واقعی. رتبه اول آزمون پذیرش دستیار سال ۸۵، در اولین رشته-محل انتخابی خود پذیرفته نشد. باید باورمان شود و بپذیریم در دولتی که فریاد عدالت طلبی اش!! گوش عالم و آدم را کر کرده است، وضع به اینگونه باشد و هست.



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

رفیقی امروز به تلخی پرسید که :«چرا فعلا؟» حق گفت و پاسخ ما این است که زین پس «اکنون»

عابد توانچه
بازداشتگاه  پلیس امنیت، بند ویژه ی اطلاعات سپاه ، بازداشتگاه ویژه ی وزارت اطلاعات و فردا .... 



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مطالب
جنبش ۶۸، چهار هفته توفانی در ماه مه

 در ماه مه ۱۹۶۸ در فرانسه جنبشی روی داد که سامانه اجتماعی و نظام سیاسی این کشور را از ریشه لرزند. در آن چهار هفته توفانی، حوادثی چنان سهمگین روی داد که پس از گذشت چهل سال همچنان طنینی افسانه‌ای و تا حدی اسرارآمیز دارد



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

نقدی بر فلسفه ی سیاسی

امین قضایی: این مقاله نگاهی است به سوسیال دموکراسی و تفاوت آن با کمونیسم. یک نگاه سطحی پاسخی دم دستی برای ان فراهم می آورد : هر دو به برابری اهمیت می دهند اما کمونیست ها برخلاف سوسیال دموکرات ها با استفاده از نیروی قهری و انقلاب خواهان برقراری عدالت اجتماعی هستند. این تفاوت کمی و ظاهری را می توان به صورت دیگری دقیقتر و نظری تر کرد : سوسیال دموکرات ها خواهان برابری و عدالت با حفظ چارچوب های بازار آزاد هستند در حالیکه کمونیسم با حذف بازار آزاد این هدف را پی می گیرد.باز هم نگاه خود را دقیقتر می کنیم :  چون سوسیال دموکراسی بازار آزاد را می پذیرد ، بنابراین نمی تواند در شیوه ی تولید سرمایه داری تغییری ایجاد کند و در نتیجه آموزه برابری طلبی آنان معطوف به تغییر در نظام های بازتوزیع ثروت است و نه تولید و توزیع ثروت. اما کمونیسم خواهان تغییر و انقلاب در شیوه ی تولید است. اینجاست که متوجه یک تفاوت کیفی و بنیادین می شویم در حالیکه در وهله ی اول به نظر می رسید سوسیال دموکرات ها نوعی چپ گراهای میانه رو تر و پارلمانتاریستی تر اند و هرگز به خشونت و نیروی قهری متوسل نمی شوند. انقلاب در شیوه ی تولید هیچ ارتباطی به سیاست های برابری طلبانه ی دولت در امر بازتوزیع  ثروت از جمله ِ نظام های مالیات تصاعدی ،سیاست های کینزی ، تامین اجتماعی ، دولت رفاه و مانند آن ندارد.

پس تفاوت آنها تنها در شیوه ی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه در اصل ، مفهوم عدالت اجتماعی نزد آنها تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارد. از آنجایی که تاراج  نیروی کار اکثریت جامعه یعنی طبقه ی کارگر در بازار آزاد علت ِ نابرابری و نفی عدالت اجتماعی است ، بنابراین سوسیال دموکراسی مانند هر نسخه ای از شیوه ی حکومت سرمایه داری ، هرگز در پی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه صرفا سیاست هایی در بازتوزیع ثروت را پی می گیرد تا بتواند رضایت طبقات فرودست را جهت حفظ قدرت حزبی ِ خود خریداری نماید. سوسیال دموکراسی با افزایش حیطه اختیارات دولتی به ایجاد توازن در نابرابری برآمده از بازار آزاد می اندیشد. اگر بازار آزاد و شیوه ی تولید سرمایه داری دلیل اصلی نابرابری باشد پس سوسیال دموکراسی از اجرای عدالت اجتماعی ناتوان است.بدیهی است نظام بازتوزیع هرگز نابرابری برآمده از شیوه ی تولید را از بین نخواهد برد.همچنین ایجاد توازن نسبی با استفاده از نظام بازتوزیع (به اصطلاح عادلانه) در گروی افزایش قدرت دولت در کنترل بازار آزاد است پس تنها برخی از کشورهای پیشرفته و ثروتمند قادر به اعمال چنین مکانیزمی هستند در حالیکه جهان سوم قدرت دولتی را  تنها به عنوان سرمایه داری مستبد و انحصارگرا تجربه می کند. بیهوده نیست که سوسیال دموکراسی در کشورهای عقب افتاده قابل پیاده سازی نیست.

نشان دادیم که سوسیال دموکراسی و کمونیسم نه تنها در روش بلکه در هدف نیز با یکدیگر متفاوت اند. اولی در پی برابری در شیوه ی بازتوزیع ثروت و دومی در پی برابری و انقلاب در شیوه ی تولید است. اما تفاوت ها بسیار ریشه ای تر و عمیقتر است تا جایی که باید گفت ایندو به قلمرویی متفاوت  تعلق دارند .کمونیسم همیشه  یک نظریه سیاسی قلمداد شده است که با فلسفه و نگاه تاریخی خاص خود به جامعه ، در پی برقراری یک نظام مدیریت اقتصادی است که تولید بیشتر و در نتیجه عادلانه تری از سرمایه داری داشته باشد. سپس این نظریه با نظریات فردگراتر لیبرالی مقایسه می شود و آنها را در یک محور قرار می دهند که از فردگرایی تا جمع گرایی ، از اهمیت به آزادی تا اهمیت به برابری گسترده است و سوسیال دموکراسی وسط آندو جا خوش می کند.  اما جالب اینجاست که برخلاف فیلسوفان و نظریه پردازان سیاسی ، مارکسیسم و کمونیسم هرگز یک نظریه و فلسفه ی سیاسی نیست ، بلکه به قول فردریک جیمسون نگاه مارکسیستی :

".. به نوعی  به کنار نهادن  ِ اقلیم پهناور ِ فلسفه سیاسی  هم هست ، که در واقع خود نوعی بازار ایدئولوژیکی است، در این اقلیم مانند دیگر نظام های  ترکیبی غول آسا ، تمامی متغیرها و ترکیب های ممکن از ارزشها ، راه حل هاو نظریات موجود است ، طوری که شما فکر می کنید آزاد هستید یکی از انها را انتخاب کنید.  در این بازار مکاره ی بزرگ برای مثال  ما قدری از آزادی را با برابری  مطابق مزاج شخصی مان ترکیب می کنیم  یا همانطور  وقتی با مداخله ی دولت به خاطر زیانی که به  آزادی خیالی فردی می رساند مخالفت می کنیم یا برابری مورد توجه و دلسوزی قرار می گیرد چون ارزشهای ان موجب مطالبه برای  ِ تصحیح مکانیزم بازار  و  دخالت انواع دیگر ارزشها و  اولویت ها می شود. نظریه ی ایدئولوژی  این گزینش اختیاری از نظریات سیاسی را مطرود می شمارد نه به خاطر "ارزشها" بلکه به خاطر منابع ناخوداگاه و طبقاتی ِ عمیقتر که پشت این ذهن خودآگاه قرار دارد اما همچنین به این خاطر که خود ِ نظریه از محتوای اجتماعی شکل می گیرد و واقعیت اجتماعی را به صورت های پیچیده تری منعکس می کند تا  ایجاد ِ  راه حل برای مشکل." فردریک جیمسون – پست مدرنیسم و بازار .

 قلمروی فلسفه سیاسی بخشی از بازار ایدئولوژیکی است که ترکیبی از انواع نظریه ها و دیدگاه ها را برای انتخاب شکل و شیوه ی حکومت معرفی می کند. فرد می تواند انواع و اقسام نظریات را انتخاب کند که هر کدام خصایص و نکات مثبت و منفی خود را داراست. این دیدگاه به دانشجویان ساده دل تلقین می شود که علم سیاست یعنی انتخاب آزادانه ی همین خط مشی های سیاسی از اقلیم پهناور فلسفه ی سیاسی. روی میز همه چیز چیده می شود : از محافظه کاری که به ارزشهای سنتی خانواده و مذهب توجه دارد ، لیبرالیسم که خواهان اقتصاد بازار آزاد و جهانی شدن آن است تا سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم که در پی سیاست های کنترلی و تنظیمی بر رفتار لجام گسیخته ی بازار آزاد هستند و حتی  فاشیسم که در پی استفاده از زور و قهر برای استثمار کارگران است. مخالفین کمونیسم ، همچنان به این تجاهل پایبندند که کمونیسم را هم با برخی از اتیکت های مشخص مانند کلیت گرایی ، تام گرایی و برابری طلبی افراطی و... در این بازار ایدئولوژیکی قرار دهند که البته این کالا امروزه چون تاریخ انقضایش سپری شده از بازار جمع آوری شده است!

اما واقعیت این است که  مارکسیسم از این تصور مضحک و خیالی مربوط به فلسفه ی سیاسی روشنگری فراتر رفته است. در حالیکه سوسیال دموکراسی بخشی از همین قماش نظریات سیاسی است اما کمونیسم یک پروژه ی تاریخی است ونه یک نظریه ی سیاسی. طراحی یک نظریه سیاسی برای انتخاب نحوه ی حکومت از دید مارکسیستی ، بخشی از ایدئولوژی و آگاهی کاذب طبقه ی برتر است پس کمونیسم چگونه می تواند در ردیف همین نظریاتی قرار گیرد که  تصور می کنند می توانند به صورتی ذهنی قابل اجرا و پیاده سازی باشند ؟ گویی کمونیسم یک نظریه سیاسی است که در زمینه ی حکومت بهتر ادعاهایی دارد : از آنتونی گیدنز در راه سوم می خوانیم :

 

"برای مارکس پایداری یا سقوط سوسیالیسم بستگی داشت به توانایی آن در ایجاد جامعه ای که ثروتی بیشتر از سرمایه داری تولید کند و آن ثروت را به شیوه ی عادلانه تر توزیع کند . اگر سوسیالیسم اکنون مرده است ، دقیقا از آنروست که این ادعاها تحقق نیافته اند. این ادعاها به شیوه ای استثنایی و کم نظیر فروپاشیده اند."

( آنتونی گیدنز ، راه سوم )

 

گیدنز خیال می کند که سوسیالیسم علمی مارکس یک ادعای نظری است که شکست آن در پیاده سازی ، برای بطلان آن کافی است. گیدنز خود در پی بازسازی سوسیال دموکراسی قدیمی به صورت یک راه سوم است تا در برابر نولیبرالیسم صف آرایی کند. او سوسیال دموکراسی قدیمی را که بین سوسیالیسم و لیبرالیسم تاب می خورد به صورت یک نوع حل المسائل در مقابل مشکلات جدید از جمله مسئله جهانی شدن و مسائل زیست محیطی از نو نظریه پردازی می کند. بنابراین از ابتدا هم مشخص است که گیدنز چه درک سخیفی از سوسیالیسم دارد . او آنرا یک نظریه می داند نه یک مرحله ی تاریخی. جامعه شناسان و فیلسوفان سیاسی از آنجایی که در جهان کوچک نظریات خود دست و پا می زنند گمان می کنند ماتریالیسم تاریخی صرفا جهان بینی را برای نظریه سیاسی کمونیسم فراهم می آورد. اما اگر عادت داشته باشیم دقیق بحث کنیم باید بگوییم که ماتریالیسم تاریخی پروژه ی نابودی جامعه طبقاتی براساس پیشرفت شیوه ی تولید است. این  یک پیشرفت  و دگرگونی تاریخی است ونه نوعی کنترل ذهنی و مدیریتی برای تغییر نظام اقتصادی. در واقع نظریه پرداز مارکسیست اصلا خود را در چشم اندازو جایگاه فیلسوف سیاسی تعریف نمی کند که گویی باید از میان شیوه های حکومت به یک گزینش اختیاری دست بزند.

 شاید این بحث ، نشان داده باشد که بقایای نگرش کوته نظر روشنگری همچنان در فلسفه و علوم سیاسی حاکم است و تا چه حد قلمرویی شبه علمی از ایده ها را می پروراند و به خورد دانشجویان می دهد


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
رفقایمان را آزاد میکنیم!
  آخرین خبر از رفیق مجید پور ماجد

رفيق مجيد پورماجد كه روز ١٠ فروردين توسط نيروهاي اطلاعات ربوده شده بود امروز ١٤ فروردين به علت عفونت شديد طحال و استفراغ ماي مكرر خون به بيمارستان منتقل شد.

با توجه به اينكه رفيق پورماجد تخت شرايط شديد امنيتي وارد بيمارستان شد امكان ملاقات با وي حتي براي خانواده خود وجود ندارد.

دكتر شيخ زاده پزشك معالج رفيق پورماجد كه داراي مدرك فوق تخصص ارولوژي ميباشد وضعيت وي را اين چنين تشريخ كرد:

دستها و بدن آقاي پورماجد پر از جاي سيگار ميباشد

به علت آزار جنسي(فرو كردن ميله داغ در آلت تناسلي)مرتبا خون ادرار ميكند.

دكتر شيخ زاده تصريح كرد با توجه به آسيب هاي وارده به طحال كليه و شكستن چند دنده قفسه سينه وضعيت رفيق پورماجد بسيار بحراني ميباشد.

جهت رسيدگي به وضعيت نا بسامان رفيق پورماجد جمع كثيري از دانشجويان دانشگاه اردبيل از روز شنبه اقدام به تحصن و اعتصاب غذا خواهند كرد


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
رفقایمان را آزاد میکنیم!

ما به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جواب مثبت می دهیم

درست چند روز مانده به پایان سال  86 سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فرخوانی را برای جمع کردن مبلغ وثیقه بهروز کریمی زاده دانشجوی بازداشت شده که شرایط بسیار بدی را در زندان سپری می کند منتشر کرد!


بهروز که از نظر جسمانی وضعیت وخیمی دارد و بر اثر شکنجه های وارد شده به وی دچار مشکلات عدیده شده هنوز در زندان به سر می برد. درست زمانی که همه به فکر سال جدید و بازتولید سنتهای عقب مانده و متحجر خود هستند بهروز به عنوان نمادی از سنت شکنی، پیشروی و مبارزه به عنوان انسانی که در مقابل ستم و ستمگر سکوت اختیار نکرده و به خود و به سایرین، به من و به امثال من جرات فریاد بخشیده در زندان و زیر شکنجه های قرون وسطایی است ! اگر می خواهید انسانیت را در جایی بجویید اگر می خواهید شهامت و مبارزه را به چشم ببینید باید به این انسانها خوب توجه کنید! بهروز کریمی ها کم نیستند اما ما برای آنها چه کرده ایم؟
چرا باید این انسان های آزاده هنوز از ما دلسرد نشده باشند وقتی ما حتی ذره ای برای تلاش آنها و برای آینده خودمان و فرزندانمان ارزشی قائل نیستیم؟ تمام تلاش ما برای رهایی جز چند نک و ناله و گاهی هم چهار تا فحش بیشتر نمی شود درست زمانی که می توانیم متشکل شویم و برای ساختن جهان انسانی قدم های بزرگتر و مسمتری برداریم!
آیا دانشجویی که فریاد آزادی خواهی و برابری طلبی سر داده باید اینگونه تنها بماند؟  به چه جرمی؟ چرا ما باید جامعه ای آزاد و برابر و انسانی داشته باشیم وقتی رفتارمان با چنین انسانهایی انقدر بی مسئولانه است ؟ بالاخره جایی مجبوریم انتخاب کنیم و این انتخاب ما در تاریخ برای آیندگان ثبت خواهد شد! یا به وظیفه تاریخی خود برای ساختن این جهان کمک خواهیم کرد یا در فاضلاب تاریخ به فراموشی سپرده خواهیم شد و آیندکان بر ما هزاران بار ننگ خواهند فرستاد که اینگونه بزدلانه و خفت بار زندگی کردیم و همچون موجود بی ارزشی نیز از این دنیا رفتیم!
اما برای رسیدن به این حقیقت که باید همین امروز به بیشمار زندانیان سیاسی کمک کنیم و آنها را تنها نگزاریم نیاز به این همه فلسفه بافی است؟ نه! کافی است یک لحظه خود را جای آن ها قرار دهید!جای فرزندان، مادران و پدران و همسرانشان که چشمهایشان در سال نو گریان و با قلبی خون افشان سنگر مبارزه را همچنان حفظ می کنند.کمی شرافت انسانی می تواند هر کسی را مجاب کند.
باید به فراخوان سایت آزادی برابری جواب مثبت دهیم! باید به حکومت نشان دهیم ما از فرزندانمان حمایت می کنیم! آنها تنها نیستند و ما در مسیر مبارزه تا آنجا که توان داریم با آنها هم قدمیم!
این فرخوان دریچه تازه ای از مبارزه را برای جامعه گشوده است !باید تمام افراد جامعه با هم در برابر بی عدالتی موجود متحد شوند و از زندانیان سیاسی به هر شکلی حمایت کنند.و این یکی از اشکال حمایت است! نباید گذاشت یک زندانی سیاسی به خاطر وثیقه ای که به عمد برای جلوگیری از خروج وی و سر به نیست کردن احتمالی او در نظر گرفته شده در زندان بماند. ما به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جواب مثبت می دهیم و از تمام انسان های آزادخواه و برابری طلب می خواهیم که به ما بپیوندند!

نیما نامی مورخ مارچ 2008


www.marchtehransharq.blogfa.com
marchtehranshargh@gmail.com


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

عابد توانچه 


حتی نمی توانید حدس هم بزندید که با من چکار داشتند. امروز جلسه ی دادگاه من بود!!! وقتی روی صندلی نشستم این را فهمیدم. اعلام جرم وزارت اطلاعات هم در نوع خودش جالب بود.

***

_ دفتر دار : توی این پرونده چه خبره ؟ برای یک چیزی به این کوچیکی چرا نامه از وزارت اطلاعات روی پرونده است ؟ نکنه شما قمارخونه داشتید؟

 _ خدا شفا بده ان شاء الله

 

***

_ منشی دادگاه : پرونده ی شما در باب اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی مفتوح است و این جلسه در باب گزارش وزارت اطلاعات در باب کشف آلات قمار است که در تفتیش منزل شما به دست آمده است!

_ آلات قمار؟

_ بله یک دست پاسور

_ آلات که اسم جمع هست حداقل بگو آلت !

_به هر حال همین دیگه

_ برای این من را خواستید؟؟؟

_ بله

_ ...

 

*** مدت دادگاه: 3 دقیقه معادل 180 ثانیه ( شاید هم کمتر)

 

*** دفاع : اجازه ی حرف زدن مطلقا داده نشد.

 

*** توضیحات روشنگر قاضی : بفرمائید بیرون . حالا بعدا . معلوم نیست. برو بیرون تا بعد خبرت کنیم.

 

*** و در پایان حکم: جزای نقدی به جرم ....

 

*************

 

حالا باید پولی را که به قیمت  32 روز جان کندن در کوره راه های پرت بدست آورده بودم  بعلاوه ی مقداری قرض از پدر محترم را دو دستی تقدیم قوه ی قضائیه کنم.

... تو این سیستم.

 

***

 

من اگه توی این بازیه دادگاه و دادگاه بازی و جرم تراشی پوز این وزرات اطلاعات و سرهنگ اطلاعاتی که بالا سر پرونده است را نزنم اسم خودم را عوض می کنم.

من تا قبل از نوروز و تعطیلات شکایت خودم را از وزارت اطلات به دلیل دزدی ، ضرب و شتم ، توهین ، پرونده سازی ، ارائه ی گزارش کذب ، ایجاد رعب و وحشت مداوم برای خانوده و ... با دلایل و مصادیق محکم و غیر قابل انکار تحویل دادگاه ویژه کارکنان دولت می دهم. گرچه حمایت حکومت از عمال خود به حدی است که حتی هنگامی که سرداران لخت مادر زاد خود را  در خانه ی فساد در حال اقامه ی نماز جماعت لختکی و مختلط پیدا می کنند با وثیقه رهایش می کنند اما من عادت دارم که وقتی یکی می خورم حتما یکی هم بزنم. حالا که این بازی جدید شروع شده چرا ما از بازی لذت نبریم؟

 

راستی یک سوال: خبرها حاکیست که یکی از گوشهای رفیق کبیر ما بهروز کریم زاده در اثر رفتارهای وحشیانه شکنجه گرانش کر شده است. بهروز اکنون با وثیقه ی بی ثابقه ی 300 میلیون تومانی در انفرادیهای 209 اوین نگهداری می شود. فکر می کنید سردمداران عدالت علوی برای سردار لخت خانم باز این مملکت که فرماندهی طرح ضربتی امنیت اجتماعی!!! را بر عهده داشته است و صدها دختر و زن را برای ارشاد و اصلاح پوشش اسلامی و ... با ونهای نیروی انتظامی به بازداشتگاه می برده و ... مبلغ وثیقه اش چقدر بوده است؟ من با پذیرفتن مسئولیت این ادعا شرط می بندم که وثیقه ی سردار لخت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران از وثیقه ی رفیق مبارز بهروز کریمی زاده کمتر بوده است


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات رسیده

رنج نامه زندانی سياسی و فعال حقوق بشری، فرزاد كمانگر

 نامه معلم زندانی کرد منتظر اعدام در مورد وضعیت خویش و جزئیات شکنجه هائی که بر روی او اعمال شده است

اينجانب فرزاد كمانگر معروف به سيامند معلم آموزش و پرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يك سال قبل از دستگيري در هنرستان كار و دانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليت‌هاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماه‌نامه فرهنگي ـ آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها به وسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد... ادامه



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات رسیده

آزادی خواهی و برابری طلبی ، الگوی تمامی جنبش ها

مزدک طوسی نژاد : در تب و تاب فضای جنگی در چند ماه گذشته و فرو کش کردن لحظه ای آن و همچنین کش و قوس ها و فشار های بین المللی ، جمهوری اسلامی به ناچار باز هم توحش خود را به رخ همگان کشید. از موج دستگیری های گسترده که فعالین دانشجویی چپ را در بر گرفت تا دستگیری و احکام سنگین برای فعالین اجتماعی دیگر که در این چند ماه اخیر صادر گردید ،

همه بر این نکته صحه گذاشتند که حکومت ایران ، نه تنها هیچ پایگاه قوی و گسترده اجتماعی ندارد ، بلکه بنا به ماهیت ارتجاعی خود تمامی پایگاه های اجتماعی خود را از دست داده و از سر ضعف ناچار است تا بار دیگر بواسطه دسته جات اوباش اطلاعاتی و امنیتی خود ، حاکمیت خود را بر پا نگه دارد.

خطر جنگ که تا چندی پیش فضای ایران را در می نوردید و هم اکنون نیز پس لرزه های آن وجود دارد ، مسبب آن شد که جمهوری اسلامی تلاش کند تا دست کم جنبش های اجتماعی داخل ایران را سرکوب کند و فضای داخل را به نفع خود در سکوت فرو برد.
مهم ترین تلاش حکومت در این دوره زمانی برای سرکوب ، تلاش برای به زانو در آوردن جنبش چپ دانشجویی در دانشگاه های ایران بود که با دستگیری گسترده فعالین این جنبش همراه بوده است.دستگاه سرکوب و نهاد های امنیتی و اطلاعاتی تمام توان خود را به کار گرفتند تا این حرکت را که چند سالی است در دانشگاه های ایران و به خصوص در دانشگاه تهران شکل گرفته  و نماد آزادی خواهی و برابری طلبی است ، سرکوب کرده و از ریشه نابود کنند. این روند اخیر ، یعنی زندانی کردن دانشجویان و کشاندن آنها به دادگاه ها  ، دستگیری فعالین کارگری و عدم توجه به وضعیت دو فعال کارگری  یعنی محمود صالحی و منصور اسانلو و همچنین دستگیری های متعدد و حتی احکام سنگینی مانند اعدام در این چند ماه اخیر ، همه و همه خبر از یک دور جدید در سیاستهای جمهوری اسلامی می دهد. متد سیاسی ای که پایه آن بواسطه ی قلدری های آمریکا در منطقه و خطراتی که جمهوری اسلامی در منطقه تحت نفوذ خود احساس می کند ، شکل گرفته است و نتیجه عمل و عکس العمل هر دو می باشد. این سرکوب راه به کجا خواهد برد؟
آنچه مشخص است این است که آرزوی حکومت ایران مبنی بر این که جامعه ای پذیرای دیکتاتوری و اسلام سیاسی و همچنین خالی از کنش های اجتماعی و سیاسی داشته باشد ، آرزویی است که متحقق نخواهد شد. این روند سرکوب برای از میان برداشتن جنبش های اجتماعی پیشرو نه تنها راه به جایی نخواهد برد بلکه بیش از پیش با روشن ساختن چهره واقعی این نظام ، اعتراضات بیشتری را در پی خواهد داشت.
اما آنچه بیش از پیش دراین میان اهمیت یافته است و امروز نمایان گردیده است ، این است که جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی که هدف سرکوب مستقیم جمهوری اسلامی بوده و شده است ، اکنون بواسطه ی شکل پیگیرانه خود در رسیدن به هدف و توده ای بودن و مقاومت گسترده اش ، می تواند به عنوان پیشرو ترین سنت مبارزاتی در سی سال گذشته شناخته شود. جنبشی که بر پایه مطالعات دقیق سنتهای نسل پیش و نقد از آنها شکل گرفته و بدون هیچ گونه  وابستگی در تاریخ چند ساله مبارزاتش ، توانسته است حرکت و جنبشی رادیکال و خالی از هرگونه سازش را به پیش برد. آنچیزی که بیش از همه به این جریان اهمیت بخشیده و آن را می تواند در صدر مهم ترین جریان ها و جنبش های سی سال گذشته قرار دهد ، همانا حفظ سلامت در وابستگی به هر دستگاه یا سازمان داخلی یا خارجی و مطرح نمودن خواست های حقیقی و پایه ای دانشجویان و مردم و همچنین نگاه موازی به تمامی جنبش های مستقل حاضر در جامعه همانند جنبش زنان و کارگران است که این نگاه را می توان ناشی از درایت و توان مندی تئوریک  رهبران آن و همچنین اتخاذ مواضع دقیق و روشن و باز هم خالی از هرگونه سازش دانست.
براستی تمامی مسیر حرکت آزادی خواهی و برابری طلبی الگویی است برای تمامی جنبش های مدرن که درک درستی از مفاهیم آزادی و برابری و تمامی زیرساخت ها و رو ساخت های حکومت هایشان داشته باشند و همچنین بدانند که مسیر مبارزات شان را چگونه رهبری کنند. الگویی است تا بدانند که بدون وابستگی و سازش ، می توان تیز بینانه ترین مواضع را اتخاذ نمود و سر پیکان تمام مطالبات را ، مطالبات محروم ترین اقشار جامعه و مردم گذاشت. الگویی است برای تمامی کسانی که مدعیان واقعی رسیدن به آزادی و برابری در معنای حقیقی آن هستند و متدی است برای شناخت تحرکاتی که تنها با حیله و فریب می خواهند بار دیگر بر سر مردم خود را خراب کنند.
اگر چه سرکوب گسترده جمهوری اسلامی فعالین این جنبش و رهبران آن را تا مدتی به زندان افکند ، اما نه تنها نتوانست ذره ای از عمق این حرکت در بطن جامعه بکاهد بلکه حرکت آن را مستقیم تر کرده و بر همگان ثابت کرد که خطری عظیم تر و بنیاد بر افکن تر از آزادی خواهی و برابری طلبی برای حیات حکومت های بورژوایی و دیکتاتوری های اسلامی وجود ندارد و شعار آزادی و برابری تنها شعاری است که توانسته است در تاریخ مبارزات ایران ، به صورت پیگیر لرزه بر اندام حکومت و تمامی سازش کاران بیافکند.
رادیکالیزم موجود در بطن این جنبش نیازمند این بود تا حکومت تمام توان خود را برای سرکوب بکار برد و توان مندی بالای رهبران آن نیازمند این شده تا این چنین وثیقه های سنگینی برای آزادی شان تعیین گردد.
تا امروز و با توجه به تمام حوادث که در این ماه های اخیر گذشت ، یک حرکت نوین و پیشرو و ده ها تن از افراد با لیاقت و نمایندگان واقعی دانشجویان شناخته شدند. یک نیرو و در صف اول آن چهره هایی از آبدیده ترین افراد از درون جامعه بیرون آمدند که راهشان تنها همان بود که شعارشان بود و دنباله رو هیچ سیاستی به جز خواست واقعی خودشان و مردم ایران نبودند و تلاش شان رسیدن به دنیایی آزاد وبرابر بود.
با تاکید بر تمام اینها ، شکی نیست که این جنبش ،همچنان که در گذشته با توان بالای خود هدفش را پیگیرانه دنبال نمود، در آینده نیز این حرکت ، مسیر خود را ادامه خواهد داد و همچنان راه گشای تمامی نیروهای مترقی در جامعه خواهد بود

.
زنده باد آزادی و برابری


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات هفته

ما خیلی وقت است شما را از خودمان نمیدانیم!

ادواز نیوز سایت رسمی دوستان "ادوار تحکیم وحدت" راهی را که در برخورد به اعتراض  ما دانشجویان کوی دانشگاه نشان دادند را در توضیح علت اعتراض دانشجویان شیراز، در پرده دوم به همه ما نشان میدهند. من یک دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب هستم و نسبت به این نمایشات دیگر ارتجاعی تحکیم وحدت نمیتوانم ساکت بنشینم.

ادوار نیوز مینویسد:

"احضار گسترده دانشجویان به دادگاه انقلاب و تهدید خانواده ایشان از طریق نهادهای امنیتی در حالی است که خواسته های دانشجویان شیرازی کاملا صنفی می باشد امری که با نگاهی اجمالی خواسته های متحصنین به راحتی قابل تشخیص است. به گزارش خبرنگار ادوارنیوز برخی خواسته های اصلی متحصنین دانشگاه شیراز به شرح ذیل است:
استعفای صادقی رییس دانشگاه یا عزل وی
عزل شورای صنفی دست نشانده رییس فعلی و برگزاری انتخابات شورای صنفی
برچیده شدن دوربینهای مداربسته نصب شده در دانشگاهها
فراهم آوردن امکان دسترسی به اینترنت در دانشکده فنی این دانشگاه
تجهیز و توسعه خوابگااهای دختران
توزیع غذا در روزهای تعطیل
منصوب کردن سرپرست های مناسب برای خوابگاههای دختران (دانشجویان نسبت به برخوردهای زشت و بی ادبانه مسئولین فعلی خوابگااهای دختران معترضند)
جذب اساتید کارآمد و پایان دادن به برخوردهای باندی و گزینشی در برخورد با اساتید
امکان استفاده دانشجویان متاهل از خوابگاه استیجاری
تجهیز خطوط اتوبوسرانی برای دانشکده دامپزشکی  "

 خبرنگار ادوارنیوز در ادامه همین خبر گزارش میدهد که:

" امروز دوشنبه تجمع دانشجويان دانشگاه شيراز در راس ساعت 7:30 دقيقه صبح، در ميدان پرديس ارم و در همان ساعت به طور مجزاء در دانشكده مهندسي در خيابان زند برگزار شد.
دانشجويان مهندسي در ساعت 11 به طرف پرديس ارم حركت كردند و با جمعيتي بيش از 2000 نفر اطراف ميدان پرديس ر‍ژه رفتند.
دانشجويان در حالي كه شعار مي دادند: « فرمانده پادگان اين آخرين پيام است، جنبش دانشجويي آماده ي قيام است»، « گر تير و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد»، « ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»، « منادي عدالت، خجالت خجالت»، « مفسد اقتصادي اخراج بايد گردد» و... بار ديگر خواستار بركناري صادقي شدند.
تجمع كنندگان به احضار 12 تن از دانشجويان به دادسراي عمومي و انقلاب به اتهامِ « ضرب و جرح، تخريب اموال و اخلال در نظم» به شدت اعتراض كردند و شعار مي دادند كه « دانشجوي احضاري حمايتت مي كنيم». دانشجويان احضار شده عبارتند از: عباس رحمتي، كاظم رضايي، محسن گوهري نيا، اسماعيل جليل وند، هادي عسكري، لقمان قديري، عبدالله داووديان، سعيد كوشكي ،محسن روزی طلب و دو نفر ديگر كه نخواسته اند اسمشان فاش شود.
يكي از دانشجويان در پشت تريبون اعلام كرد: « صادقي نه تنها لياقت رياست دانشگاه را به دليل بي كفايتي و امنيتي و پادگاني كردن فضا ندارد، بلكه به هيچ وجه لايق كرسي استادي دانشگاه نيز نيست. استادي كه وقتي از او خواسته مي شود به حقوق ديگران احترام گذارد، اعلام مي كند كه من حقوق دادن خوبي نيستيم به هيچ وجه شايستگي استادي دانشگاه را ندارد و واي به حال ملتي كه چنين كسي بخواهد حقوق دان شوراي نگهبانش باشد»"

  

ما در شیراز خواسته های صنفی داریم این را حق دارند، اما ما اعلام کرده ایم در تهران هم اعلام کردیم که دانشگاه پادگان نیست! صادقی برای ما در شیراز فرمانده پادگان است. باید استعفا دهد! یاران ما را دستگیر میکنند و به اتهام " اخلال در نظم" احضار کرده اند! نان خوردن در این حکومت هم دیگر سیاسی شده است. واقعا بجز تحکیم وحدت کسی هست این را نبیند؟ این همه شلنگ تخته انداختن برای صنفی بودن خواسته های ما از طرف تحکیم وحدت نه بخاطر آن است که طرفدار خواسته های صنفی ما هستند، یاران ما را دستگیر و احضار میکنند چون خواست صنفی در این حکومت "اخلال در نظم " است. تحکیم وحدت صنفی میگوید تا به حکومت نشان دهد که اگر هم خبری از اعتراض ما چاپ  بکند اما راهش از راه ما در شیراز یا تهران یا دانشگاه های دیگر، فرقی نمیکند، جدا است!

ما که خیلی وقت است این را میدانیم. خوب است خودشان هم یک بار این را بگویند و همه را راحت کنند.

منتظر پرده سوم باشیم!

یک دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب 


موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات!

جنبش آزادي خواهي و برابري طلبي چيست و چه كساني در مقابل آن صف آرايي مي كنند؟ 

 

با توجه به برخورد شديد با دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب از سوي نيرو هاي امنيتي و موضع گيري جريان هاي راست در مورد بازداشت گسترده ي اين دانشجويان , بار ديگرهمچون گذشته , مشخص كردن خط مشي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب و مرزبندي با جناح هاي بورژوازي كه رسيدن به آزادي و برابري را محال جلوه مي دهند ضرورت مي يابد :

امیر حسین محمدی فر



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات رسیده!
بمناسبت نزدیک شدن 8 مارس ما مقاله ای از رفیق آناهیتا را مجددا منتشر میکنیم

http://www.anahitaa.blogfa.com/ 

آزادی برابری: بسوی 8 مارس میرویم، دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب سالهای گذشته و بخصوص سال پیش در بسیاری از دانشگاههای ایران 8 مارس را با مراسمهای مختلف بزرگ داشتند. 8 مارس امسال باید باشکوه تر از سالهای پیش برگزار شود. در همه دانشگاهها باید مراسمهای 8 مارس را به انواع مختلف برگزار کنیم از برگزاری تریبون آزاد در باره آزادی زن تا انتخاب پوششی ازادتر و بدحجاب تر به صورت دسته جمعی و به صورتی که تمامی دانشگاه را در بر بگیرد تا در صورت ممکن دور انداختن روسری و حجاب و ....تا برگزاری نمایشگاه مبارزه زنان در جهان و یا نمایش فیلم و برگزاری مراسم سخنرانی و  ابتکارات دیگر به استقبال 8 مارس برویم. به همان اندازه که ستم بر زن در ایران بیحد و حساب است و زن اساسا طبق قوانین جمهوری اسلامی آدم محسوب نمیشود، به همین اندازه روز 8 مارس، روز مبارزه برای آزادی زن باید عظیم و با قدرت برگزار شود. 8 مارس نماد ازادی و برابری است
                                                           ادامه مطلب: 
 


ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |
از میان مقالات هفته

« طعنه ی تیرآوران»

باکم از ترکان تیر انداز نیست

طعنه ی تیرآورانم می کشد.

 

 

 

ناصر زرافشان- بهمن 1386

                                      ادامه مطلب:



ادامه مطلب
موضوع : ازمیان مقالات!
| *| نوشته شده در و ساعت توسط ستاد خبری 16 آذر |

16azar86

ستاد خبری 16 آذر

16azar86

http://16azar86.blogfa.com

ستاد خبری شانزده آذر

ستاد خبری شانزده آذر

ستاد خبری شانزده آذر

به پیش برای تغییر!

ما در روز 16 آذر باید با صدای بلند فریاد برآوریم بس است!
ما جنگ نمی خواهیم! ما سلاح هسته ای نمی خواهیم! ما آپارتاید جنسی را نمی پذیریم!
ما خواهان یک زندگی انسانی هستیم! خواست ما چیز زیادی نیست! غیر قابل دسترس نیست! ما می خواهیم با دست خود و در کنار یکدیگر جهانی آباد و آزاد و بر پایه ی ارزش های انسانی را بنا کنیم!
تمام زندانیان سیاسی باید آزاد شوند، هر کس حق دارد آنطور که می خواهد فکر کند،هر کس حق دارد آنگونه که می خواهد رفتار کند لباس بپوشد و زندگی کند، از تبعیض و سرکوب زنان دست بردارید!از تبعیض جنسی دست بر دارید!
دانشجویان، کارگران، معلمها، اساتید و همه ی مردم زحمتکش و ستمدیده ...
16 آذر تنها به دانشجویان تعلق ندارد و متعلق به تمام انسان های آزادیخواه و برابری طلب است! باید در این روز تمام جامعه با هم یکی شوند و دست به دست هم برای یک زندگی انسانی و بهتر تلاش کنند!
باید موج اعتراضات آزادیخواه و برابری طلبی را از پشت میله های دانشگاه به بیرون بیاوریم و با کل جامعه یک صدا برای حقوق انسانی خود هم صدا شویم!
باید همه ی جامعه هول پرچم نه به جنگ نه به فقر و تحریم جمع شویم!
باید در این روز خواست های خود را مطرح کرده و خواستار انجام فوری و بی قید و شرط آن شویم!
جامعه بدون جنگ!
جامعه بدون فقر!
جامعه بدون زندانی سیاسی!
جامعه بدون تحریم!
جامعه بدون تبعیض نژادی!
جامعه بدون تبعیض جنسي!
جامعه بدون سرکوب!
جامعه بدون اعدام!
جامعه بدون سنگ سار!
جامعه بدون سلاح کشتار جمعی ...!
جامعه آزاد!
جامعه با زندگی انسانی برای همه!
پیش به سوی 16 آذر

ستاد خبری شانزده آذر

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog