پیش به سوی 16 آذر
اعتراف دروغين به قتل يك دخترجوان
ايران ـ سناريوى خيالى پسر جوان كه براى زندانى شدن، به قتل دختر جوانى اعتراف كرده بود در تحقيقات پليسى - جنايى فاش شد.
به گزارش خبرنگار جنايى ما، صبح ۲۹ اسفند يكى از مسئولان كلانترى ۱۴۸ انقلاب تهران با «محمد شهريارى» بازپرس ويژه قتل تهران تماس گرفت و از اعتراف هاى عجيب يك پسر جوان به قتل دخترى خبر داد.افسر نگهبان به بازپرس جنايى گفت: امروز صبح پسر جوانى به نام رضا - ۲۳ ساله- به كلانترى آمد و مدعى شد پس از ربودن و آزار و اذيت يك دختر جوان، او را به قتل رسانده است.
پسر جوان همچنين اظهار كرد: جسد را نيز در جنگل هاى اطراف برج ميلاد رها كرده است. بازپرس شهريارى پس از دريافت اين گزارش از مأموران خواست متهم را به دادسراى جنايى منتقل كنند.
رضا در حضور بازپرس شهريارى هم گفت: غروب ديروز با دختر جوانى در خيابان آشنا شدم. بعد هم او را ربوده و به فضاى سبز حاشيه بزرگراه همت نزديكى برج ميلاد بردم. پس از آزار و اذيت دختر جوان او را خفه كردم. جسدش را هم زير درخت ها انداخته و فرار كردم اما به خاطر عذاب وجدان تصميم گرفتم خودم را معرفى كنم.
بازپرس شهريارى پس از شنيدن اظهارات پسر جوان او را همراه گروهى از مأموران به محل جنايت منتقل كرد. اما پس از جست وجوهاى دقيق جسد پيدا نشد.
بدين ترتيب بازپرس جنايى از رضا خواست تا با دقت بيشتر به سؤال ها پاسخ داده و با تمركز كافى محل قتل و رها كردن جسد را نشان دهد.
رضا پس از كمى تمركز آنها را به بالاى تپه اى در منطقه مورد نظر كشاند. او با نشان دادن يك جعبه كارتنى گفت: «همين جا او را كشتم. جسدش را هم روى همين كارتن انداخته و فرار كردم.»
بازپرس شهريارى پس از انجام تحقيقات لازم و بررسى هاى دقيق با اطمينان از اين كه جسدى در منطقه پيدا نشده و نيز با توجه به اظهارات ضد و نقيض پسر جوان، سرانجام با شگرد ويژه اى از وى خواست تا حقيقت ماجرا را بيان كند.
رضا كه چاره اى جز بيان حقيقت نديد ناگهان به گريه افتاد و در حالى كه مضطرب و دستپاچه بود گفت: «دروغ گفتم، اشتباه كردم. مجبور شدم دروغ بگويم. چراكه بى پول و بيكارم. هيچ مكانى هم براى ماندن ندارم. تا چند سال قبل وضع زندگى ام خوب بود و به عنوان آشپز در بيمارستانى كار مى كردم. اما وقتى از آنجا اخراجم كردند خيلى سعى كردم كار مناسبى پيدا كنم كه موفق نشدم. كم كم وضع اقتصادى و به دنبال آن وضعيت روحى ام به هم ريخت. بعد هم با مادر و برادرم اختلاف پيدا كرده و از خانه بيرون آمدم. حالا هم نه پول دارم و نه جايى براى ماندن و نمى دانم شب عيد را چگونه بگذرانم. راه هاى مختلفى به ذهنم رسيد تا از اين وضعيت نجات يابم. ابتدا تصميم به خودكشى گرفتم. اما جرأتش را پيدا نكردم. بعد تصميم گرفتم شيشه ماشين ها را بشكنم تا به جرم خرابكارى دستگير و زندانى شوم اما از خود پرسيدم چرا بايد به ديگران خسارت بزنم و شب عيدى اذيت شان كنم. بالاخره نقشه كشيدم تا با معرفى خودم به عنوان قاتل چند روز تعطيلات نوروزى را در زندان بگذرانم. بعد از عيد هم خدا بزرگ است.»
بازپرس شهريارى در اين باره به خبرنگار ما گفت: پس از شنيدن حرف هاى رضا، با احتمال اين كه وى دچار مشكلات شديد روحى، روانى است او را به يكى از مراكز درمانى تهران معرفى كرديم تا مدتى تحت مراقبت باشد. از سوى ديگر دستور تحقيق از مادر و برادر رضا نيز صادر شده است كه اميدواريم پس از بررسى هاى دقيق درباره سرنوشت پسر جوان تصميم گيرى شود.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by 16azar86.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM