به نام انسان، آزادی و برابری
آنچه که از توصیف و تبیین شرایط جامعه برمیآید حاکی از عروج جنبش های اجتماعی است که هر یک بر بستر شکاف و تضادی اجتماعی رشد می یابد. تمامی خواست های جامعه و درگیر شدن اقشار مختلف آن اعم از کارگران، زنان، معلمان و دانشجویان، پتانسیل عظیمی را برای تغییر موجب گشته است و ضرورتی تاریخی را بر فعالین هر یک از عرصه ها و عموم مردم معلوم گردانیده است: ضرورت پیوند این جنبش ها به عنوان تنها تاکتیک اثربخش در راه متحقق کردن افقهای والای انسانی و نتیجتاً رهایی بشر همیشه در ستم.
از طرف دیگر با توجه به خطر دخالت خارجی از تحریم اقتصادی گرفته تا درگیری نظامی، لزوم شفافسازی و مقابله با آن به عنوان امری مسجل است: این برخورد ما در هر سطحی از آن به مثابه بحران نظام سرمایهسالاری جهانی و نماد تمامیتخواهی آن است که هر دو طرف درگیر آن یکی با منطق رفع بحران و کسب سود و دیگری یعنی اسلام سیاسی به منظور حفظ تبار و منافع دولت خود، در آن به ایفای نقش خواهند پرداخت. واضح است که متضرر و تباه شوندهی اصلی این سیاستهای ضدمردمی و جنگطلبانه، مردم و طبقات فرودست جامعه خواهند بود. در صورت بروز جنگ آنچه حادث خواهد شد چیزی نیست جز فروپاشی بنیانهای اجتماعی و مدنیت جامعه و همچنین قتل عام مردم بیگناهی که نمونهی کوچکی از آن را در عراق شاهد بودیم.
جنبش دانشجویی به عنوان یک نیروی عظیم مخالف وضع موجود در مرحلهی نوینی از روند تکاملش قرار گرفته است. رنگ باختن ایدهی اصلاحطلبی و نخنما شدن سیاستهای متولیان آن، جنبش دانشجویی را با یک گسست از گذشتهی خویش همراه کرده است. رادیکالتر شدن خواستهها و ریشهایتر شدن برخورد جنبش دانشجویی با مسائل اجتماعی نسبت به گذشته، لزوم تشکلهای مستقل دانشجویی و گسست از نهادهای پیشین را فراروی دانشجویان قرار داده است. جنبش دانشجویی برای متحقق شدن خواستههایش باید مرزبندی خود را با جناحهای مختلف حکومتی و پیوند خویش را با جنبشهای تحولطلب اجتماعی دیگر اعلام دارد.
دستگیری دانشجویان و همچنین فعالین اجتماعی به امری روزمره و عادی از سوی نظام حاکم تبدیل گشته است. شمار این دستگیریها به قدری زیاد بوده است که اگر برای هر یک تجمعی برگزار گردد باید تمامی روزهای سال را در اعتصاب و تجمع به سر بریم. بیتفاوتی دانشجویان و نیز فعالین دیگر عرصههای اجتماعی از جمله زنان، کارگران و غیره آفتی است که منجر میشود دستگاه سرکوب که مخالفی جدی در مقابل کارشکنیهای خود نمیبیند هر روز جریتر و درندهخوتر شود.
رژیم سرکوب برای هرچه عادیتر جلوه دادن این خیل دستگیریها از هر حربهی کثیفی سود میجوید؛ حتی وارد کردن اتهام واهی روابط نامشروع به فعالین دانشجویی و اجتماعی! دکتر ناصر زرافشان، وکیل پروندهی قتلهای زنجیرهای پنج سال پیش با چنین اتهاماتی روانهی زندان شد!
در طی روزهای اخیر شاهد دستگیری پنج دانشجوی فعال دانشگاه مازندران (بابلسر) بودهایم. حامد محمدی، میلاد معینی، بهرنگ زندی و دو دانشجوی دیگر شبانه و به شکلی کاملاً غیرانسانی از خانهی محل زندگیشان ربوده شدند و هماکنون حامد محمدی در بازداشت نیروهای اطلاعاتی به سر میبرد.
بدین وسیله صریحاً اعلام میکنیم:
ما خواهان آزادی بیقید و شرط حامد محمدی و دیگر دانشجویان زندانی هستیم. دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب دانشگاه مازندران به هیچ عنوان این عمل غیرانسانی نیروهای امنیتی را که با اطلاع و همکاری کامل حراست دانشگاه تحقق یافته، بر نخواهند تافت.
دانشگاه پادگان نیست. بار دیگر اعلام میکنیم که دانشگاه خانهی دانشجوست و نه کس دیگر. ما خواهان خروج مزدوران امنیتی و اطلاعاتی تحت عنوان هر نام و ارگان از دانشگاه هستیم.
ما خواهان تشکیل اتحادیههای سراسری دانشجویی برای پیگیری مطالبات صنفی دانشجویان و ردگیری مسئولان برخورد امنیتی با دانشجویان هستیم.
در صورتی که هر یک از دانشجویان این دانشگاه صرفاً جهت ایراد نظراتش در نشریات یا تریبونهای آزادی همچون 16 آذر در کمیتههای انضباطی مورد تفتیش عقاید یا برخورد اطلاعاتی قرار گیرد، به همهی مسئولین دانشگاهی از رئیس حراست گرفته تا وزیر علوم اعلام میکنیم که به هیچ عنوان ساکت نخواهیم نشست و صحن دانشگاه را به محل اعتراض تمام عیار دانشجویی تبدیل خواهیم کرد.
دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب دانشگاههای مازندران







