تبليغاتX
ستاد شانزده آذر

ستاد شانزده آذر

پیش بسوی شانزده آذر86

بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران

رئیس كمیته علمی انجمن ام.اس. ایران، از بالا بودن آمار ابتلا به ام.اس. در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای منطقه خاورمیانه خبر داد.

به گزارش شبکه خبر به نقل از ایرنا، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران، با اعلام این خبر افزود: از نظر جغرافیایی، "خاورمیانه" منطقه ای است كه ابتلا به ام.اس. در آن باید كم باشد، اما هم اكنون افزایش یافته كه شمار مبتلایان در ایران، در مقایسه با دیگر كشورهای این منطقه بیشتر است.

دكتر محمد علی صحراییان، گفت: آمار دقیقی از آمار مبتلایان به ام اس در ایران وجود ندارد، با این وجود به طور تقریبی بین 30 هزار تا 40 هزار نفر در ایران، به ام.اس. مبتلا هستند.

رئیس مركز فوق تخصصی ام.اس. گفت : به طور مشخص نمی توان گفت چه عواملی در این افزایش موثر است، اما می توان گفت استرس و فشارهای اجتماعی، می تواند موثر باشد و در افراد مبتلا به ام.اس.، استرس و اضطراب، حملات بیماری را تشدید می كند.

وی گفت: شیوع این بیماری در زنان، یك و نیم تا سه برابر بیشتر است و اغلب در سنین 20 تا 40 سال بروز می كند.

علائم این بیماری، شامل خستگی مفرط، ضعف، كرخ شدن دست و پا، ناهماهنگی حركات و از دست دادن تعادل، درد، تاری دید، حساسیت به گرما، گیجی و اختلالات شناختی است كه در همه بیماران، به یك شكل بروز نمی دهد.

ام.اس.، بیماری است كه دستگاه عصبی مركزی را درگیر می كند. تاكنون درمان قطعی برای این بیماری یافت نشده است، اما داروهای موجود می تواند باعث كاهش حملات و در نتیجه کاهش ناتوانی ناشی از بیماری شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

یک معلول: حقوقم فقط 50 هزار تومان است

خبرگزاری حکومتی فارس: بغضي بزرگ سراسر وجودش را فراگرفته بود و دردي عظيم گلويش را مي‌فشرد. با هركلمه مي‌شكست و با هر فرو دادن بغض، مرگ را حس مي‌كرد.

نمي‌دانست چه بگويد و از كجا شروع كند، نمي‌دانست حرف دل بزند و يا غصه زندگي. اما بالاخره پس از كش‌مكشهاي بسيار لب به سخن گشود.

وي از درد دوران كودكي گفت و غم تنهايي. از بي‌مهري مردم گفت و سخن از عاطفه‌اي كه به قول او معناي واقعي آن را هيچكس درك نكرده است. اين معلول از بي‌تقصيري خود مي‌گفت از گناهي ناكرده.

معلولي جسمي حركتي است، با هزاران لرزش دست و صورت، چهره‌اش به نظر شاداب مي‌آيد اما غمي بزرگ قلبش را مي‌فشارد. متأهل است, همسري دارد با قلبي سرشار از عشق. او نيز همراه و مانند اوست، كمي بهتر اما ....

مي‌گويد خداوند همسرم را براي من آفريد تا من تنها نباشم. از بزرگي او گفت، ازمهرباني و صداقتش.

ناگاه صدايش لرزان شد قطره اشكي چون مرواريد به روي صورتش غلطيد. خاموش شد و براي چند لحظه‌اي سكوت كرد اما زير لب خدا را صدا مي‌كرد.

شيشه سكوت را شكست و گفت: او با اين همه بزرگيش مرا خجالت‌زده مي‌كند. مني كه حتي نمي‌توانم ذره‌اي از احتياجاتش را برطرف كنم.

وي گفت: آخر مگر مي‌شود با ماهي پنجاه هزار تومان زندگي سخت امروز را گذراند.

دستانش مي‌لرزيد و چشمانش به پاهاي بي‌حركت و بي‌جانش خيره مانده بود.

او مي‌گفت: صداي شكستن قلبش را هزاران بار مي‌شنوم، فقط ميتوانم محبت نثارش كنم اما مي‌دانم كه كافي نيست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

فقر شناسی، نوشته رفیق امین قضایی

امين قضايى


دو نوع فقیر وجود دارد : فقیری که پول ندارد به رستوران برود ، فقیری که اصلا او را به رستوران راه نمی دهند. دومی برای اولی یک کابوس است . فقرا تنها سعی نمی کنند پول دربیارند بیشتر از این باید سعی کنند  فقرشان از ظاهرشان قابل تشخیص نباشد. آنها تمام تلاش خود را در مقابل دوستان و میهمانان خود انجام می دهند تا فقر خود را پنهان کنند تا مبادا آبروشان یعنی همان موقعیت خرد ِ اجتماعی شان به خطر بیافتد .

فقرشناسی دانشی است که همین رفتار را با علم می کند که جامعه با فقرا : دو نوع علم وجود دارد : علمی که غلط و اشتباه است، علمی که ارزش بحث کردن ندارد. همیشه باید بدانیم که علم دومی هم وجود دارد. این حقانیت فقرا و فقرشناسی است ، ما این حقانیت را داریم که تعیین کنیم چه چیزی ارزش دارد و چه چیزی خیر. تجربه ی زیستی ما منبع اصیلی برای این ارزشگذاری است. از هر چیز آشغالی می توان علم درست کرد : جامعه شناسی ، روان شناسی ، مدیریت و ... همیشه علم اداره ی جامعه و انسانها بوده اند . اکنون دانشی لازم است که درباره ی علم و جامعه براساس منفعت خودمان قضاوت کنیم. ما هم حق داریم هر شیاد بی سر و پایی را به ذهن خود راه ندهیم.

سوسیالیسم برای من دانشی نیست که برخلاف مثلا لیبرالیسم در اداره ی جامعه خواهان برقراری عدالت و برابری بیشتر باشد. نه . سوسیالیسم دانشی است که پرولتاریا بر اساس منفعت خود درباره ی جامعه قضاوت  می کند و واکنش نشان می دهد. در این دانش ، منفعت سوژه ی شناسنده باید آشکار شده و هرگز انکار نشود. او براساس تجربه ی زیستی  و همبستگی طبقاتی خود قضاوت می کند و از قضا کاملا مغرض است. فقرشناسی ، دانشی است که پارادوکس بورژوازی را در درک جامعه به رخش می کشد. باید فقیر باشی تا در مورد فقر دانشی داشته باشی. اما برای اینکه بتوانی موقعیتی در دانش داشته باشی نباید فقیر باشی. پس فقرشناسی اصولا غیرممکن است که  به عنوان یک دانش به رسمیت شناخته شود. هرچند همیشه یک اشاره ی گذرا در یک وبلاگ از سوی یک مارکسیست گمنام است!

موضوع دانش فقرشناسی ، فقرا و فقر نیست. فقیر ، سوژه ی شناسنده است . موضوع دانش تضاد و استیصال است. مرجع قضاوت تجربه ی زیستی یک همرزم و همدرد دیگر است. زادگاه این دانش شهرهای بزرگ و روستایی وار است. هدف این دانش ، ریشه کن کردن فقر نیست ، چون فقر ریشه کن نمی شود  بلکه فقط یک موقعیت زیستی در مقابل استثمار است، پس این غارت و استثمار است که  باید ریشه کن  شود.ما نباید اجازه دهیم مجرمان در هیبت یک منجی ظاهر شوند. جایی که علم گمان می کند با یک مشکل و پدیده ی اجتماعی روبروست در واقع با یک تضاد روبرو هستیم که تنها تجربه زیستی سوژه های تولید کننده این تضاد ، قادر به درک آن هستند.

نوشتن در خیابان های شهر تهران یک جرم است. شما نمی توانید نوشته ای را بر روی کاغذ بالای سرخودتان بگیرید در خیابان راه بروید یا بر روی در و دیوار چیزی بنویسید  جزوه ای پخش کنید ، روی کیوسک روزنامه فروشی بگذارید یا همینجوری یک تابلویی را در جایی نصب کنید. نوشته ها در انحصار مالکیت هاست. مالکیت یک مغازه ، ساختمان ویا یک کامیون. در هر حال این مالکیت است که در شهر انحصار نوشتن را برعهده دارد.نوشتن یعنی مالک بودن . من می خواهم بدانم که با این وضع مشخص ، چرا تساوی حق مالکیت بر ابزار تولید با حق مالکیت بر نوشتار تاکنون در هیچ نظریه ای بررسی نشده است؟ آیا فقرشناسی می تواند دانشی باشد برای جمع آوری نوشتارهایی که نمی توانند نوشته شوند چون مالکیتی ندارند. 

 http://www.azady-barabary.net/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

 عرصه سیمرغ و خیال خام جولان. چند نکته برای آینده

کاوه عباسیان

                زنده باد آزادی

                                  زنده باد برابری

                                                                         خرداد  ٨٧


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

  ستم مضاعف بر کدام زنان و چرا؟

اتحاد زنان آزادیخواه
ماه مه 2008
Etehadezan@yahoo.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

شب از ستاره ها تنهاتر است

پیمان پیران

مدتها بود که قصد داشتیم از همه دوستان دور یا نزدیک، آشنایان و تمامی رفقایی که برای آزادی ما از زندان تلاش کردند، تشکر کنیم. اما برای خود من در تمام این مدت به دست گرفتن قلم، تنها یاد و خاطره بازجویی و شکنجه را در ذهنم متبادر می کرد و به علت عدم تمرکز بر سر اتفاقات پیش آمده در بازداشتگاه 209 توانایی نوشتن نداشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

زنان، نقطه سیاه سیبل!
کمیته های سرکوب دانشگاه فردوسی مشهد همگام با دیگر ارکان حاکمیت استبداد و با هماهنگی هر چه تمامتر با دیگر نهادهای توتالیتر، دختران را مورد هدف قرار داده اند. زنانی که نیروهای ملسح در خیابان ها به سویشان نشانه رافته اند و در دانشگاه نهادهای سرکوب.

فریده عبادی دانشجوی ترم هشت زبان و ادبیات فرانسه که (87/3/8) به یک ترم ممنوعیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم گردیده، می گوید: "من به اتهام عدم رعایت پوشش اسلامی و بدون ایجاد امکان توضیح یا دفاع! محکوم شده ام... پوشش من پس از احضار به کمیته انضباطی سندی بر ادعای بد حجابی آن ها قرار گرفته"
کمیته انضباطی دانشگاه فردوسی دختران دانشجو را به بهانه های: استفاده از الفاظ رکیک، اختلاط بیش از حد با نامحرم، مصرف سیگار، روابط نامشروع، شرکت در اردو و مهمانی و عمدتا نوع پوشش مورد بازخواست قرار می دهد و در صورت مقاومت یا عدم اجرای خواسته های کمیته مذکور توسط دانشجو ی احضار شده، خشونت برخورد خود را افزایش می دهد.
طی سال تحصیلی (86- 87) چهار دانشجوی دختر با نام های (تینا حسینی – فریده عبادی – سمیه شادمهری – زهرا رحمانی) توسط کمیته انضباطی به محرومیت از تحصیل و امکانات رفاهی محکوم شده اند. آمار دقیقی از تعداد احکام و احضارها به این کمیته دراختیار نداریم اما بررسی های ما نشان می دهد که طی پنج ماه اخیر به شکل محسوسی افزایش یافته اند و طبق یک سنت قدیمی در بازه امتحانات (یک ماه آینده) نیز برخوردها تشدید می شود.
البته سرکوب ها تنها از این راه کانالیزه نمیشود و نهادهای دیگری چون "مدیریت آموزشی دانشگاه" و "دفتر ارتباط با خانواده" نیز امکاناتی را برای سرکوب صدای اعتراض در دانشگاه فراهم نموده اند.
طی دو سال اخیر مدیریت آموزش کل دانشگاه (دکتر رضایی)، موافقت با درخواست های آموزشی و درخواست های دانشجویان موارد خاصی را منوط به موافقت کمیته انضباطی نموده و بارها دلیل مخالفت با در خواست آموزشی دانشجویان را مشکلات انضباطی دانشجو اعلام نموده اما به ظاهر حکمی آموزشی صادر می نماید.
چهره های شناخته شده صنفی دانشگاه با وجود ممنوعیت فعالیت شورای صنفی دانشگاه، بارها گزارشاتی مبنی بر صدور احکام اخراج و محرومیت آموزشی به دلایل غیرآموزشی دریافت نموده اند. در برخی موارد نیز دانشجویانی از سوی این مدیریت مجبور به پذیرش انتقال (تبعید) شده اند.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه فردوسی مشهد به عنوان دیده بان حقوق انسانی در این دانشگاه با صدور هر گونه حکم انضباطی فرا از جنسیت و خواه به هر بهانه ای برای دانشجویان و اساتید مخالف است و در کنار دیگر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای پاک کردن دانشگاه از سلاح هایی بر علیه دانشجویان تلاش خواهد نمود.
http://derafshmag01.blogfa.com/
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

به اسم عدالت!!؛ یاسر رحمانی

خبر کوتاه بود اما سخت دردناک، بیشتر به تراژدی شباهت داشت تا یک خبر واقعی. رتبه اول آزمون پذیرش دستیار سال ۸۵، در اولین رشته-محل انتخابی خود پذیرفته نشد. باید باورمان شود و بپذیریم در دولتی که فریاد عدالت طلبی اش!! گوش عالم و آدم را کر کرده است، وضع به اینگونه باشد و هست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

رفیقی امروز به تلخی پرسید که :«چرا فعلا؟» حق گفت و پاسخ ما این است که زین پس «اکنون»

عابد توانچه
بازداشتگاه  پلیس امنیت، بند ویژه ی اطلاعات سپاه ، بازداشتگاه ویژه ی وزارت اطلاعات و فردا .... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

جنبش ۶۸، چهار هفته توفانی در ماه مه

 در ماه مه ۱۹۶۸ در فرانسه جنبشی روی داد که سامانه اجتماعی و نظام سیاسی این کشور را از ریشه لرزند. در آن چهار هفته توفانی، حوادثی چنان سهمگین روی داد که پس از گذشت چهل سال همچنان طنینی افسانه‌ای و تا حدی اسرارآمیز دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

نقدی بر فلسفه ی سیاسی

امین قضایی: این مقاله نگاهی است به سوسیال دموکراسی و تفاوت آن با کمونیسم. یک نگاه سطحی پاسخی دم دستی برای ان فراهم می آورد : هر دو به برابری اهمیت می دهند اما کمونیست ها برخلاف سوسیال دموکرات ها با استفاده از نیروی قهری و انقلاب خواهان برقراری عدالت اجتماعی هستند. این تفاوت کمی و ظاهری را می توان به صورت دیگری دقیقتر و نظری تر کرد : سوسیال دموکرات ها خواهان برابری و عدالت با حفظ چارچوب های بازار آزاد هستند در حالیکه کمونیسم با حذف بازار آزاد این هدف را پی می گیرد.باز هم نگاه خود را دقیقتر می کنیم :  چون سوسیال دموکراسی بازار آزاد را می پذیرد ، بنابراین نمی تواند در شیوه ی تولید سرمایه داری تغییری ایجاد کند و در نتیجه آموزه برابری طلبی آنان معطوف به تغییر در نظام های بازتوزیع ثروت است و نه تولید و توزیع ثروت. اما کمونیسم خواهان تغییر و انقلاب در شیوه ی تولید است. اینجاست که متوجه یک تفاوت کیفی و بنیادین می شویم در حالیکه در وهله ی اول به نظر می رسید سوسیال دموکرات ها نوعی چپ گراهای میانه رو تر و پارلمانتاریستی تر اند و هرگز به خشونت و نیروی قهری متوسل نمی شوند. انقلاب در شیوه ی تولید هیچ ارتباطی به سیاست های برابری طلبانه ی دولت در امر بازتوزیع  ثروت از جمله ِ نظام های مالیات تصاعدی ،سیاست های کینزی ، تامین اجتماعی ، دولت رفاه و مانند آن ندارد.

پس تفاوت آنها تنها در شیوه ی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه در اصل ، مفهوم عدالت اجتماعی نزد آنها تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارد. از آنجایی که تاراج  نیروی کار اکثریت جامعه یعنی طبقه ی کارگر در بازار آزاد علت ِ نابرابری و نفی عدالت اجتماعی است ، بنابراین سوسیال دموکراسی مانند هر نسخه ای از شیوه ی حکومت سرمایه داری ، هرگز در پی برقراری عدالت اجتماعی نیست بلکه صرفا سیاست هایی در بازتوزیع ثروت را پی می گیرد تا بتواند رضایت طبقات فرودست را جهت حفظ قدرت حزبی ِ خود خریداری نماید. سوسیال دموکراسی با افزایش حیطه اختیارات دولتی به ایجاد توازن در نابرابری برآمده از بازار آزاد می اندیشد. اگر بازار آزاد و شیوه ی تولید سرمایه داری دلیل اصلی نابرابری باشد پس سوسیال دموکراسی از اجرای عدالت اجتماعی ناتوان است.بدیهی است نظام بازتوزیع هرگز نابرابری برآمده از شیوه ی تولید را از بین نخواهد برد.همچنین ایجاد توازن نسبی با استفاده از نظام بازتوزیع (به اصطلاح عادلانه) در گروی افزایش قدرت دولت در کنترل بازار آزاد است پس تنها برخی از کشورهای پیشرفته و ثروتمند قادر به اعمال چنین مکانیزمی هستند در حالیکه جهان سوم قدرت دولتی را  تنها به عنوان سرمایه داری مستبد و انحصارگرا تجربه می کند. بیهوده نیست که سوسیال دموکراسی در کشورهای عقب افتاده قابل پیاده سازی نیست.

نشان دادیم که سوسیال دموکراسی و کمونیسم نه تنها در روش بلکه در هدف نیز با یکدیگر متفاوت اند. اولی در پی برابری در شیوه ی بازتوزیع ثروت و دومی در پی برابری و انقلاب در شیوه ی تولید است. اما تفاوت ها بسیار ریشه ای تر و عمیقتر است تا جایی که باید گفت ایندو به قلمرویی متفاوت  تعلق دارند .کمونیسم همیشه  یک نظریه سیاسی قلمداد شده است که با فلسفه و نگاه تاریخی خاص خود به جامعه ، در پی برقراری یک نظام مدیریت اقتصادی است که تولید بیشتر و در نتیجه عادلانه تری از سرمایه داری داشته باشد. سپس این نظریه با نظریات فردگراتر لیبرالی مقایسه می شود و آنها را در یک محور قرار می دهند که از فردگرایی تا جمع گرایی ، از اهمیت به آزادی تا اهمیت به برابری گسترده است و سوسیال دموکراسی وسط آندو جا خوش می کند.  اما جالب اینجاست که برخلاف فیلسوفان و نظریه پردازان سیاسی ، مارکسیسم و کمونیسم هرگز یک نظریه و فلسفه ی سیاسی نیست ، بلکه به قول فردریک جیمسون نگاه مارکسیستی :

".. به نوعی  به کنار نهادن  ِ اقلیم پهناور ِ فلسفه سیاسی  هم هست ، که در واقع خود نوعی بازار ایدئولوژیکی است، در این اقلیم مانند دیگر نظام های  ترکیبی غول آسا ، تمامی متغیرها و ترکیب های ممکن از ارزشها ، راه حل هاو نظریات موجود است ، طوری که شما فکر می کنید آزاد هستید یکی از انها را انتخاب کنید.  در این بازار مکاره ی بزرگ برای مثال  ما قدری از آزادی را با برابری  مطابق مزاج شخصی مان ترکیب می کنیم  یا همانطور  وقتی با مداخله ی دولت به خاطر زیانی که به  آزادی خیالی فردی می رساند مخالفت می کنیم یا برابری مورد توجه و دلسوزی قرار می گیرد چون ارزشهای ان موجب مطالبه برای  ِ تصحیح مکانیزم بازار  و  دخالت انواع دیگر ارزشها و  اولویت ها می شود. نظریه ی ایدئولوژی  این گزینش اختیاری از نظریات سیاسی را مطرود می شمارد نه به خاطر "ارزشها" بلکه به خاطر منابع ناخوداگاه و طبقاتی ِ عمیقتر که پشت این ذهن خودآگاه قرار دارد اما همچنین به این خاطر که خود ِ نظریه از محتوای اجتماعی شکل می گیرد و واقعیت اجتماعی را به صورت های پیچیده تری منعکس می کند تا  ایجاد ِ  راه حل برای مشکل." فردریک جیمسون – پست مدرنیسم و بازار .

 قلمروی فلسفه سیاسی بخشی از بازار ایدئولوژیکی است که ترکیبی از انواع نظریه ها و دیدگاه ها را برای انتخاب شکل و شیوه ی حکومت معرفی می کند. فرد می تواند انواع و اقسام نظریات را انتخاب کند که هر کدام خصایص و نکات مثبت و منفی خود را داراست. این دیدگاه به دانشجویان ساده دل تلقین می شود که علم سیاست یعنی انتخاب آزادانه ی همین خط مشی های سیاسی از اقلیم پهناور فلسفه ی سیاسی. روی میز همه چیز چیده می شود : از محافظه کاری که به ارزشهای سنتی خانواده و مذهب توجه دارد ، لیبرالیسم که خواهان اقتصاد بازار آزاد و جهانی شدن آن است تا سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم که در پی سیاست های کنترلی و تنظیمی بر رفتار لجام گسیخته ی بازار آزاد هستند و حتی  فاشیسم که در پی استفاده از زور و قهر برای استثمار کارگران است. مخالفین کمونیسم ، همچنان به این تجاهل پایبندند که کمونیسم را هم با برخی از اتیکت های مشخص مانند کلیت گرایی ، تام گرایی و برابری طلبی افراطی و... در این بازار ایدئولوژیکی قرار دهند که البته این کالا امروزه چون تاریخ انقضایش سپری شده از بازار جمع آوری شده است!

اما واقعیت این است که  مارکسیسم از این تصور مضحک و خیالی مربوط به فلسفه ی سیاسی روشنگری فراتر رفته است. در حالیکه سوسیال دموکراسی بخشی از همین قماش نظریات سیاسی است اما کمونیسم یک پروژه ی تاریخی است ونه یک نظریه ی سیاسی. طراحی یک نظریه سیاسی برای انتخاب نحوه ی حکومت از دید مارکسیستی ، بخشی از ایدئولوژی و آگاهی کاذب طبقه ی برتر است پس کمونیسم چگونه می تواند در ردیف همین نظریاتی قرار گیرد که  تصور می کنند می توانند به صورتی ذهنی قابل اجرا و پیاده سازی باشند ؟ گویی کمونیسم یک نظریه سیاسی است که در زمینه ی حکومت بهتر ادعاهایی دارد : از آنتونی گیدنز در راه سوم می خوانیم :

 

"برای مارکس پایداری یا سقوط سوسیالیسم بستگی داشت به توانایی آن در ایجاد جامعه ای که ثروتی بیشتر از سرمایه داری تولید کند و آن ثروت را به شیوه ی عادلانه تر توزیع کند . اگر سوسیالیسم اکنون مرده است ، دقیقا از آنروست که این ادعاها تحقق نیافته اند. این ادعاها به شیوه ای استثنایی و کم نظیر فروپاشیده اند."

( آنتونی گیدنز ، راه سوم )

 

گیدنز خیال می کند که سوسیالیسم علمی مارکس یک ادعای نظری است که شکست آن در پیاده سازی ، برای بطلان آن کافی است. گیدنز خود در پی بازسازی سوسیال دموکراسی قدیمی به صورت یک راه سوم است تا در برابر نولیبرالیسم صف آرایی کند. او سوسیال دموکراسی قدیمی را که بین سوسیالیسم و لیبرالیسم تاب می خورد به صورت یک نوع حل المسائل در مقابل مشکلات جدید از جمله مسئله جهانی شدن و مسائل زیست محیطی از نو نظریه پردازی می کند. بنابراین از ابتدا هم مشخص است که گیدنز چه درک سخیفی از سوسیالیسم دارد . او آنرا یک نظریه می داند نه یک مرحله ی تاریخی. جامعه شناسان و فیلسوفان سیاسی از آنجایی که در جهان کوچک نظریات خود دست و پا می زنند گمان می کنند ماتریالیسم تاریخی صرفا جهان بینی را برای نظریه سیاسی کمونیسم فراهم می آورد. اما اگر عادت داشته باشیم دقیق بحث کنیم باید بگوییم که ماتریالیسم تاریخی پروژه ی نابودی جامعه طبقاتی براساس پیشرفت شیوه ی تولید است. این  یک پیشرفت  و دگرگونی تاریخی است ونه نوعی کنترل ذهنی و مدیریتی برای تغییر نظام اقتصادی. در واقع نظریه پرداز مارکسیست اصلا خود را در چشم اندازو جایگاه فیلسوف سیاسی تعریف نمی کند که گویی باید از میان شیوه های حکومت به یک گزینش اختیاری دست بزند.

 شاید این بحث ، نشان داده باشد که بقایای نگرش کوته نظر روشنگری همچنان در فلسفه و علوم سیاسی حاکم است و تا چه حد قلمرویی شبه علمی از ایده ها را می پروراند و به خورد دانشجویان می دهد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

  آخرین خبر از رفیق مجید پور ماجد

رفيق مجيد پورماجد كه روز ١٠ فروردين توسط نيروهاي اطلاعات ربوده شده بود امروز ١٤ فروردين به علت عفونت شديد طحال و استفراغ ماي مكرر خون به بيمارستان منتقل شد.

با توجه به اينكه رفيق پورماجد تخت شرايط شديد امنيتي وارد بيمارستان شد امكان ملاقات با وي حتي براي خانواده خود وجود ندارد.

دكتر شيخ زاده پزشك معالج رفيق پورماجد كه داراي مدرك فوق تخصص ارولوژي ميباشد وضعيت وي را اين چنين تشريخ كرد:

دستها و بدن آقاي پورماجد پر از جاي سيگار ميباشد

به علت آزار جنسي(فرو كردن ميله داغ در آلت تناسلي)مرتبا خون ادرار ميكند.

دكتر شيخ زاده تصريح كرد با توجه به آسيب هاي وارده به طحال كليه و شكستن چند دنده قفسه سينه وضعيت رفيق پورماجد بسيار بحراني ميباشد.

جهت رسيدگي به وضعيت نا بسامان رفيق پورماجد جمع كثيري از دانشجويان دانشگاه اردبيل از روز شنبه اقدام به تحصن و اعتصاب غذا خواهند كرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

ما به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جواب مثبت می دهیم

درست چند روز مانده به پایان سال  86 سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فرخوانی را برای جمع کردن مبلغ وثیقه بهروز کریمی زاده دانشجوی بازداشت شده که شرایط بسیار بدی را در زندان سپری می کند منتشر کرد!


بهروز که از نظر جسمانی وضعیت وخیمی دارد و بر اثر شکنجه های وارد شده به وی دچار مشکلات عدیده شده هنوز در زندان به سر می برد. درست زمانی که همه به فکر سال جدید و بازتولید سنتهای عقب مانده و متحجر خود هستند بهروز به عنوان نمادی از سنت شکنی، پیشروی و مبارزه به عنوان انسانی که در مقابل ستم و ستمگر سکوت اختیار نکرده و به خود و به سایرین، به من و به امثال من جرات فریاد بخشیده در زندان و زیر شکنجه های قرون وسطایی است ! اگر می خواهید انسانیت را در جایی بجویید اگر می خواهید شهامت و مبارزه را به چشم ببینید باید به این انسانها خوب توجه کنید! بهروز کریمی ها کم نیستند اما ما برای آنها چه کرده ایم؟
چرا باید این انسان های آزاده هنوز از ما دلسرد نشده باشند وقتی ما حتی ذره ای برای تلاش آنها و برای آینده خودمان و فرزندانمان ارزشی قائل نیستیم؟ تمام تلاش ما برای رهایی جز چند نک و ناله و گاهی هم چهار تا فحش بیشتر نمی شود درست زمانی که می توانیم متشکل شویم و برای ساختن جهان انسانی قدم های بزرگتر و مسمتری برداریم!
آیا دانشجویی که فریاد آزادی خواهی و برابری طلبی سر داده باید اینگونه تنها بماند؟  به چه جرمی؟ چرا ما باید جامعه ای آزاد و برابر و انسانی داشته باشیم وقتی رفتارمان با چنین انسانهایی انقدر بی مسئولانه است ؟ بالاخره جایی مجبوریم انتخاب کنیم و این انتخاب ما در تاریخ برای آیندگان ثبت خواهد شد! یا به وظیفه تاریخی خود برای ساختن این جهان کمک خواهیم کرد یا در فاضلاب تاریخ به فراموشی سپرده خواهیم شد و آیندکان بر ما هزاران بار ننگ خواهند فرستاد که اینگونه بزدلانه و خفت بار زندگی کردیم و همچون موجود بی ارزشی نیز از این دنیا رفتیم!
اما برای رسیدن به این حقیقت که باید همین امروز به بیشمار زندانیان سیاسی کمک کنیم و آنها را تنها نگزاریم نیاز به این همه فلسفه بافی است؟ نه! کافی است یک لحظه خود را جای آن ها قرار دهید!جای فرزندان، مادران و پدران و همسرانشان که چشمهایشان در سال نو گریان و با قلبی خون افشان سنگر مبارزه را همچنان حفظ می کنند.کمی شرافت انسانی می تواند هر کسی را مجاب کند.
باید به فراخوان سایت آزادی برابری جواب مثبت دهیم! باید به حکومت نشان دهیم ما از فرزندانمان حمایت می کنیم! آنها تنها نیستند و ما در مسیر مبارزه تا آنجا که توان داریم با آنها هم قدمیم!
این فرخوان دریچه تازه ای از مبارزه را برای جامعه گشوده است !باید تمام افراد جامعه با هم در برابر بی عدالتی موجود متحد شوند و از زندانیان سیاسی به هر شکلی حمایت کنند.و این یکی از اشکال حمایت است! نباید گذاشت یک زندانی سیاسی به خاطر وثیقه ای که به عمد برای جلوگیری از خروج وی و سر به نیست کردن احتمالی او در نظر گرفته شده در زندان بماند. ما به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جواب مثبت می دهیم و از تمام انسان های آزادخواه و برابری طلب می خواهیم که به ما بپیوندند!

نیما نامی مورخ مارچ 2008


www.marchtehransharq.blogfa.com
marchtehranshargh@gmail.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

عابد توانچه 


حتی نمی توانید حدس هم بزندید که با من چکار داشتند. امروز جلسه ی دادگاه من بود!!! وقتی روی صندلی نشستم این را فهمیدم. اعلام جرم وزارت اطلاعات هم در نوع خودش جالب بود.

***

_ دفتر دار : توی این پرونده چه خبره ؟ برای یک چیزی به این کوچیکی چرا نامه از وزارت اطلاعات روی پرونده است ؟ نکنه شما قمارخونه داشتید؟

 _ خدا شفا بده ان شاء الله

 

***

_ منشی دادگاه : پرونده ی شما در باب اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی مفتوح است و این جلسه در باب گزارش وزارت اطلاعات در باب کشف آلات قمار است که در تفتیش منزل شما به دست آمده است!

_ آلات قمار؟

_ بله یک دست پاسور

_ آلات که اسم جمع هست حداقل بگو آلت !

_به هر حال همین دیگه

_ برای این من را خواستید؟؟؟

_ بله

_ ...

 

*** مدت دادگاه: 3 دقیقه معادل 180 ثانیه ( شاید هم کمتر)

 

*** دفاع : اجازه ی حرف زدن مطلقا داده نشد.

 

*** توضیحات روشنگر قاضی : بفرمائید بیرون . حالا بعدا . معلوم نیست. برو بیرون تا بعد خبرت کنیم.

 

*** و در پایان حکم: جزای نقدی به جرم ....

 

*************

 

حالا باید پولی را که به قیمت  32 روز جان کندن در کوره راه های پرت بدست آورده بودم  بعلاوه ی مقداری قرض از پدر محترم را دو دستی تقدیم قوه ی قضائیه کنم.

... تو این سیستم.

 

***

 

من اگه توی این بازیه دادگاه و دادگاه بازی و جرم تراشی پوز این وزرات اطلاعات و سرهنگ اطلاعاتی که بالا سر پرونده است را نزنم اسم خودم را عوض می کنم.

من تا قبل از نوروز و تعطیلات شکایت خودم را از وزارت اطلات به دلیل دزدی ، ضرب و شتم ، توهین ، پرونده سازی ، ارائه ی گزارش کذب ، ایجاد رعب و وحشت مداوم برای خانوده و ... با دلایل و مصادیق محکم و غیر قابل انکار تحویل دادگاه ویژه کارکنان دولت می دهم. گرچه حمایت حکومت از عمال خود به حدی است که حتی هنگامی که سرداران لخت مادر زاد خود را  در خانه ی فساد در حال اقامه ی نماز جماعت لختکی و مختلط پیدا می کنند با وثیقه رهایش می کنند اما من عادت دارم که وقتی یکی می خورم حتما یکی هم بزنم. حالا که این بازی جدید شروع شده چرا ما از بازی لذت نبریم؟

 

راستی یک سوال: خبرها حاکیست که یکی از گوشهای رفیق کبیر ما بهروز کریم زاده در اثر رفتارهای وحشیانه شکنجه گرانش کر شده است. بهروز اکنون با وثیقه ی بی ثابقه ی 300 میلیون تومانی در انفرادیهای 209 اوین نگهداری می شود. فکر می کنید سردمداران عدالت علوی برای سردار لخت خانم باز این مملکت که فرماندهی طرح ضربتی امنیت اجتماعی!!! را بر عهده داشته است و صدها دختر و زن را برای ارشاد و اصلاح پوشش اسلامی و ... با ونهای نیروی انتظامی به بازداشتگاه می برده و ... مبلغ وثیقه اش چقدر بوده است؟ من با پذیرفتن مسئولیت این ادعا شرط می بندم که وثیقه ی سردار لخت نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران از وثیقه ی رفیق مبارز بهروز کریمی زاده کمتر بوده است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

رنج نامه زندانی سياسی و فعال حقوق بشری، فرزاد كمانگر

 نامه معلم زندانی کرد منتظر اعدام در مورد وضعیت خویش و جزئیات شکنجه هائی که بر روی او اعمال شده است

اينجانب فرزاد كمانگر معروف به سيامند معلم آموزش و پرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يك سال قبل از دستگيري در هنرستان كار و دانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليت‌هاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماه‌نامه فرهنگي ـ آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها به وسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد... ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

آزادی خواهی و برابری طلبی ، الگوی تمامی جنبش ها

مزدک طوسی نژاد : در تب و تاب فضای جنگی در چند ماه گذشته و فرو کش کردن لحظه ای آن و همچنین کش و قوس ها و فشار های بین المللی ، جمهوری اسلامی به ناچار باز هم توحش خود را به رخ همگان کشید. از موج دستگیری های گسترده که فعالین دانشجویی چپ را در بر گرفت تا دستگیری و احکام سنگین برای فعالین اجتماعی دیگر که در این چند ماه اخیر صادر گردید ،

همه بر این نکته صحه گذاشتند که حکومت ایران ، نه تنها هیچ پایگاه قوی و گسترده اجتماعی ندارد ، بلکه بنا به ماهیت ارتجاعی خود تمامی پایگاه های اجتماعی خود را از دست داده و از سر ضعف ناچار است تا بار دیگر بواسطه دسته جات اوباش اطلاعاتی و امنیتی خود ، حاکمیت خود را بر پا نگه دارد.

خطر جنگ که تا چندی پیش فضای ایران را در می نوردید و هم اکنون نیز پس لرزه های آن وجود دارد ، مسبب آن شد که جمهوری اسلامی تلاش کند تا دست کم جنبش های اجتماعی داخل ایران را سرکوب کند و فضای داخل را به نفع خود در سکوت فرو برد.
مهم ترین تلاش حکومت در این دوره زمانی برای سرکوب ، تلاش برای به زانو در آوردن جنبش چپ دانشجویی در دانشگاه های ایران بود که با دستگیری گسترده فعالین این جنبش همراه بوده است.دستگاه سرکوب و نهاد های امنیتی و اطلاعاتی تمام توان خود را به کار گرفتند تا این حرکت را که چند سالی است در دانشگاه های ایران و به خصوص در دانشگاه تهران شکل گرفته  و نماد آزادی خواهی و برابری طلبی است ، سرکوب کرده و از ریشه نابود کنند. این روند اخیر ، یعنی زندانی کردن دانشجویان و کشاندن آنها به دادگاه ها  ، دستگیری فعالین کارگری و عدم توجه به وضعیت دو فعال کارگری  یعنی محمود صالحی و منصور اسانلو و همچنین دستگیری های متعدد و حتی احکام سنگینی مانند اعدام در این چند ماه اخیر ، همه و همه خبر از یک دور جدید در سیاستهای جمهوری اسلامی می دهد. متد سیاسی ای که پایه آن بواسطه ی قلدری های آمریکا در منطقه و خطراتی که جمهوری اسلامی در منطقه تحت نفوذ خود احساس می کند ، شکل گرفته است و نتیجه عمل و عکس العمل هر دو می باشد. این سرکوب راه به کجا خواهد برد؟
آنچه مشخص است این است که آرزوی حکومت ایران مبنی بر این که جامعه ای پذیرای دیکتاتوری و اسلام سیاسی و همچنین خالی از کنش های اجتماعی و سیاسی داشته باشد ، آرزویی است که متحقق نخواهد شد. این روند سرکوب برای از میان برداشتن جنبش های اجتماعی پیشرو نه تنها راه به جایی نخواهد برد بلکه بیش از پیش با روشن ساختن چهره واقعی این نظام ، اعتراضات بیشتری را در پی خواهد داشت.
اما آنچه بیش از پیش دراین میان اهمیت یافته است و امروز نمایان گردیده است ، این است که جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی که هدف سرکوب مستقیم جمهوری اسلامی بوده و شده است ، اکنون بواسطه ی شکل پیگیرانه خود در رسیدن به هدف و توده ای بودن و مقاومت گسترده اش ، می تواند به عنوان پیشرو ترین سنت مبارزاتی در سی سال گذشته شناخته شود. جنبشی که بر پایه مطالعات دقیق سنتهای نسل پیش و نقد از آنها شکل گرفته و بدون هیچ گونه  وابستگی در تاریخ چند ساله مبارزاتش ، توانسته است حرکت و جنبشی رادیکال و خالی از هرگونه سازش را به پیش برد. آنچیزی که بیش از همه به این جریان اهمیت بخشیده و آن را می تواند در صدر مهم ترین جریان ها و جنبش های سی سال گذشته قرار دهد ، همانا حفظ سلامت در وابستگی به هر دستگاه یا سازمان داخلی یا خارجی و مطرح نمودن خواست های حقیقی و پایه ای دانشجویان و مردم و همچنین نگاه موازی به تمامی جنبش های مستقل حاضر در جامعه همانند جنبش زنان و کارگران است که این نگاه را می توان ناشی از درایت و توان مندی تئوریک  رهبران آن و همچنین اتخاذ مواضع دقیق و روشن و باز هم خالی از هرگونه سازش دانست.
براستی تمامی مسیر حرکت آزادی خواهی و برابری طلبی الگویی است برای تمامی جنبش های مدرن که درک درستی از مفاهیم آزادی و برابری و تمامی زیرساخت ها و رو ساخت های حکومت هایشان داشته باشند و همچنین بدانند که مسیر مبارزات شان را چگونه رهبری کنند. الگویی است تا بدانند که بدون وابستگی و سازش ، می توان تیز بینانه ترین مواضع را اتخاذ نمود و سر پیکان تمام مطالبات را ، مطالبات محروم ترین اقشار جامعه و مردم گذاشت. الگویی است برای تمامی کسانی که مدعیان واقعی رسیدن به آزادی و برابری در معنای حقیقی آن هستند و متدی است برای شناخت تحرکاتی که تنها با حیله و فریب می خواهند بار دیگر بر سر مردم خود را خراب کنند.
اگر چه سرکوب گسترده جمهوری اسلامی فعالین این جنبش و رهبران آن را تا مدتی به زندان افکند ، اما نه تنها نتوانست ذره ای از عمق این حرکت در بطن جامعه بکاهد بلکه حرکت آن را مستقیم تر کرده و بر همگان ثابت کرد که خطری عظیم تر و بنیاد بر افکن تر از آزادی خواهی و برابری طلبی برای حیات حکومت های بورژوایی و دیکتاتوری های اسلامی وجود ندارد و شعار آزادی و برابری تنها شعاری است که توانسته است در تاریخ مبارزات ایران ، به صورت پیگیر لرزه بر اندام حکومت و تمامی سازش کاران بیافکند.
رادیکالیزم موجود در بطن این جنبش نیازمند این بود تا حکومت تمام توان خود را برای سرکوب بکار برد و توان مندی بالای رهبران آن نیازمند این شده تا این چنین وثیقه های سنگینی برای آزادی شان تعیین گردد.
تا امروز و با توجه به تمام حوادث که در این ماه های اخیر گذشت ، یک حرکت نوین و پیشرو و ده ها تن از افراد با لیاقت و نمایندگان واقعی دانشجویان شناخته شدند. یک نیرو و در صف اول آن چهره هایی از آبدیده ترین افراد از درون جامعه بیرون آمدند که راهشان تنها همان بود که شعارشان بود و دنباله رو هیچ سیاستی به جز خواست واقعی خودشان و مردم ایران نبودند و تلاش شان رسیدن به دنیایی آزاد وبرابر بود.
با تاکید بر تمام اینها ، شکی نیست که این جنبش ،همچنان که در گذشته با توان بالای خود هدفش را پیگیرانه دنبال نمود، در آینده نیز این حرکت ، مسیر خود را ادامه خواهد داد و همچنان راه گشای تمامی نیروهای مترقی در جامعه خواهد بود

.
زنده باد آزادی و برابری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

ما خیلی وقت است شما را از خودمان نمیدانیم!

ادواز نیوز سایت رسمی دوستان "ادوار تحکیم وحدت" راهی را که در برخورد به اعتراض  ما دانشجویان کوی دانشگاه نشان دادند را در توضیح علت اعتراض دانشجویان شیراز، در پرده دوم به همه ما نشان میدهند. من یک دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب هستم و نسبت به این نمایشات دیگر ارتجاعی تحکیم وحدت نمیتوانم ساکت بنشینم.

ادوار نیوز مینویسد:

"احضار گسترده دانشجویان به دادگاه انقلاب و تهدید خانواده ایشان از طریق نهادهای امنیتی در حالی است که خواسته های دانشجویان شیرازی کاملا صنفی می باشد امری که با نگاهی اجمالی خواسته های متحصنین به راحتی قابل تشخیص است. به گزارش خبرنگار ادوارنیوز برخی خواسته های اصلی متحصنین دانشگاه شیراز به شرح ذیل است:
استعفای صادقی رییس دانشگاه یا عزل وی
عزل شورای صنفی دست نشانده رییس فعلی و برگزاری انتخابات شورای صنفی
برچیده شدن دوربینهای مداربسته نصب شده در دانشگاهها
فراهم آوردن امکان دسترسی به اینترنت در دانشکده فنی این دانشگاه
تجهیز و توسعه خوابگااهای دختران
توزیع غذا در روزهای تعطیل
منصوب کردن سرپرست های مناسب برای خوابگاههای دختران (دانشجویان نسبت به برخوردهای زشت و بی ادبانه مسئولین فعلی خوابگااهای دختران معترضند)
جذب اساتید کارآمد و پایان دادن به برخوردهای باندی و گزینشی در برخورد با اساتید
امکان استفاده دانشجویان متاهل از خوابگاه استیجاری
تجهیز خطوط اتوبوسرانی برای دانشکده دامپزشکی  "

 خبرنگار ادوارنیوز در ادامه همین خبر گزارش میدهد که:

" امروز دوشنبه تجمع دانشجويان دانشگاه شيراز در راس ساعت 7:30 دقيقه صبح، در ميدان پرديس ارم و در همان ساعت به طور مجزاء در دانشكده مهندسي در خيابان زند برگزار شد.
دانشجويان مهندسي در ساعت 11 به طرف پرديس ارم حركت كردند و با جمعيتي بيش از 2000 نفر اطراف ميدان پرديس ر‍ژه رفتند.
دانشجويان در حالي كه شعار مي دادند: « فرمانده پادگان اين آخرين پيام است، جنبش دانشجويي آماده ي قيام است»، « گر تير و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد»، « ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم»، « منادي عدالت، خجالت خجالت»، « مفسد اقتصادي اخراج بايد گردد» و... بار ديگر خواستار بركناري صادقي شدند.
تجمع كنندگان به احضار 12 تن از دانشجويان به دادسراي عمومي و انقلاب به اتهامِ « ضرب و جرح، تخريب اموال و اخلال در نظم» به شدت اعتراض كردند و شعار مي دادند كه « دانشجوي احضاري حمايتت مي كنيم». دانشجويان احضار شده عبارتند از: عباس رحمتي، كاظم رضايي، محسن گوهري نيا، اسماعيل جليل وند، هادي عسكري، لقمان قديري، عبدالله داووديان، سعيد كوشكي ،محسن روزی طلب و دو نفر ديگر كه نخواسته اند اسمشان فاش شود.
يكي از دانشجويان در پشت تريبون اعلام كرد: « صادقي نه تنها لياقت رياست دانشگاه را به دليل بي كفايتي و امنيتي و پادگاني كردن فضا ندارد، بلكه به هيچ وجه لايق كرسي استادي دانشگاه نيز نيست. استادي كه وقتي از او خواسته مي شود به حقوق ديگران احترام گذارد، اعلام مي كند كه من حقوق دادن خوبي نيستيم به هيچ وجه شايستگي استادي دانشگاه را ندارد و واي به حال ملتي كه چنين كسي بخواهد حقوق دان شوراي نگهبانش باشد»"

  

ما در شیراز خواسته های صنفی داریم این را حق دارند، اما ما اعلام کرده ایم در تهران هم اعلام کردیم که دانشگاه پادگان نیست! صادقی برای ما در شیراز فرمانده پادگان است. باید استعفا دهد! یاران ما را دستگیر میکنند و به اتهام " اخلال در نظم" احضار کرده اند! نان خوردن در این حکومت هم دیگر سیاسی شده است. واقعا بجز تحکیم وحدت کسی هست این را نبیند؟ این همه شلنگ تخته انداختن برای صنفی بودن خواسته های ما از طرف تحکیم وحدت نه بخاطر آن است که طرفدار خواسته های صنفی ما هستند، یاران ما را دستگیر و احضار میکنند چون خواست صنفی در این حکومت "اخلال در نظم " است. تحکیم وحدت صنفی میگوید تا به حکومت نشان دهد که اگر هم خبری از اعتراض ما چاپ  بکند اما راهش از راه ما در شیراز یا تهران یا دانشگاه های دیگر، فرقی نمیکند، جدا است!

ما که خیلی وقت است این را میدانیم. خوب است خودشان هم یک بار این را بگویند و همه را راحت کنند.

منتظر پرده سوم باشیم!

یک دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

جنبش آزادي خواهي و برابري طلبي چيست و چه كساني در مقابل آن صف آرايي مي كنند؟ 

 

با توجه به برخورد شديد با دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب از سوي نيرو هاي امنيتي و موضع گيري جريان هاي راست در مورد بازداشت گسترده ي اين دانشجويان , بار ديگرهمچون گذشته , مشخص كردن خط مشي دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب و مرزبندي با جناح هاي بورژوازي كه رسيدن به آزادي و برابري را محال جلوه مي دهند ضرورت مي يابد :

امیر حسین محمدی فر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

بمناسبت نزدیک شدن 8 مارس ما مقاله ای از رفیق آناهیتا را مجددا منتشر میکنیم

http://www.anahitaa.blogfa.com/ 

آزادی برابری: بسوی 8 مارس میرویم، دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب سالهای گذشته و بخصوص سال پیش در بسیاری از دانشگاههای ایران 8 مارس را با مراسمهای مختلف بزرگ داشتند. 8 مارس امسال باید باشکوه تر از سالهای پیش برگزار شود. در همه دانشگاهها باید مراسمهای 8 مارس را به انواع مختلف برگزار کنیم از برگزاری تریبون آزاد در باره آزادی زن تا انتخاب پوششی ازادتر و بدحجاب تر به صورت دسته جمعی و به صورتی که تمامی دانشگاه را در بر بگیرد تا در صورت ممکن دور انداختن روسری و حجاب و ....تا برگزاری نمایشگاه مبارزه زنان در جهان و یا نمایش فیلم و برگزاری مراسم سخنرانی و  ابتکارات دیگر به استقبال 8 مارس برویم. به همان اندازه که ستم بر زن در ایران بیحد و حساب است و زن اساسا طبق قوانین جمهوری اسلامی آدم محسوب نمیشود، به همین اندازه روز 8 مارس، روز مبارزه برای آزادی زن باید عظیم و با قدرت برگزار شود. 8 مارس نماد ازادی و برابری است
                                                           ادامه مطلب: 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

« طعنه ی تیرآوران»

باکم از ترکان تیر انداز نیست

طعنه ی تیرآورانم می کشد.

 

 

 

ناصر زرافشان- بهمن 1386

                                      ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

 *فراخوان : ١٦ فوریه روز اعتراض سراسری*

تحکیم وحدت ، لیبرال ها : وقتی مدعیان جنبش دانشجویی به آغوش حاکمیت پناه می برند

کاوه عباسیان

سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور

١٢ بهمن ١٣٨٦ – ١ فوریه ٢٠٠٨

ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

*فراخوان : ١٦ فوریه روز اعتراض سراسری*

“من مخالف ِ تو و عقاید ِ تو هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی” (ولتر)

دفاع از آزادی دانشجویان چپ دربند، بهزاد مهرانی

اندیشه در بند شدنی نیست.آزادشان کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشید مرادی  |