تبليغاتX
ستاد خبری شانزده آذر - از میان مقالات رسیده!

ستاد خبری شانزده آذر

پیش به سوی 16 آذر

از آغاز هفته ی گذشته و پس از بیش از 50 روز خبر های خوبی را شنیدیم. برخی از رفقای در بند ما بالاخره به پایان تجربه ای تلخ رسیدند که خود امید آزادی دیگران را نیز همراه داشت. در این مدت کاملاً واضح شد که حکومت مطلقه با چشمانی کور این حمله را آغاز کرد و خود از نتایج آن بی خبر بود. اول با بازداشت عده ای از دانشجویان فکر کرد که جنبش چپ دانشجویی را از کار انداخته است. اما با پدیدار شدن فراخوان های حمایتی و اطلاعیه های برگزاری مراسم روز دانشجو در 13 آذر متوجه شد که این رشته سر درازی دارد. پس به بازداشت های وسیع و وسیع تری دست زد، اما باز هم دید که مراسم 13 آذر با شکوه هر چه تمام تر برگزار گردید و حتا بازداشت بقایای سازماندهندگان آن در روز برگزاری مراسم و در درون حریم دانشگاه نیز تأثیری نداشت. تازه متوجه شد که این جنبش چپ دارای ریشه های عمیق و گسترده ای در این مرز و بوم است که ایشان هیچ اطلاعی از آن نداشتند. البته نه برای آنکه مبارزان به کارهای مخفی مشغول بودند، چون نبودند. بلکه به این علت که به خیال خودشان جنبش انقلابی چپ را با سرکوب های سال های 60 ریشه کن کرده بودند و در سطح جهانی نیز آن را شکست خورده می پنداشتند. پس هراسی از زایش دوباره آن نداشتند. زهی خیال باطل!

جنبش چپ نه از درون تفکرات روشنفکری بومی نشئت می گیرد و نه از تبلیغات خارجی. باعث رستاخیز جنبش چپ در ایران و جهان تداوم هر چه دو قطبی تر شدن جوامع بشری تحت تأثیر بحران های درونی نظام سرمایه داری و سیاست های اقتصادی - اجتماعی و سیاسی نو لیبرالیسم معاصر می باشد و حکومت سرمایه ی جهانی را گریزی از رویا رویی با آن نیست. دیگر دوران "دولت های رفاه" و "سوسیال دمکراسی" به سر آمده و سرمایه جهانی ناچار به ارزش افزایی و استثمار هر چه بیشتر طبقه کارگر جهانی شده است و مسلماً در چنین شرایطی با مقاومت جهانی این طبقه روبروست. پس زایش دوباره چپ انقلابی چیزی نیست که بتوان با سرکوب چند دانشجو و روشنفکر و گروه از بین برد. چرا که شرایط عینی مبارزه طبقاتی زایش دوباره آن را تضمین می کند.

بر همین مبنا جنبش چپ ایران نیز زایشی دوباره یافت و در دهه 80 شمسی جوانان بسیاری را به تحرک انداخت. بسیاری از رفقای بازداشت شده ی اخیر را جوانانی تشکیل می دادند که قریب به اتفاق شان به تازگی در صحنه سیاست اجتماعی حاضر شده اند و اولین تجربه ی خود را با دستگاه سرکوب سرمایه داری و آزمایش انگیزه ی مبارزاتی خود پشت سر می گذاشتند. در تماس هایی که با برخی از این جوانان داشتم و هنگامیکه در مورد دوران انفرادی و زندان کنجکاوی می کردند، به ایشان می گفتم که:" در عزلت انفرادی، پس از چند روز خودت هستی و خودت. بارها سوأل خواهی کرد که "چرا خود را در چنین شرایطی گذاشتم؟ آیا به چنین دردی می ارزید؟" در آن زمان است که تمامِ انگیزه ها و باورها بدون هیچ پوشش و تأثیر خارجی برایت روشن می شود. اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، می توانی درد را تحمل کنی. ولی اگر پاسخ منفی است، آن زمان است که هر لحظه در آن اطاق تنگ، برایت به اندازه ی یک قرن در جهنم خواهد گذشت." اما، آنچه فراموش کرده بودم به ایشان بگویم و از نکته ی اول مهمتر بود، اینست که من پس از بیش از سه دهه فعالیت و چندین بار بازداشت موقت و محکومیت چند ساله به این نکته پی برده ام و هیچکس، هرگز، از جوانی که یک یا دو سال است به این مبارزه روی آورده و هنوز برخورد اول خود را با دستگاه سرکوب سرمایه تجربه نکرده، چنین انتظاری ندارد.

شنیده ایم که در یکی از شروط" آزادی" رفقای در بند، شرکت در خیمه شب بازی صوتی تصویری حکومتی "اعترافات" بوده است. و تعدادی از رفقا نیز در چنین نمایشی شرکت داشته اند. اولاً این نمایش تکراری تر از آن است که مردم برایش پشیزی ارزش قائل شوند. که حکومت هم، خود، این را می داند. بار آخری که در سال 83 مرا همراه با 26 تن دیگر بازداشت کردند، از بند عمومی ایکه همجوار با سلول فردی من بود،شنیدم که تعدادی از جوانان بازداشت شده را مجبور به اعترافات تلویزیونی کرده اند. هنگامیکه مرا به بند عمومی منتقل کردند، اولین سوال من از هم بندانم این بود که این دوستان در آن نمایش تلویزیونی چه گفتند؟ و متوجه گشتم که اصلاً چنین نمایشی از تلویزیون پخش نگشته است. که بیانگر آگاهی حکومت به بی اثر بودن چنین نمایشی در اذهان عمومی است. اما آیا این بدان معنا است که دارای هیچ اثری نیست؟ چرا، هست!. آنها با فیلمبرداری از چنین خیمه شب بازی ای، در چنین توهمی هستند که با این کار، آخرین قطره ی خود باوری و احترام به خود را از زندانی گرفته اند و او را آن چنان خرد و حقیر ساخته اند که دیگر هرگز به اجتماع و اجتماعیون فکر نکرده و در میانشان حاضر نخواهد گشت. و یا اینکه با اطلاع همفکران و همرزمان زندانی از چنین حادثه ای، او را کاملاً منزوی کرده و دیگر خطری از تجمع دوباره و مبارزه اش حکومت را تهدید نمی کند. و اگر فرد آزاد شده در این توهم با حکومتیان شریک شود، ایشان توانسته اند او را به سخت ترین و دائمی ترین شکنجه ی روانی ممکن دچار کنند.

پس من، همینجا به کلیه ی رفقا، آزادیِ دوستان مان را تبریک گفته و به خودشان خوش آمد می گویم. و فکر می کنم از طرف کلیه ی مبارزین داخل و خارج از کشور صحبت کرده باشم، زمانیکه از بیش از 50 روز مقاومت و دلیری این رفقا تشکر می کنم. و به ایشان اطمینان می دهم که چه تصمیم به تداوم مبارزه بگیرند و یا ترک آن کنند، همواره در قلب ها و در کنارمان جای گرمی برایشان هست و خواهد بود.

 

نوشته شده توسط مهشید مرادی در

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by 16azar86.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM