تبليغاتX
ستاد خبری شانزده آذر -

ستاد خبری شانزده آذر

پیش به سوی 16 آذر

یک معلول: حقوقم فقط 50 هزار تومان است

خبرگزاری حکومتی فارس: بغضي بزرگ سراسر وجودش را فراگرفته بود و دردي عظيم گلويش را مي‌فشرد. با هركلمه مي‌شكست و با هر فرو دادن بغض، مرگ را حس مي‌كرد.

نمي‌دانست چه بگويد و از كجا شروع كند، نمي‌دانست حرف دل بزند و يا غصه زندگي. اما بالاخره پس از كش‌مكشهاي بسيار لب به سخن گشود.

وي از درد دوران كودكي گفت و غم تنهايي. از بي‌مهري مردم گفت و سخن از عاطفه‌اي كه به قول او معناي واقعي آن را هيچكس درك نكرده است. اين معلول از بي‌تقصيري خود مي‌گفت از گناهي ناكرده.

معلولي جسمي حركتي است، با هزاران لرزش دست و صورت، چهره‌اش به نظر شاداب مي‌آيد اما غمي بزرگ قلبش را مي‌فشارد. متأهل است, همسري دارد با قلبي سرشار از عشق. او نيز همراه و مانند اوست، كمي بهتر اما ....

مي‌گويد خداوند همسرم را براي من آفريد تا من تنها نباشم. از بزرگي او گفت، ازمهرباني و صداقتش.

ناگاه صدايش لرزان شد قطره اشكي چون مرواريد به روي صورتش غلطيد. خاموش شد و براي چند لحظه‌اي سكوت كرد اما زير لب خدا را صدا مي‌كرد.

شيشه سكوت را شكست و گفت: او با اين همه بزرگيش مرا خجالت‌زده مي‌كند. مني كه حتي نمي‌توانم ذره‌اي از احتياجاتش را برطرف كنم.

وي گفت: آخر مگر مي‌شود با ماهي پنجاه هزار تومان زندگي سخت امروز را گذراند.

دستانش مي‌لرزيد و چشمانش به پاهاي بي‌حركت و بي‌جانش خيره مانده بود.

او مي‌گفت: صداي شكستن قلبش را هزاران بار مي‌شنوم، فقط ميتوانم محبت نثارش كنم اما مي‌دانم كه كافي نيست

نوشته شده توسط مهشید مرادی در

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by 16azar86.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM